مشاوره یا تحمیل نظر؟!

مشاوره یا تحمیل نظر؟!

نویسنده : atefeH.mz

«همین که گفتم! حق نداری روی حرف من و پدرت حرف بیاری، یا مهندسی کشاورزی یا میری سربازی!»

«دختر من بره رشته هنر؟! خانواده ما همه یا دکترن یا مهندس، بعد تو می‌گی می‌خوای گریمور بشی؟! این چیزا تو فامیل رسم نیست، دختر جان خجالت بکش!»

احتمالا فهمیده‌اید که این مطلب درباره چیست. با خواندن این نقل قول‌ها، داغ دل خیلی‌ها تازه می‌شود. اکثر نوجوانان در دبیرستان و دانشگاه، هنگام انتخاب رشته، این حرف‌ها را از پدر و مادرشان می‌شنوند!

همه انسان‌ها، در زمینه‌های مختلف، توانایی‌های متفاوتی دارند که آن‌ها را از دیگران متمایز می‌کند. این توانایی‌ها در بیشتر مواقع، تا آخر عمر کشف نمی‌شوند! یا اگر کشف شوند، کسی به فکر پرورش دادن آن‌ها نیست! درد بزرگی است وقتی دلت می‌خواهد در رشته‌ای تحصیل کنی که دوستش داری و مطمئنی که موفق خواهی شد، اما نمی‌گذارند. کلاس ندارد! یا این‌که، چون دخترخاله یا پسر دایی‌ات قرار است مهندس یا دکتر شود، تو هم باید مثل آن‌ها دکتر، مهندس شوی و بیخیال استعدادهای خودت!

پدر، مادر، دایی، عمه، بقالی محل و فامیل‌های درجه3 و4 و خلاصه تمامی اهالی محل، هنگام انتخاب رشته، یادشان می‌آید که باید به تو مشاوره تحصیلی بدهند و با لحنی با تو حرف می‌زنند که تو مطمئن شوی که اگر به حرف آن‌ها گوش نکنی، حتماً بدبخت خواهی شد!

آن‌قدر حرف‌های دیگران را می‌شنوی که به کل نظر و استعدادهای خودت را فراموش می‌کنی! کاش روزی برسد که همه بفهمند، یک کشور فقط به دکتر و مهندس نیاز ندارد! ما در کشورمان به موسیقی‌دان، کتابدار، نویسنده، نانوا، مکانیک، کارگردان، اقتصاددان، نقاش، مدیر، رفتگر و... نیاز داریم! کسانی که با عشق و علاقه به مردم خدمت کنند و وظایف خود را با لذت انجام دهند. کشوری که پر از دکتر و مهندس باشد و اقتصاددان ماهر ولی رفتگر زحمتکش یا حتی راننده تاکسی و اتوبوس نداشته باشد، به چه دردی می‌خورد؟! همه مشاغل اهمیت زیادی دارند و باید برای آن‌ها احترام قائل بود. کاش روزی برسد که پدرها، مادرها، اعضای خانواده و اهالی محل(!) نوجوانان را در انتخاب رشته حمایت کنند و اگر مشورتی هم می‌دهند، صرفاً مشورت باشد، نه تحمیل نظر!

به امید روزی که همه نوجوانان و جوانان در رشته‌هایی که دوست دارند، بهترین باشند و برای خانواده و کشور عزیزمان «ایران» افتخار آفرینی کنند.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
ما که بر خلاف اینکه تو خونوادمون هم دکتر داریم هم مهندس بازم هرکی میره دنبال علایقش...مثه من که همه فکر میکردن میرم داروسازی مثل پدرم دکتر میشم!!!...خب خداروشکر
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
والا. خب مگه نمیدونین تو ایران همه در همه ی زمینه ها اطلاعات بسیار بسیار بالایی دارن! از درسی و مشاوره بگیر تا.... سیاست و اقتصاد! هر ایرانی، یک سیاستمدار!
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
بله!! سپاس از نظرتون :)
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
سیاست های شیرتوشیر ! نصف پول مملکت هم به جیب همین اقایون و امثال همین ها میره !
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
مچکرم از نظرتون :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
سلام .. به امید افتخار، افتخار آفرینان
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
سپاس :)
maede
maede
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
من که از مشاور دل خوشی ندارم! :|
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
:)
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
واقعا مشاور به معنای واقعی خیلی کمه ,منم ازین بابت خیلی متضرر شدم ای کاش سیستم اموزشیمون یه تغییر اساسی می کرد :(
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
بله واقعا اي كاش يك تعغير اساسي ميكرد تا ما دانش آموزاي فني و حرفه اي هم كه واقعا هيچي هم نسبت به بچه هاي نظري كم نداريم (فقط اسم بد در رفته) بتونيم تو دانشگاه كمي با خيال آسوده تر درس بخونيم:(((
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
سپاس ازهردو بزرگوار :) نظرات زیبایی بود :)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
:))ممنون
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
خواهش :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
من خداروشكر اجازه نميدم كسي در مورد زندگيم تصميم بگيره!مگه الكيه رشته چيزيه كه خواه ناخواه تا آخر عمرت باهاش درگيري. البته مشورت ميكنم ولي بازم نظر، نظر نهايي خودمه:)
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
خداروشکر که اینطوری هستین:)
رادمهر
رادمهر
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
الان که دکتر و مهندس افتخار نداره.البته تو خانواده ما رشته های هنری بازخورد خیلی بهتری داره
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
چ خوب که خانواده هنردوستی دارین :) سپاس از نظر:)
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
مرسی از نظرتون :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
منم امسال یک رشته هنری در دانشگاه حکیم سبزواری قبول شدم، ولی بازخورد چندان خوبی نداشت، بیخیالش شدم...البته کمی تا قسمتی هم شرایط رفتن به شهر دیگر رونداشتم...ولی بازم دلم میسوزه :((((( هیــــــــــــــــع روزگار.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
کاملا درست گفتید، منتهاش یکی باید اینها رو به بعضی از خانواده ها یاد بده! تا بوده کسی با زور به اون چیزی که باید میرسیده، نرسیده!
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات