این ریحانه‌ها را دریابید...
گزارشی از حاشیه یک بلوار در کنار زنانی زحمتکش و آبرودار

این ریحانه‌ها را دریابید...

نویسنده : لیلا جان قربان

فرمان ماشین را می‌چرخانی و وارد بلوار می‌شوی. تازگی و طراوت فضای سبز بلوار هم چشم نواز است و هم روح نواز اما در میان شاخ و برگ شمشادها و درخته‌ها ناگهان چشمت می‌رسد به چند خانم که تنها تصویری که از آن‌ها وجود دارد لباس رنگی است که به تن دارند. نه صورت‌شان دیده می‌شود و نه مثل بسیاری از زنان مویی! فقط تنها چیزی که سبب می‌شود تو بدانی آن‌ها زن هستند تن پوشش‌شان است. ناراحت می‌شوی... نه از این‌که این زنان مشغول به کارند! از این‌که مشغول به این کارند! دلت به دنبال آن شنیده‌هایی است که می‌گوید زن را باید تکریم کرد و حالا این‌جا... ناگهان ماشینی با صدای بوغ تمام افکار تو را برهم می‌زند... مردی ماشینش را کناره بلوار گرفته است و با کلامی نامناسب به زن می‌گوید: «باغچه حیاط ما را هم حرص می‌کنی! آدرس بدهم! شماره می‌دهی!» و زن که انگار چیزی نشنیده باشد به کارش ادامه می‌دهد و ماسک روی صورتش را بالاتر می‌کشد... سرعتت را بیشتر می‌کنی و رد می‌شوی اما آیا به واقع از کنار این اتفاقات باید عبور کرد!

 

 

|| یک گپ و گفتی کوتاه

* لیوان را پر از آب می‌کند و به دست دختر می‌دهد. سرش پایین است، کنارش می‌ایستم، سرش را که بالا می‌آورد به او لبخندی می‌زنم و خسته نباشیدی می‌گویم... زن میان سالی است که لبخند از روی لب‌های او نمی‌رود. نگاهم می‌کند و جوابم را با «سلامت باشی» می‌دهد و لیوان آب را از دست دخترکی که مشغول حرص کردن اطراف یک درخت است می‌گیرد و راهی نفر بعد می‌شود تا با لیوانی آب کمی خستگی از تن نفر بعدی هم بگیرد...

می‌گویم: «این کار برای تان سخت نیست! توی گرما! وسط بلوار! اذیت نمی‌شوید؟» نگاهی معنادار به من می‌کند! از آن نگاه‌ها که جواب سوال‌های من را می‌دهد! اما باز هم با همان لبخند می‌گوید: مجبوریم کار کنیم و راضی هم هستیم. صبح از ساعت هشت می‌آییم و تا ساعت دو علف‌های هرز را حرص می‌کنیم. کار سختی است اما کار است دیگر... حرفش را تمام نکرده مشغول جمع کردن علف‌هایی می‌شود که خانم‌های دیگر از پای درختچه‌ها کنده‌اند.

*دختر جوانی است. مشغول بیلچه زدن به خاک‌های پای درختچه است. کنارش می‌نشینم و می‌گویم: «حال و حوصله چند دقیقه حرف زدن داری؟» ماسکی که روی صورت دارد را پایین می‌دهد و تازه من می‌فهمم که او واقعا کوچک است! شاید دختری 17 ساله... به چهره‌اش خیره می‌شوم و می‌خندم... او هم می‌خندد... می‌گویم: «درس می‌خوانی؟» می‌گوید: «می‌خواندم... تا دوم دبیرستان خواندم اما ترک تحصیل کردم...» و قبل از این‌که من بخواهم سوال تکراری «چرا؟» را بپرسم، خودش می‌گوید: «علاقه نداشتم...» اما تنها چیزی که در این دختر نمی‌توان یافت کرد همین پاسخ است! برایم درک پاسخ علاقه نداشتن او به درس سخت است چرا که وقتی فردی تا دوم دبیرستان درس می‌خواند یعنی علاقه داشته است و حالا... می‌پرسم: «نمی‌خواهی کار بهتری داشته باشی؟» می‌گوید: «چرا! در کارگاه خیاطی کار می‌کنم. امروز دختر همسایه‌مان نیامده بود، من به جای او آمدم.» احساس می‌کنم که ماجرای دختر همسایه هم مانند علاقه نداشتن به درس است! چیزی به او نمی‌گویم و در میان گرد و خاکی که از بیل زدن خاک‌های باغچه بلند کرده است از او خداحافظی می‌کنم... دخترک خانه‌اش بلوار طبرسی است...

 

 

|| حرف‌های دل نگارنده

*20 هزار تومان. از ساعت هشت صبح تا دو ظهر. می‌آورند و بر هم می‌گردانند. حقوق را هم به موقع می‌دهند. فقط باید با کارش کنار بیایی! با این‌که وسط خیابان مشغول به کار شوی! کمی زیادی سخت است، می‌دانم که این کار کاره هرکسی نیست. دل و جرات می‌خواهد و البته باتوجه به این‌که بیشتر افرادی که مشغول به این کار می‌شوند خانم هستند؛ کمی هم زیادی جسارت! که خدای ناکرده ابلهی مزاحمت ایجاد نکند و... کار خوب است و برای رفع نیاز باید دست به زانو شد اما آیا آن مسئولانی که شرایط کار را ایجاد می‌کنند نباید به برخی نکات هم دقت داشته باشند!

با نگاهی به آیات قرآن کریم می‌توان دریافت که اشتغال فی‌نفسه برای زنان ممنوع نشده ‌است. بسیاری از اطلاقات و دلالت‌های قرآن کریم نشان می‌دهد که زنان می‌توانند در فعالیت‌های اقتصادی جامعه مشارکت داشته و با حفظ حدود اسلامی به کسب و کار بپردازند. «مردان را از آنچه به اختیار کسب کرده‌اند بهره‌ای است و برای زنان نیز از آنچه کسب می‌کنند بهره‌ای است» (نساء/32) خداوند در سوره قصص داستان دختران حضرت شعیب را ذکر می‌کند که به علت کهولت سن پدر خویش برای کسب درآمد به کار چوپانی اشتغال داشتند. با نگاهی به سیره پیامبر این نکته آشکار می‌گردد که زنان بسیاری در زمان پیامبر بودند که به کار و فعالیت اقتصادی می‌پرداختند و کار آنان نیز مورد قبول و تأیید ایشان قرار می‌گرفته است.  در روایات ائمه اطهار ما به روایتی برنمی‌خوریم که اشتغال زن را به‌طور کلی حرام اعلام کرده باشد؛ بلکه روایات بیشتر در مورد نحوه حضور زن در اجتماع و کار و فعالیت او سخن گفته‌اند. از حضرت علی(ع) روایت شده است که «به زن بیش از حد و توانش کار واگذار مکن و این برای حال او بهتر و برای زندگی او مناسب‌تر است؛ زیرا زن ریحانه است و قهرمان نیست».

او ریحانه است. مادر است و لطیف... دختر است و شکننده... بسیار شنیده‌ایم که در شهرهای دیگر حتی طرح‌هایی را اجرا می‌کنند که به واسطه آن‌ها کرامت زنان بیشتر حفظ شود و... حال یعنی کاری برای این ریحانه‌ها وجود ندارد که به زحمت در میان بلوارها و خیابان‌ها در گزند آسیب‌های گوناگون نباشند! امیدواریم به واسطه این نوشتار شرایط بهتر کاری برای زنان غیرتمندی که تن به کار می‌دهند تا زیر بار مننت نباشند ایجاد گردد نه آن‌که تبصره یا ماده‌ای وضع شود که آن‌ها را از نان خوردن بیندازد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٣٠
٠
٠
سلام:من چندبار دیدمشون که وسط بلوار کار میکنند.خیلی زحمت کش هستند.متشکرم از مطلب خوبتون.
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٣٠
٠
٠
ممنون از متنتون خیلی غم انگیز بود هی
maede
maede
٩٣/٠٦/٣١
٠
٠
چه خوب که از این افراد آبرومند و زحمتکش نوشتین.همیشه وقتی از شیشه ماشین میبینمشون به این موضوع فکرمیکنم که چقدر کارشون زیر آفتاب سخته.مخصوصن وقتی بچه های کوچیکشون هم کنارشون هستن :( ببخشیدا ولی بعضیا دیگه خیلی پست و بی درک هستن که بهشون تیکه میرن،واقعن متاسفم برای اینجور افراد.... دختری که دوم دبیرستان ترک تحصیل میکنه...این خیلی درده.
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٣١
٠
٠
:)منم دیدمشون توبولوار ها ممنون بابت مطلبتون ولی واقعا ای کاش مسئولین رسیدگی میکردن: (
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٣١
٠
٠
بوغ نه بوق! ... وقتی می بینمشون رومو برمیگردونم یه طرف دیگه... خجالت می کشم بهشون نگاه کنم... خجالت می کشم دستاشونو ببینم... جلوی دانشکدمونم هستن اما به سختی جلوی گریمو میگیرمو رد میشم... :-<
رادمهر
رادمهر
٩٣/٠٦/٣١
١
٠
چرا همه چی رو معضل اجتماعی می دونید؟اینکار چه ایرادی داره که با نوشتن این مطلب خوردشون می کنید؟مگه خدمت کردن به طبیعت بده؟مگه هرس کردن بولوار بدتر از هزار کار دیگه س که اینجوری غم انگیزش می کنید؟نمیخوام بگم عالیه اما انقدر دردناک هم نیست
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٦/٣١
١
٠
بله...واقعا هم زنان ریحانه ای بهشتی هستن وگماردنشون به کارهای سخت.اونهارو پژمرده میکنه...منو یکی 2تا از دوستام میخواستیم داوطلبانه، و بی مزد برای لذتی که در کار فضای سبز هست، کار یه پارک کوچیکو انجام بدیم..ازمون استقبالم کردن...منتهی یکی از دوستان بهمون گفت که چندنفری از کار اون پارک خرج زندگیشونو درمیارن، که با وجود ما، با اونا کار نمیدن.. مام دیدیم نامردیه روزی چند نفرو ببریم بیخیال شدیم...بعدش برا کمک پیش اون چند نفر هم رفتیم ، ولی کمکمون رو قبول نکردن...غرورو غیرتشون واقعا ستودنیه...
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٦/٣١
٠
٠
چيزي نميتونم بگم فقط كاره ديگه براي اينكه به خواسته هات برسي بايد تحمل كنب....:(
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٣١
٠
٠
ممنون از گزارش خوبتون:))))
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
هعیییییییییییییییییییییییی ! ایشالا اینا هم مشکلشون حل شه !
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤