مانتوی خیس...
خاطرات یک دانشجو

مانتوی خیس...

نویسنده : شاهدخت

دختری باشید 20ساله و دانشجوی شهر دیگری باشید و تا قبل بستن چمدان 4 دست مانتوی خوشگل برای بردن کنار گذاشته باشیدو موقع بستن چمدان مانتوی آبی نفتی را کنار بگذارید، چون چمدانتان سنگین شده و کمی بعد دومین مانتو که همانا مانتوی سدری رنگ با گل‌های خاکستری ریز است را هم بی‌خیال شوید -به همان دلیل قبلی- و خودتان را به بردن مانتوی سورمه‌ای و پوشیدن مانتوی خاکستری-صورتی راضی کنید.

چمدان را ببندید، سوار قطار شوید، فردایش جلوی درب شیشه‌ای اتوماتیک دانشگاه یادتان بیاید که مانتوی سورمه‌ای را که سر اتو کردنش جان داده‌اید، فراموش کرده‌اید از سر جالباسی بردارید و حالا شما هستید و همین مانتوی تنتان! بعد یک عصر جمعه بیاید و شما را جو بگیرد و مانتو را بیاندازید توی ماشین لباسشویی، بعد صبح شنبه ساعت 7 بروید روی تراس و به آستین مانتو دست بزنید و ببینید که هنوز حسابی خیس است ...

آیا این اتفاق را دست تقدیر -و توی دلتان امداد و لطف الهی- به حساب نمی‌آورید و نمی‌روید روی تخت‌تان دراز بکشید و پتو را تا زیر گردن بالا بکشید و ضمن گوش کردن به سروصدای نامفهموم همکلاسی‌های‌تان که مشغول آماده شدن هستند، به این فکر کنید که زندگی چقدر شیرین است و خواب چقدر خوب است؟!

امروز صبح شنبه است. نفسم را در سینه حبس می‌کنم و قدم روی تراس می‌گذارم. به آستین مانتو دست می‌زنم. عین صبح روز جمعه خشک خشک است.

پیش به سوی کلاس باکتری شناسی....

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
خخخ...قششششششششنگگ درک کردم...چمدون من فقط لباااااسه...این دفعه ب دلایلی فقط 2عدد مانتو برداشتم...هیچی دیگه دیروز دوتاشو شسته بودم نشد برم بیرون...!!!!
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
سوال...تو عکس اون چیه میشورنش؟!!!ب مانتو نمیخوره ک!!!...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
روسریشه حالا به چه چیزاییم دقت میکنی سرباز دسته منو از پشت بستی (خخخ)
ali_y
ali_y
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
سلام ... آرزوهای بر باد رفته ...
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
^__^
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
:)
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
اوخی ! بهتر حداقل به استراحتتون که رسیدین =) اصن اون مانتو رو خدا مامور کرده تا شما به خوابتون برسین =)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
:|
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
خخخخ دیدی گفدممممم :دی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
ماکه از این شانسا نداشتیم...خوشبحال شما:))))))))))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
من کلاسمو رفتمااااااااا :/
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
چون تونسی بری میگن شانس آوردی دیگه! همه ک مث تو تمبَل نیسَن! :| قابل تمبل! :| قابل زشت :| ...
ghazale
ghazale
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
دکتر آینده رو نگا ! خخ من مطبت نمیام اصن ! خخخ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
آخه........ پیش اومده آدم همیچین حالش گرفته میشه ووووووووو ممنون.
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
حالا ریا نباشه منم شنبه یعنی دیروز نرفتم کلاس...خب چیه طبق برنامه ساعت8که کلاس بود من 8:15میرسیدم واسه همین نرفتم...آدم باید برنامه داشته باشه واسه زندگیش!!!البته علوم تشریح که زیاد مهم نیست هست؟؟؟مهم تاریخ تمدن بود که حاضر خوردم!!!!
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
خب برسین...!!!من 8:30 بیس دقه ب 9میرم سر کلاس!...
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
بح بح به این منطق اصن خخخخخ ولی فکر نمی کنین تشریح برا پزشکی مهم تر باشه از درسای عمومی ؟ خخخخخخ
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
یادش بخیر ترم یک یه بار 9و35 دقیقه رفتم سرکلاس ....
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
دختری باشید بیست ساله ... الان از خستگی در حال تلاشی ... یهو یه اس ام اس بیاد که کلاس فردا ساعت هفت صبت کنسل شده ! دارم از خوشالی پرپر می زنم یعنی :دییی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
:/
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
شاهدخت متاسفم ولی مثکه کسی نفهمید که تو بلاخره به اون کلاس دوس داشتنی رفتی خخخخ
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
اونقدرام نه دیگه :\
میم
میم
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
شانس ندارید که!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
والا :دییی
admin
admin
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
فکر کنم هیچ کسی پیچ داستانی اش رو نفهمید! اینکه دانشجوی محترم روز جمعه و شنبه را قاطی کرده یا اینکه داشته خوب می دیده!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
آقای نادری :/ من برم خودکشی کنم ؟؟؟/ بابا صبح روز شنبه بووود :/ من رفتم رو تراس دیدم مانتوم خشک خشکه .... بعد تو دلم گفتم شانس ندارم که همچین اتفاقی برام بیفته ینی مانتوم هنو خیس باشه و نرم سر کلاس :/ برا همین مجبور شدم برم سر کلاس ://////////////
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
نعخیر ! اینکه دانشجوی محترم همچین آرزویی داشده تو اون لحظه ولی وقتی دست میزنه به مانتوش همه آرزوهاش بر باد میره !
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
شادوخ موتاد نشو من فمیدم خخخخ
tanha
tanha
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
مطلب خیلی جالب و دلشینی بود :) تناقض ها و تضاداش! :)
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
فک کنم شمام نفهمیدین خخخخخخ
tanha
tanha
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
چیش رو؟ خب جمعه شستن دیگه :/
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
نه مثکه فهمیدین :دی باریکلا خخخ
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
قابل! من به تو مفتخرم! خلق الله رو بُردی تو کما! خخخخ
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
یعنی دوست داشتی مانتوت خیس باشه نری کلاس؟؟؟؟؟ آخه.....
حلما استم
حلما استم
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
ی سوال:شما تو خوابگاه لباس شویی دارین؟!!!...
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
خخخخخ زهی خیال باطل خخخخ
f_mohtaji
f_mohtaji
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میشه یه نفر پیدابشه بگه اینی که نوشتن واقعی بود یا خواب مبدیدن تا ما از سردرگمی دربیایم
ghazale
ghazale
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
یه روز کامل مانتوشو گذاشته تو تراس ، بعد با خودش آرزو می کنه کاش خیس باشه ! بدم که خشکه ناراحت میشه !خخ والا ! در آرزوهات یه تجدید نظری بکن خخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات