بیمار غمت را نفسی هست هنوز
مجموعه شعرهای محبوب شما كه برای ما ارسال كرده‌ايد

بیمار غمت را نفسی هست هنوز

نویسنده : مهدیه جوادی

از یاد تو برنداشتم دست هنوز

دل هست به یاد نرگست مست هنوز

گر حال مرا حبیب پرسد گویید

بیمار غمت را نفسی هست هنوز

(شهریار)

======***======

کمی مرا دوست بدار

کمی از قانون راهنمایی عدول کن

کمی دست راست خود را برای من رها کن

که بازوانت ساحل نجاتند...

(نزار قبانی)

======***======

با نه شنيدن از تو كه من كم نمی‌شوم

مجنون نمای مردم عالم نمی‌شوم

اين اولين خطای تو، حوای سنگ دل!

پنداشتی بدون تو آدم نمی‌شوم

(فرهاد صفریان)

======***======

چه شوربخت

ماهی کوچکی که

عاشق نهنگ ها می شود

حال آنکه خانه اش

برکه ای بیش نیست.

(رضا کاظمی)

======***======

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری است رنجیدن

(حافظ شیرازی)

======***======

آمدی، شادی و ماتم به سراغم آمد

خنده و گریه¬‌ی تواَم به سراغم آمد

(مهدی فرجی)

======***======

گورم را گم می کنم

اما ....

خانه تو را هرگز

(مریم قهرمانلو)

======***======

با من چو لب تو در سخن می‌آمد

از وجد به رقص، جان و تن می‌آمد

هر چند که با تو پا به پا می‌رفتم

ای کاش دلت با دل من می‌آمد!

(حمید مصدق)

======***======

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

(سعدی شیرازی)

======***======

عشقم شده این‌که شانه دستم بدهی

یک علت عاشقانه دستم بدهی

هر لحظه لبم تشنه ی بوسیدن توست

من منتظرم بهانه دستم بدهی

(میرحسین نونچی)

======***======

عاشقی در مرام شاعر شهر ادبیات ساده‌ای دارد

دل بی کینه، قلب بی‌نفرت، خنده بی‌افاده‌ای دارد

(نغمه مستشار نظامی)

======***======

نکوب عزیزم

این در

دروازه ی کاروانسرا نیست

که کفش ها را بکَنی

سبیل ها را تاب بدهی

و دوباره که می پوشیِ شان

کت ات را بر آرنج بیاویزم و

تمام قد لبخند بزنم!

یا نکوب

یا بمان

این در

تنها کوبه ی مردانه دارد!

(مهدیه لطیفی)

======***======

دشتی از آهو درین چشمت به قشلاق آمده

جنگلی از ببر در آن چشم دیگر داشتی

پشت پلکم زنده رودی از نفس افتاده بود

روی لب‌هایت گلاب ناب قمصر داشتی

(علیرضا بدیع)

======***======

می‌خواستم بمانم

رفتم

می‌خواستم بروم

ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن

مهم من بودم

که نبودم !

(گروس عبدالملکیان)

======***======

غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت

عیش و نوش و طربم، جمله به یکبار برفت

بنوشتم چو ز بی مهریت ای مه، شرحی

آتش افتاد به لوح و، قلم از کار برفت

(شاطرعباس صبوحی)

======***======

Maede:

باید یاد بگیرم تنهایی‌ام را پنهان کنم

حالا از تو شاید بتوانم

ولی از مهتاب

وقتی هر شب پشت پنجره‌ام کشیک می‌دهد

نمی‌دانم!

======***======

m_pesarkhob77:

به سرم مي‌زند

من هم بروم

آخر عاشق‌ها

دوست دارند

مثل معشوق باشند...

(محمد علي بني اسدي)

======***======

m_pesarkhob77:

هركه را خواستم

رفت

خيلي وقت است

من هم

هوس رفتن كردم

كسي مرا نخواست!

(محمد علي بني اسدي)

======***======

سلیمان حسنی:

خدایا بندگانت را رها کن

رها از غیبت و از کینه‌ها کن

الهی شادمانی را بیفزا

زبانِ تلخِ ما را بی صدا کن

(سروده خودم)

======***======

سلیمان حسنی:

از سینه‌ای همچون قفس

بالا نمی‌آید نفس

قفلِ قفس را باز کن

ای رهگشای دادرس

(سروده خودم)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
ماشالا آقای حسنی شعر آخری عالیه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم ازجنابعالی.تقدیم به شماودوستان
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
منم شبا با ماه می خوابم
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خیلی زیبا بود،مخصوصاشعراخرش؛ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
سلام:شما لطف دارید.متشکرم
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
شعر شهریار .....به به:)))شعر آقای حسنی هم خیلی خوب:))ممنون از شما
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
سلام:خیلی ممنونم از محبت جنابعالی.موفق باشید
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
جز فوق العاده هیچی نمیتونم بگم..ممنون...:)
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
بیمار غمت را نفسی هست هنوز.....خیلی قشنگ بود :) /راه می روم،و شهر،زیر پاهام تمام می شود،تو، هیچ کجا نیستی!
رها
رها
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
سلام خیلی قشنگن مخصوصا گورم را گم نمیکنم .. عالیه خانوم قهرمانلو آثار فوق العاده ای دارن
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨