مهمان حبیب خداست، پس بچه مهمان اجازه دارد دهنت را آسفالت کند!
در باب اتصال بین کرم مرطوب کننده و کظم غیظ

مهمان حبیب خداست، پس بچه مهمان اجازه دارد دهنت را آسفالت کند!

نویسنده : h_jahanshah

مامانم اصرار می‌کند وقتی مهمان داریم نرو توی اتاقت یا توی لپتاپت یا توی موبایلت یا توی هدفونت؛ بلکه برو توی مهمان‌ها!

یعنی چون مهمان حبیب خداست و میزبان هیچی خدا نیست، میزبان باید دهنش سرویس شود و اجازه بدهد مهمان‌ها بروند تویش و زن مهمان از روابط خصوصی آدم بپرسد و شوهر مهمان بپرسد ترم چندی و چند واحد پاس کردی و بچه مهمان هر شکری خواست توی اتاق آدم بخورد و آل پاچینوی روی دیوار را جر بدهد و گوشی انسان را بردارد و کرم مرطوب کننده انسان را چون بوی میوه می‌دهد اولش بخواهد بخورد و بعدش که ازش می‌گیری می‌گذاری یک بالایی، صندلی بگذارد برود برش دارد و بمالد روی در و دیوار و روی مانیتور و روی کتاب‌ها و روی گیتار و روی میز و روی باقی مانده آل پاچینو که از جرخوردن نجات پیدا کرده بود و روی هرچیزی که توی اتاقم هست.

و حتی یک ساعت بعد بفهمی نه تنها روی هرچیزی که توی اتاقم هست، بلکه توی هرچیزی مالیده کرم را. بعد بچه میهمان بچه گربه طور برود بنشیند پهلوی مامان و ادای انسان‌های کرم به در و دیوار نمالیده را درآورد و مامان شود فدایش.

بعد شما هی کظم غیظ کنید و 7 راه کنترل خشم و حرکات یوگا. تا آن‌جا که غیظ-که بهش می‌خورد بد چیزی باشد- از همه جای‌تان بپاشد بیرون و هرجا که قبلا کرمی نشده بود، غیظی شود و بدتر از همه این‌که مهمان‌ها که رفتند مامان‌تان بگوید برو اتاقت را تمیز کن و متاسفانه کرم‌ها هم اگر پاک شوند، غیظ‌ها عمرا پاک نمی‌شوند.

(از وبلاگ تانزانیای خالی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
korosh
korosh
٩٣/٠٦/٢٦
١
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ! اصن چرا اینقدر حرص میخورین خخخخخ ! باور کنید با یه توگوشی زدن درست میشه ! نمیخوام اذعان به کودک آزاری کنم ها ولی من یبار بچه داییم گوشیم و شکست منم همچین زدمش بنده خدا هنوز زبونش میگیره !!!!!! :| ولی جواب داده هااا الان مهمونی هر خونه ای که میره مث آدم میشینه تکون نمیخوره همه هم دوسش دارن :) همه تعریفش رو میکنن که چقد بچه خوبیه ! و این من بودم که اینطوریش کردم پس مجموع جمله این میشه که ثواب کردم :) نتیجه گیریم تو حلق همتون =)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
نیش گون هم جواب داده بعضا :)))
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٢٦
١
٠
ما نفهمیدیم راوی خودشو میگه آخر یا مارو می خواد بذاره جای خودش یا هردو مورد! :دی تو جمله ها هم داشت با مخاطب حرف میزد هم یه هو میگفت اتاقم! :-؟ ... بچه های الان = غیظ به توان ابدیت!
miss_khas
miss_khas
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
خب شماهم وقتی میرین مهمونی میشین حبیب خدا!!!! پس حرفی نیس دیگ ولی ب این شکل مهمون داشتن سعادت میخواد خخخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٦
١
٠
سلام:یاد شعری افتادم که شاید زیادمناسب نباشد ولی میگویم : میهمان گرچه عزیزاست،ولی همچو نفس // خفقان آوَرَد ار آید و بیرون نرود // بعضی مهمانان نه خودشان رعایت حال میزبان را میکنندونه مواظب دُردانه هایشان هستند. متشکرم
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
خخخ حالا همه مهمونام که این جوری نیستن !!!:)
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خخخ.....خیلی خوب بود...ممنون....
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٢٧
١
٠
هیشکی نکته گیتارو نگرفت!
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٦/٢٧
١
٠
ما فهمیدیم...ولی به روی خودمان نیاوردیم............ بعله
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
آقا من نفهمیدم؛ خب گیتار داره، قبول. نکته اش کجاست خب؟؟؟!!!!
Z_M
Z_M
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
اقای فروزان نکته همون بود دیگه یکم دقت کنید خخخخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
١
٠
جالب بود: ) فقط همه مهمونام که بچه ندارن: ) یا همه تو اتقشون الپاچینو به دیوارشون نزدن نکته گیتار رو هم گیریفتیم: )
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/٢٧
١
٠
سلام ... مهمان حبيب خداست و در خدمت حبيب خدا بودن افتخاري است كه بي پاداش نخواهد بود. //// رفتار با بچه‌هاي شر مهمانها مديريت ميخواهد كه با افزايش سن اين گونه مديريت روي شما آبديت ميگردد.
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
سلام. این آپدیت رو خیلی خوب اومدید آقای روشناوند :))))
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٧
١
٠
ما که هر وقت مهموني میریم مواظبیم هیچ شاسی به خونه میزبان وارد نشه ولی بچه های مهمونای ما آتیش نیست که نسوزونده باشن.گلدون شکستن. گل طبیعی رو از تو خاک در آوردن. یعنی داغون .....ممنون
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
اون بنده خداباید یه گوشمالی حسابی میداد به بچهه اینجوری ک نمیشه!
Z_M
Z_M
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
وقتی میان نمی فهمی اودن وقتی اتاقتو با خاک یکسان مکنن تازه می فهمی کی اومده چی کار کرده اصلا کی هست
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات