بیستِ رفاقت
خاطراه‌ای به بهانه نزدیک شدن ماه مدرسه

بیستِ رفاقت

نویسنده : اونییییی زهرا

«محسن» گوشه کلاس ایستاده بود و سطل خالی را با سختی بالای سرش نگه داشته بود. نیم ساعتی می‌شد که آن گوشه بود. صورت تپلش از شدت فشار قرمز شده بود و کل هیکلش پیچ و تاب می‌خورد. از دور مدام به «علی» اشاره می‌کرد. یک نگاه علی به محسن بود و یک نگاهش به آقا معلم که مانند ببری خشمگین پشت میزش نشسته بود و با عینک گرد دسته باریکش که همیشه روی نوک دماغش می‌گذاشت، از دور بچه‌ها را می‌پایید و اگر از جنبنده‌ای کوچکترین حرکتی می‌دید کارش را می‌ساخت. ولی فشارهایی که به محسن می‌آمد این حرف‌ها را نمی‌فهمید! علی منتظر یک فرصت بود تا اجازه بگیرد و محسن را نجات دهد. یکی از بچه‌ها پای تخته بود و انشا می‌خواند. گوشه تخته با خط خرچنگ قورباغه‌ای نوشته شده بود: «موضوع انشاء: آزاد.»

اجازه گرفتن از آن ببر بنگال جرات می‌خواست. اشک محسن در آمده بود. علی دیگر معطل نکرد  و بلند شد و گفت: آقا اجازه؟ معلم نیم نگاهی به علی انداخت و گفت: «بیا... بیا پا تخته انشاتو بخون». علی مبهوت شد. یک بدبختی دیگر هم روی بدبختی‌هایش آمد. چه انشایی؟ چه کشکی؟ خدایا خودت کمک کن. علی دفتر خالی را برداشت و با قدم‌های سنگین به طرف تخته رفت. در راه با اخم‌های درهم نگاهی به محسن انداخت. محسن بال بال می‌زد! علی دفتر را روبروی صورتش گرفت و خواند!

«به نام خدا. موضوع انشا: نامه‌ای به معلم.» علی آب دهانش را قورت داد و ادامه داد. «سلام آقا معلم. حال شما خوب است؟! ما شما را خیلی دوست داریم. شما خیلی مهربان هستید. بابایمان همیشه می‌گوید کره خر درس بخوان تا مثل من عمله نشوی .اگر درس بخوانی مثل آقا معلم سواد دار می‌شوی و فرد مفیدی برای جامعه می‌شوی...» محسن همچنان پیچ و تاب می‌خورد و دیگر حالش را نمی‌فهمید. «... آقا معلم، شما خیلی خوب هستید. اگر بچه‌ای کار بد کند یا سر و صدا کند او را دعوا نمی‌کنید...» ناگهان صدای پچ پچی آمد. ببر خشمگین رویش را به سمت کلاس برگرداند و مخ یکی از بچه‌ها را نشانه رفت و با قدرت هرچه تمام‌تر، گچی را که روی میزش مانده بود، به سمتش پر تاب کرد و داد زد «گوش بده حمّال!» بعد از چند لحظه دوباره به علی اشاره کرد یعنی بخوان. صدای علی به وضوح می‌لرزید اما باز خود را از تنگ و تا نیانداخت و ادامه داد: «...آقا معلم شما آن‌قدر مهربان هستید که  اگر بچه‌ای  کار بدی کرده باشد و کنار کلاس ایستاده باشد و دستشویی داشته باشد به او اجازه می‌دهید که برود دستشویی...» معلم در جایش تکانی خورد. انگار از خواب بیدار شده باشد. نگاهی به محسن انداخت و داد زد: «برو تا همه جا رو به گند نکشیدی». محسن با آن هیکل تپلش مثل تیری که از چله کمان رها شده باشد پا را روی دو گذاشت. علی در جایش خشک مانده بود و هر آن منتظر سیلی آبداری بود که گوشش را برایش آماده کرده بود. معلم در حالی که سعی می‌کرد قیافه جدی‌اش را حفظ کند و خنده‌اش را بخورد گفت: «نمی‌خواد باقیش رو بخونی. بشین». علی نفس راحتی کشید و به سمت میزش دوید.

در دفتر نمرات، مقابل اسم علی یک نمره بیست خودنمایی می کرد، بیست رفاقت...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٦/٢٧
١
٠
خیلی باحال بود خخخخخخ ایول
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
قابلی نداشت: )
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
چه عقل علی می کشیده! من اگه بودم واقعا نمیدونستم واسه دوستم چیکار باید بکنم...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
آررره معمولا بچه ها فکرا وایده های جالبی دارن :)
javad agha
javad agha
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خخخخ آؤرررررره واسه منه خو استفاده بدون مجوز اخه خخخخخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خخخ شرمنده با اجازه جوااااد آقا. آرررررررررره
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
نیش می‌زدی هاچ جان:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
دمش گرم...کاش نمره رفاقت مام بیست باشه (^_^)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
😃💝ان شاءالله. که هست: )
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
سلام ... يك بار هم همين اتفاق براي دوست من روي داد دستشويي داشت اينقدر به آقا معلم گفتم كه فلاني ياد دارد كه كشيدش پاي تخته و او هم نامردي نكرد زنگ تفريح يك آفتابه آب رويم خالي كرد . نمره رفاقت من صفر شد خخخخخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
ایولل خخخ: )
miss_khas
miss_khas
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
واقعا خیلی باید خوشبخت باشی که همچین رفیقی داشته باشی...واقعا خیلی خوبه البته منم یکیشو دارماااااااااااااا!!!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خوشبحال رفیقتون که شما رو داره.: ))
miss_khas
miss_khas
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
نظر لطفتونه:)))))ممنون
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
عه !سلام عزیزم خوبی ؟به جیم خوش اومدی ؛)
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خیلی جالب بود ؛)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
نمرت بیسته تو رفاقت.: ))
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
:-*عزیززززمی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
سلام:عالی بود.سپاس از جنابعالی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خواهش میکنم مزین فرمودین: )
Hana
Hana
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
سلام ممنون از متنتون عالی بود, منم دوتا داشتم اما امسال از یکیشون جدا شدم:'(
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
حیف دوست خوب رو نباید راحت از دست داد: )
korosh
korosh
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خیلی باحال بود =)) ایول ! خیلی ممنون خاطره جالبی بود
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
با حال بود ؟خخخ خوشحالم: )
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٦/٢٨
١
٠
خدا از اين دوستا نصيب ما كنه ما دستشويي داشته باشيم دوستمون تو كلاس بلند داد ميزنه ابرومون ميره والا خب:|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
:) دوستای شما هم. اگه. تو موقعیتش قرار بگیرن فکرنکنم این طوری که میگیین باشن
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
بععععععععععععععععععله
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٦/٣٠
٠
٠
چیه؟؟؟؟ >:(
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
جالب بود! اولش فک کردم از ایناس ک باید اه جانسوز بکشی!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خخخخ خوب حالا شما یه اه جانسوز می‌کشیدیی: )
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
عـــــــــــــــــــــــاح!خخخخ
ati
ati
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خیلی خوب بود رفاقت نایاب
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
دمت گرم رفیق: )
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خیلی خوب بود:)))ممنون
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خواهش عزیزم: ))
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
معرکه بود یادش بخیر چقد کتک خوردیما خودمونیم خوب پوست کلفت بودیما خخخخخخخخخخخخ مرسی از یادآوریتون
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم خوشحال شدم یاد پوست کلفتتون افتادین: )
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
فوق العاده بود....من که واقعا کیف مردم....به این میگن رفاقت.... ممنون زهرا خانمممممم *؛)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
قابل نداشت نوش جون ;))
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام جالب بود...منم از این رفیقا دوتاش رو دارم....
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خدا حفظشون کنه شمارم برا اونا: )
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خخخخ منو ياد يك خاطره شيرين يا نه نيمه شيرين از دوران مدرسه انداختيد! خخ نميگم كه آبروم نره خخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
ای بابا اینجوری که بیشتر آبروتون رفت خخخخ حالا ما کلی فکرهای ناجور. میکنیم.: )
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خیلی با حال بود :)! قلمتون مستدام ! شب جمعه ای سرحال اومدیم !
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خوشحالم سرحالتون اورده مطلبم.: )
javad agha
javad agha
٩٣/٠٦/٢٩
١
٠
خیلی هم عالی 3 پاس
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خخخخ خواهش با اجاااازه من از اآرررررره هم چنان استفاده میکنم: )
javad agha
javad agha
٩٣/٠٦/٣٠
٠
٠
اجازه هست بفرماین خخخ
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خخخ چه باحال قشنگ بود .مرسی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
ممنون که نظر دادی مهدیه جون: )
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤