هیس؛ عاقل‌ها پرحرفی نمی‌کنند
اندر مزایای سکوت

هیس؛ عاقل‌ها پرحرفی نمی‌کنند

نویسنده : مریم_ن_ر

گوش، پنجره دانایی است و شنیدن و گوش سپردن، کلید دانش است و راز بینش

اگر ورودی‌های دل و جان‌مان را بشناسیم و برای هر یک از آن‌ها به اندازه نقش و تأثیری که دارند، سهمی قائل شویم، «استماع» را باید مهم بدانیم و آن چیزی را از این پنجره به رواق دل‌مان وارد می‌شود، هدایت و جهت‌دهی کنیم.

گاهی «حرف زدن»، انسان را از برکات «گوش دادن»، محروم می‌کند. کسی که عادت کرده هر جا می‌نشیند، حرف بزند و «متکلم وحده» باشد، مجالی نمی‌یابد که از سخن دیگران، بهره ببرد و اصلاً اجازه نمی‌دهد، دیگران هم سخنی بگویند.

بی‌جهت نیست که برخی از پیشگامان عرفان و سلوک، به رهپویان تازه پای این راه، دستور و برنامه «سکوت» و کم حرفی و کف لسان و حفظ زبان می‌دهند؛ تا هم از عوارض و پیامدهای سخنان بیهوده یا خطا مصون بمانند و هم فرصتی برای شنیدن حکمت و موعظه از دیگران پیدا کنند.

از رهنمودهای امام علی‌ علیه‌السلام در این مورد، یک حدیث آمده است که ذکر می کنم:

«هر گاه در خدمت عالمی نشستی، برای شنیدن، بیش از گفتن حریص باش!»

پرحرفی در محضر دانشمند، او را از گفتن و شخص را از آموختن، باز می‌دارد؛ زیرا فرد پرحرف، به او فرصت گفتار نمی‌دهد و برای حرّافان پرچانه نیز از دست دادن زمینه‌ای است که می‌تواند بهره‌آور و مغتنم باشد؛ اما آنان زمینه بهره‌وری را از بین می‌برند.

این‌که دو گوش داریم و یک زبان، یعنی دو تا بشنویم و یکی بگوییم و بر شنیدن، بیش از گفتن، مشتاق باشیم.

 

گر سخن گفتن نقره است، سکوت طلاست!

در سیره امام علی‌ (علیه السلام) آمده است که وی هر گاه به محضر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می‌رسید، اگر آن پیامبر حکیم و رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آغاز به سخن می‌فرمود و کلامی می‌گفت، امام علی‌علیه‌السلام گوش بود و شنوا و اگر رسول خاتم سکوت می‌کرد و حرفی نمی‌گفت، امام از او می‌پرسید؛ تا از فیضی که از لبان شیرین پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جاری می‌شد، بهره‌مند شود و از میوه‌هایی که از درخت پربار علم نبوی فرو می‌ریخت، سود جوید.

این عنایت و توجه، درسی بود که از محضر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آموخته بود.

مومن سکوت میکند تا سالم بماند. سخن می‌گوید تا بهره‌مند شود.

باشد که هنر گوش دادن را یاد بگیریم…

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٣٠
٠
٠
بله درست میفرمایین.: )
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٣٠
٠
٠
سلام:خیلی درست گفتید.متشکرم.
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
سکوت طلاست !
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
گاهی موقعا مجبوری به طرفت بگی عاره حق باتوئه! بلکه فرجی بشه و ساکت شه!خخ
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات