لهستان را لِ هستان بخوانید!
معجزه ای که تکمیل نشد...

لهستان را لِ هستان بخوانید!

نویسنده : naeeme-chakeri

والیبال است دیگر...گاهی مجبورت میکند قلم را برداری و صفحه ها بنویسی، آن هم فقط برای تحسین هم وطن ات و برای تحسین تیمی که حالا جزو برترین تیم های جهان است.

دیشب بود که پای تلوزیون نشسته بودیم تا شاهد بازی تیم ملی والیبالمان باشیم و البته امید داشتیم که شاهد بردشان باشیم.

دلم نمی‌خواهد از ست (دست!) اول و دوم بگویم... لحظات سختی بود وقتی بچه‌ها هیچ انگیزه‌ای برای دریافت توپ‌ها نداشتند. آبشار را مستقیم می‌کوبیدند روی دست حریف و توپ خیلی شیک در زمین خودمان جای می‌گرفت. همه عصبانی بودند.کواچ لب‌هایش را می‌جوید و معروف عصبانی بود. موسوی سردرگم و همه سعی داشتند یک جوری این فشار وحشتناک را بردارند. از آن طرف تماشاگران لهستانی که یادشان نیست همین چند وقت پیش چطور توپ بارانشان کرده بودیم، تیمشان را تشویق می‌کردند؛ آن هم تشویق‌هایی که همه را از خودمان یاد گرفته بودند. وقتی نوبت سرویس زدن ما می‌شد آنقدر با نفرت هو می‌کردند که فکر می‌کردی با دشمن خونیشان طرف هستند. سالن سراپا قرمز و سفید شده بود.

و اما دست سوم، زمانی که ما برگشتیم و شاید لهستانی‌ها نمی‌دانستند که ما حتی اگر یک امتیاز جلوتر از آن‌ها باشیم، چنان امیدی خواهیم داشت که قادریم دو دست پیاپی را، آن هم در کمال نا امیدی، از آنها بگیریم. حالا ورق برگشته بود. یک ایران بود و هزاران ایران از بغلش بیرون میزد انگار... اندک تماشاگران ایرانی حالا سر ذوق آمده بودند. تشکری، غفور و قائمی حالا با سرویس‌هایشان رقیب را تار و مار کرده بودند. بچه ها جان تازه‌ای گرفته بودند. دیگر نمی‌گذاشتند توپ‌ها راحت از دستشان بروند.

رسید به دست پنجم. زمانی که لهستانی ها که به مراتب پیرتر از تیم ما بودند، ذله شده بودند...لحظات استرس آوری بود...اما بازهم تیم ما بهتر کار میکرد... شاید همین که هنوز هم می توانند به مرحله بعد صعود کنند، انرژی تازه ای به آنها داده بود...عالی بودند بچه ها، اما خب شاید دو اشتباه تیم ما را عقب انداخت و در پایان این بازی مهیج لهستان پیروز میدان شد...لهستانی که پر قدرت آمده بود و با آن همه تماشاگر، شانس بیشتری نسبت به ما داشت... اما بچه ها ثابت کردند که حتی لَهِستان هم در برابر ما، چیزی بیشتر از لِهستان نبود ...

* احتمالا در طول دست سوم و چهارم، بوی سوختگی عجیبی سالن را در بر گرفته بوده....آخر آن همه تماشاگر، و آن همه دماغ، خب می سوزد دیگر....

** این هم نماهایی از بازی:

(این عکس مربوط به بازیکن لهستان به نام وینارسکی است که وسط بازی یهو حالش دگرگون شد....احتمالا خطری جدی از ناحیه ستون فقرات او را تهدید می نماید)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٦/٢٣
١
٠
ایولا...عاااااااااااااااالیییییییی...بود مطلبت...خیلی هم عااالییی...من که خداییش خییلی کیف کردم بازی دیشبو...چقد جفنگ بازی دراوردیم با داداشامم...ولی حیف ک صعودش قطعی نیسسسس
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی عزیزم...الان دیگه قطعیه...هورررررررررررررا:))))))))))))
vesal
vesal
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
واییییی امتیازای اخر ست اخر داشتم میمردم ی لحظه حس کردم قلبم واستاد تمام بدنم بی حس شده بود!!!!!!خداکنه امروز هم،ببریم هم صعود کنیم....
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
:))
e_najm
e_najm
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
واقعا بخاطر 2تا اشتباه الکی بازی رو باختیم ولی واقعا بچه ها خیلی خوب بازی کردن:)
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خیلی بازگشت قشنگی داشتیم....
e_najm
e_najm
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خیلی باخال بودم من که خیلی کیف کردم:))
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
طفلی وینارسکی!!!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
آره بنده خدا یهو حالش خیلی بد شد
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
بابا 2ست اول رو که من داشتم له له میزدم که!!!!!!!!!!!ولی دو ست بعدی رو دعا کردم ست 5 رو دعا نکردم اشتباهم این بود فکر کردم میبره....
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
دقیقا منم دیگه خودمونو برنده میدونستم
a.faal
a.faal
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
هر کاری میکنن،دمشووووون گرم همیشه خوشحالمون کردن....:****هوررررياااااا
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
هورییییییییییا؟؟؟ورژن جدید هورا؟؟؟/خخخخ
nika
nika
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خدایی تا اینجا عالییییییی بودن من که گفتم صد درصد لهستان سه بر صفر میبره ولی از ست سوم عالیییییییییییی بودن ینی من خودم از تعجب دهنم باز موند ولی حیف شد حتی اگه صعود نکنن بازم تمامم مردم ازشون راضی هستن چون تا لحظه اخر جنگیدن:))))))))))
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
بعضیا که دیگه رفته بودن خوابیده بودن بعد از ست دوم
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
اووووووووووووووووووووووووووووو الان لحظاتی بعد بازی صربستانه و بازم اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
و حالا هوررررررررررررا به جای اووووووووو
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
تبریک میگم به همگی ایران صعود کرد
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
منم تبریگ میکم....صعود کردیم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
دمشون گرم..تبریک میگم:)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
من تا ست شماری که 2 2 مساوی شدن بازی رو دیدم اینقدر خوشحال شدم بعد ست آخرو دیگه خوابیدم.....فوق العاده بودن. بچه ها متشکریم. .....ممنون از مطلبت
f_mohtaji
f_mohtaji
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
ممنون از متن زیباتون انشالله ایران ازاین به بعد در همه ی رشته ها همینطور پیشرفت کنه , امین.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام:همان یک امتیاز مارابه مرحلۀ بعد برد.ممنون وتبریک برای صعود.
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٥
١
٠
خدایی اون بازیکنشونم خوب موقع مصدوم شد! عجیب قشنگ سرویس میزد! البته اینم قبول باید بکنیک ک وقتی بازی های والیبال تو ایران انجام میشه ایرانی ها خدایی از انواح حرکات واسه حواس پرتی حریف به خصوص هنگام سرویس استفاده میکنن!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
انواع حرکات موزون، نا موزون و ایضا دلهره برانگیز....والا:)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام و درود....آن شب رفته بودیم عروسی....تمام که شد از رادیو در مسیر برگشت فهمیدیم دو ست عقبیم...ست سوم هم با اختلاف زیاد عقبیم.....کوفتمان شد هر چی خوشی کردیم و لنبونده بودیم......بعدش که ایران تونست خودشو جمع و جور بکنه.....همینطور ذوق مرگ می شدیم که گیم پنجم سر یک اشتباه کوچک بازی برده را باختیم.....دو باره دپرس شدیم و دست به دعا که خیلی از اتفاق ها بیفتد که بریم مرحله ی بعد که افتاد....خدا را شکر
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥