ساعت 25
قلم سرد است حس و حال نوشتن نیست

ساعت 25

نویسنده : mr_khas

قلم گوشه‌ای افتاده است، خاموش است، سرد است. شاید وقتش باشد حالش را جا بیاوری. فنجان چایت را نزدیک دهانت می‌آوری و مزه مزه می‌کنی، داغ است، کمی می‌سوزاند اما این دلیل نمی‌شود که تو ادامه ندهی. یکی دیگر، باز هم داغ است. قلم را بر می‌داری و دوست داری دل نوشته‌هایت را روی برگ کاغذ رها کنی، رهای رها، به اوج آسمان. شاید گاهی نوشتن برایت مسئولیت باشد. مدام روی شانه‌ات این حس سنگینی کند که باید بنویسی. نمی‌دانی چرا، اما فقط دوس داری بنویسی و تو شروع می‌کنی تا کلمات یکا یک در ذهنت صف بکشند تا به ترتیب روی کاغذ جای بگیرند.

انگار نوشتن مثل یک قمار بزرگ است. گاهی هر چه می‌نویسی خوب می‌شود و مغز و روحت در تک تک کلمات به پرواز در می‌آید و گاهی نه! هر طور است می‌نویسی، می‌خواهی خالی شوی از این احساس و می‌نویسی. جوهر جاری می‌شود، هر کلمه را به دقت در جای خود می‌گذاری و چند بار می‌خوانی‌اش، اما امروز روز تو نیست! انگار هارمونی‌شان دلت را نمی‌لرزاند و برایت عشوه گری نمی‌کند. دلت نیست که کسی متنت را بخواند، پنهانش می‌کنی، زیر کتاب‌های روی طاقچه همان جای همیشگی. در سه کنج خانه جای می‌گیری، دوباره سرت را بین دستانت جای می‌دهی تا در این تلاطم و طوفان ثانیه‌ای آرامش را تجربه کنی، و باز دوباره می‌نویسی...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
می نویسی و پاک میکنی ...می نویسی و پاک میکنی ...می نویسی و پاک میکنی ...می نویسی و پاک میکنی ...می نویسی و پاک میکنی ...
korosh
korosh
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
حالا خوبه قلم تو یه گوشه افتاده خاموشه ! حداقل داریش ! منکه کلا قلم ندارم چه غلطی بکنم :||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
دلم میخواهد چیزی بنویسم ولی دستم به قلم نمیرود!! دست و دلم باهم کارد و پنیر شده اند .... کاش سر سازگاری داشته باشند....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام ... برادر خسته نباشيد
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
:)نوشتن خیلی خوبه....گاهی اوقات تنهاراه راحت شدن از همه دغدغه هاس
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام: متشکرم
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
اگرم شرووع کردین طنز بنویسین لطفا با تشکررررررر :)
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
عه چقد از این لحظه ها بدم میاد!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
هییییییییی. .....ان شا الله قدمتون سرد و خاموش گوشه اتاق نباشه:)))
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
هوم گاهی می نویسی وپاک میکنی انگار هیچ واژه ای برای بیان پیدا نمیکنی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨