پاتوق نویسندگی سایت جیم
این هفته در مورد شکسته نویسی و ادبیات نگارشی صحبت می‌کنیم

پاتوق نویسندگی سایت جیم

نویسنده : ایمان فروزان نیا

با پیشنهاد شما بروبچ سایت جیم، قرار شده که هر هفته در یک پست مجازی دور هم بنشینیم و درباره اصول نویسندگی و روزنامه‌نگاری صحبت کنیم. از تجارب‌مان بگوییم و به هم ایده‌ و فوت و فن یاد بدهیم.

در سه پاتوق قبلی درباره سوژه و تیتر و دیگر اجزای تشکیل دهنده مطلب صحبت کردیم (برای خواندن پاتوق قبلی این‌جا کلیک کنید). امروز می‌خواهیم موضوعات جدیدی را باز کنیم. اول این‌که چرا ما در سایت جیم بر این موضوع اصرار داریم که نباید شکسته نویسی کنیم. دوم این‌که ادبیات نگارش ما باید چطور باشد؟

 

|| شکسته نویسی ممنوع!

شاید برای شما هم پیش آمده باشد. مطلبی برای ما فرستاده‌اید، مثلا این جمله در آن بوده «منم کتابو ورداشتم بردم انداختم توی گنجه قایم کردم.» بعد این جمله شما به این شکل تغییر پیدا کرده است. «من هم کتاب را برداشتم و داخل گنجه قایمش کردم»

بعد از انتشار مطلب، شما پیام زدید و با آرزوی سلامتی برای کسی که این بلا را سر مطلب شما آورده، از او علت را پرسیده‌اید.

اول بگویم که هیچ اجباری برای شکسته ننوشتن نیست. همان‌طور که خیلی از نویسندگان معروف مجلات، یادداشت‌های طنز خود را کلا شکسته می‌نویسند. ولی ما برای این تصمیم که در سایت جیم گرفتیم، چند دلیل داشتیم. دلایل‌مان را می‌گوییم، بعد در نظرات در موردش با هم صحبت می‌کنیم.

- انسان حافظه‌ای دارد از نوع دیداری. وقتی شما شکسته می‌نویسید، از خط الرسم آشنا با چشم مخاطب‌تان دور شده‌اید و این یعنی، مخاطب برای خواندن مطلب شما باید انرژی بیشتری صرف کند، علاوه بر این‌که سرعت خواندش کم می‌شود. گاهی هم این شکسته نویسی باعث کژتابی و اخلال در انتقال پیام می‌شود.

- دلیل دوم این است که شکسته نویسی جایی دارد، مثلا شما قصد دارید در نقل قول‌ها با شکسته نویسی مدل یا حس شخصیت نوشته خود را منتقل کنید. حالا اگر مطلب شما از اول شکسته نوشته شده باشد، شما از این فرصت طلایی محروم هستید.

- سوم این‌که کم کم با ورود گویش‌ها و لهجه‌ها، گاهی متن نا خوانا می‌شود. مثلا کل مطلب را به لهجه مشهدی نوشتن، فقط خواننده مطلب را به مشکل می‌اندازد.

یک مثلا می‌گویم خودتان قضاوت کنید.

** به کنار اون کودک رفتمو دیدم داره گریه می‌کنه، بهش گفتم چی شده؟ گفت: «مامانمو می‌خوام...» و دوباره زد زیر گریه.

** به کنار آن کودک رفتم. گریه می‌کرد. به او گفتم چه شده؟ گفت: «مامانمو می‌خوام...» و دوباره زد زیر گریه.

در کدام مورد حس بچه بهتر منتقل می‌شد؟ شما در جمله اول قدرت جمله «مامانمو می‌خوام» را از دست داده‌اید، چون کل متن به همین منوال نوشته شده است.

 

|| چیزی که مطلب را صمیمی می‌کند ادبیات مطلب است

بعضی از نویسنده‌ها به این دلیل شکسته می‌نویسند که فکر می‌کنند، در غیر این صورت، مطلب‌شان صمیمی نیست و مخاطب را پس می‌زند. در جواب این دوستان باید بگویم که این موضوع قطعا اشتباه است و مثال نقض برای این استدلال داستان‌های زیبای جلال آل احمد است. ادبیات داستان آن‌قدر روان است که هیچ وقت از خواندن آن خسته نمی‌شوی. جملات کوتاه، ادبیات نزدیک به گفتار، به دور از کلمات و اصطلاحاتی که برای گوش غریبه و سنگین باشد. البته که همه این ویژگی‌ها را دارد و شکسته‌نویسی ندارد.

شما با استفاده از ادبیات می‌توانید نوشته خود را صمیمی، جذاب، خواندنی و پر از احساس کنید.

یک مثال ساده می‌زنم. به جمله «من امروز به بازار رفتم» دقت کنید. ساختار جمله آن‌قدر کهنه و تکراری است که فکر می‌کنید این جمله از سال‌های اول ابتدایی تا الان جلوی چشم شما بوده. کافی است ده دقیقه به یک متنِ پر از امثال این جمله نگاه کنید تا حال‌تان از خواندن هر نوشته‌ای بهم بخورد.

حالا من با نزدیک کردن ادبیات همان جمله به گفتار، اصطلاحا از آن «آشنایی زدایی» می‌کنم. کافی است بنویسم «امروز رفتم بازار». این چیزی است که خواننده مطلب به جمله اول ترجیح می‌دهد. البته کار من در مبتدی‌ترین سطح (و شاید زیر آن) انجام شد. شاید کسی که دارد یک داستان می‌نویسد و می‌خواهد از زبان یک آدم عشق خرید این جمله را نقل کند بنویسد: «امروز بهترین لباسم را پوشیدم و به دیدن بازار عزیزم رفتم.»

در مجموع راه‌های زیادی برای آشنایی زدایی از متن وجود دارد. نزدیک کردن زبان نوشته به گفتار، استفاده از اصطلاحات و کلمات زبان محاوره یک صنف خاص یا مردم کف خیابان، کوتاه کردن جملات و خیلی چیزهای دیگر که من یاد ندارم و شما قرار است در نظرات به آن اشاره کنید.

 

|| این هم یک مسابقه

متن زیر را به سلیقه خودتان آشنایی زدایی کنید و ادبیات آن را به یک ادبیات جوان پسند تغییر دهید و از شکسته نویسی هم جدا خودداری کنید. (متن خودتان را در قسمت کامنت‌ها بنویسید)

«امروز تصمیم بر آن شد که به حیاط دفتر جیم برویم. در آن‌جا یک درخت سیب پر محصول وجود دارد. قصد کردیم تا یک نفر از کارمندان مجموعه را به بالای پشت بام بفرستیم تا همه سیب‌ها را بچیند و به داخل دفتر انتقال دهد. بعد از بررسی شرایط و صحبت با دیگر همکاران، محمد حسین وکیلی به عنوان گزینه اصلح انتخاب گردید...»

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
من توی کانت بالا توی مسابقه شرکت کردم، اما کامنت رو برداشتم و از آخر منتشر می‌کنم :p
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
من دیدمش:دی
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
اخ اخ اخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
من هم!خخخ
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
امروز تصمیم گرفتیم به درخت حیاط جیم کمکی کرده و بار سنگین سیب ها را از شاخه هایش برداریم.بعد از کلی گفت و گو و صرف انرژی( که به نظر من اگر یک نفر بصورت داوطلبی میرفت و به درخت کمک میکرد انرژی کمتری مصرف میشد ) آقای محمد حسین وکیلی مسئول کمک به درخت شد.
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی. قشنگ بود
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
امروز تصمیم گرفتیم که به حیاط جیم بریم! در اونجا یک درخت سیب پر محصول وجود داره! قصد کردیم تایک نفر از کارمندای مجموعه رو به بالای پشت بوم بفرستیم تا همه سیب ها رو بچینه وبه تو دفتر انتقالش بده بعد از بررسی شرایط وصحبت با همکارای دیگه محمد حسین وکیلی به عنوان گزینه برتر انتخاب شد! .حالا من یک سوال دارم:اینکه من دارم یک داستان بلند مینویسم گاهی وقتا انقدر غرق داستان میشم که یادم میره باید کتابی بنویسم و وقتی برمیگردم متنم رو درستش کنم گیج میشم! آخه بعضی وقتا شخصیتم با خودش حرف میزنه اونجا نمیشه مثلا کتابی بنویسم ! زمانی سعی میکنم کتابی باشه که دارم توصیف میکنم داره چیکارا میکنه ولی بازم از زیر دستم در میره!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی. توی این متنی که نوشتید، کلمات داره، بده، اونجا و ... شکسته نوشته شده که اگر کتابی بشه بهتره. در مورد اون سوال داخل داستانی‌تون هم باید بگم. اولا بستگی به زاویه دید داستان شما داره. ولی چیزی که در اکثر رمان‌ها و داستان‌ها من دیدم، این بوده که شکسته نویسی فقط در مواقعی که یک شخصیت داره با کسی صحبت می‌کنه یا چیزی رو نقل قول می‌کنه استفاده میشه. مثلا اگر شخصیت داره جلوی آینه با خودش صحیت می‌کنه این شکسته میاد. ولی اگر راوی داره ذهن مخاطب رو می‌گه، این کتابی میاد.
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
امروز یکهویی (!) قصد کردیم به داخل حیاط دفتر قدم رنجه کنیم...از قضا یک درخت سیب پر و پیمونی هم آنجا وجود داره که بدجور چشم ودلمان به ان چشمک میزنه! بنابراین تصمیم گرفتیم یه فرد چابک رو به هر شیوه ای شده بلای پشت بام بفرسیم تا سیب هارا بچیند و به داخل دفتر حمل کند و جملگی دلی از عزا در بیاریم! که بعد از بررسی جوانب و شرایط و صحبت با دیگر طرفداران شکم محمد حسین وکیلی رو برای این عملیات خطیر احضار کردیم!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خیلی خوب آشنایی زدایی شده بود، ولی هنوز کلمات شکسته داخلش وجود داشت. وجود داره، چشمک میزنه، یه فرد و... // حالا اگر این‌ها رو بنویسید وجود دارد، چشمک می‌زند ، یک فرد و... متن یک دست تر را روان تر می‌شود.
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
امروز یکهویی (!) قصد کردیم به داخل حیاط دفتر قدم رنجه کنیم...از قضا یک درخت سیب پر و پیمونی هم آنجا وجود داره که بدجور چشم ودلمان به ان چشمک میزند! بنابراین تصمیم گرفتیم یک فرد چابک رو به هر شیوه ای شده بلای پشت بام بفرسیم تا سیب هارا بچیند و به داخل دفتر حمل کند و جملگی دلی از عزا در بیاوریم! که بعد از بررسی جوانب و شرایط و صحبت با دیگر طرفداران شکم محمد حسین وکیلی رو برای این عملیات خطیر احضار کردیم!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
اقای فروزان منظورتون از اشنایی زدایی چیه؟؟! راستی متنو اصلاح کردم!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی. متن اصلاح شده رو خوندم، هنوز داخلش کلمات شکسته وجود داره. اما منظور از آشنا زدایی؛ یعنی این‌که متن رو از ساختارها و کلمات تکراری که ذهن مخاطب به اون عادت کرده و بدون تامل بهش از کنارش رد میشه خالی کنیم و کلمات جدید و تازه به متن اضافه کنیم تا متن پویا بشه. یک مثال اگه بخوام بزنم اینجوریه؛ فرض کنید شما هر روز میرید سر کار. در مسیر رفتن به اتاقتون از جلوی پنج تا اتاق دیگه رد میشید.افراد داخل اتاق فقط رد شدن سایه شما رو میبینن، و به اون توجه نمی‌کنن، چون هر روز یک نفر سر همون ساعت، با همون مانتو مثلا خاکستری از جلوی اتاق رد میشه. حالا اگه یک روز شما یک ساعت زودتر بیاین سر کار و به جای مانتو همیشگی، یک مانتو صورتی رنگ بپوشید. با رد شدن شما از مقابل اتاق‌ها، نا خود آگاه سر افراد بر می‌گرده که به سمت در تا ببینن کی رد شده. چرا این اتفاق افتاد؟ چون ذهن اون ها بااین صحنه آشنایی نداشت و جدید بود. در حقیقت شما با این عمل تون آشنایی زدایی کردید. ببخشید طولانی شد.
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
وجود دارد-بالای- فک کنم همینا بود دیگه! ممنون از توضیحات شما امیدوارم مورد پسند واقع شده باشه
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
قطعا همین طور بود. :) مرسی
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
بلاخره راهی دفتر جیم شدیم ! درخت سیب - که معرف حضورتان هست ! - هم همانجا توی حیاط سر جایش بود . سیب هایش هم عجیب چشمک می زدند! یک نفر پیشنهاد داد که یکی از کارمندهای بخت برگشته را بفرستیم روی پشت بام تا برایمان سیب بچیند ... و چه کسی بهتر از آقای موسوی ؟؟؟:دی ( خخخ به جان خودم برای ما آقای موسوی سیب چیدن :دی )
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی، خوب بود.
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
اون مثال گریه بچه خیلی خوب بود ! ولی گاهی اوقات وقتی دارم یه خاطره رو بدون بیان شکسته می نویسم احساس می کنم خیلی متن سبکی شده !!!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
اون حس قطعا به شکسته نویسی ربط نداره. مربوط به ادبیات نگارش شما و جمله بندی‌هاست. یک سرچ بکنید. داستان مدیر مدرسه جلال آل احمد رو بخونید. واقعا صمیمیه، خوبه، دلنشینه، بدون این‌که شکسته نویسی باشه.
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
امروز که دور هم بودیم و با بچه ها صحبت میکردیم حرف از درخت سیب داخل حیاط جیم شد. درخت امسال حسابی میوه داده . میوه های پایین که دستمان رسیده است به صورت داوطلبانه چیده شده ولی میوه های بالای درخت که دیگر قدمان یاری نکرده است همان بالا دارند چشمک می زنند. تصمیم گرفتیم یکی از بچه های جیم را بالای درخت بفرستیم تا ان سیب های نازنین را از بالای درخت پایین بیاورد تا کمکی به درخت بیچاره کرده باشیم و بارش را سبک کنیم و از طرفی دلی از عزا در اوریم و چشمک های گاه و بیگاه سیب ها را بی پاسخ نماند.از میان همه ی ادم های موجود در دفتر محمد حسین وکیلی برای انجام این امر خطیر انتخاب شد.
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خوب بود. اگر جمله‌ها کوتاه تر باشند خیلی متن‌تون قشنگ تر میشه.
sm.asadi
sm.asadi
٩٣/٠٦/٢٣
١
١
مطلب خوبي بود ايمان جان، شخصا استفاده كردم. نكته جالب در خواندن متن‌هايي از بزرگان ادبيات مانند جلال آل احمد اين است كه وقتي آن را مي‌خواني، متوجه شكسته ننويسي آن نمي‌شوي! فكر مي‌كنم علت عمده‌اش انتخاب درست كلمات است. به نظرم هر كلمه علاوه بر بار معنايي، بار عاطفي و حسي منحصر به فردي دارد و در نوشتن يك متن براي انتقال بهتر معنا و مفهوم بايد از بين كلمات هم معنا، كلمه‌اي را انتخاب كرد كه حس و حال مفهوم مورد نظر را بيشتر منتقل كند.
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی. یک تیتری یک جا دیدم، در راستای همین انتخاب کلمات مناسب بود. نوشته بود «کلمات ناموس نویسنده است» :)
t.m
t.m
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
هوممم جایزش چیه حالا ؟:دی
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
:|
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
من یک روز بالاخره بعضی از اکانت‌های جیم رو با دینامیت دی‌اکتیو می‌کنم
t.m
t.m
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
:| بخدا فقد واسه فان گفتم:|
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
منم همینطور :)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
پس از انتظارهای زیآد برای رسیدن سیب ها،بالاخره امروز راهی حیاط جیم برای چیدن آن سیب های زرد و آبدار کردیم.با مشورت دوستان و دشمنان،تصمیم گرفتیم یکی از خودمان به بالای درخت رفته و سیب ها را بچیند و به دفتر مدیر اجرایی راهی کند و آن فرد بخت برگشته کسی جز محمد حسین وکیلی نبود...
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
یک ایرادی داره. نمی‌گم ولی... خودتون دوباره بخونید، درستش کنید
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
راهی حیاط جیم شدیم..:/...من واقعا چرا کردیم رو به جا شدن قرار دادم؟؟؟..همین بود دیگ؟؟؟
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
:) بله
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
مطلب مفیدی بود. فقط اینکه من بعضی وقتا که دارم مطلب مینویسم،نمیتونم افعال رو به صورت شکسته نیارم.مثلا نمیتونم رو نمیتونم بنویسم نمیتوانم.ی جوری سنگین میشه به نظرم...همین دیگ...با تشکر ..:)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام؛ سنگین نمیشه. حس میکنید! اون سنگینی از چیز دیگه ایه. واقعا خوندن یکی از داستان های جلال آل احمد کمک می‌کنه به شما.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
رفتیم دفتر به امید خوردن یک عدد سیب ناقابل !!! ولی دوستان قبل ما دخلشو اورده بودن !!! آقای وکیلی رو هم با چوب می زدیم راضی نمی شدن برن بالا درخت برا ما سیب بچینن ! بازم به معرفت اقای موسوی :دی این بود ماجرای ما تمام خخخخخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خیییییلی نکات خوبی بود :))
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
نوش جان :))
ali_y
ali_y
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام . بسیار خوب بود .درخت سیب حیاط دفتر جیم که نه از سر تواضع بلکه از زیادی بار سر خم کرده بود دل لطیف ما را به درد آورده و بر آنمان داشت تا از سر عطوفت و نه به خاطر شکم چرانی تصمیم بر سبک سازی آن گرفتیم لذا پس از شور و مشورت و قرعه و فال های متعدد مقرر شد شخص شخیص محمد حسین خان وکیلی مسئولیت خطیر سیب زدایی از درخت را بر عهده گیرد ...
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام. مرسی خوب بود. فعل گرفتیم خط دوم رو بکنید بگیریم بهتر میشه.
ali_y
ali_y
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام مجدد. ممنون بله حق با شماست ... ایراد بزرگ بنده اینه که مطلبی که می نویسم رو مرور نمی کنم تا ایراداتش رو ویرایش کنم
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
:) زنده باشید
t.m
t.m
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
کل متن رو نوشتم ولی بجای کپی ؛ حذفش کردم:| وآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا:(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
t.m
t.m
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
«بلاخره امروز چشممان به حیاط دفتر جیم روشن گشت و آن یگانه درخت سیب آنجا؛ آن یکه تاز عرصه ی پر بار بودن را زیارت نمودیم.پس تصمیم برآن شد تا یک فرد انسان دوست؛ در طی یک حرکت انسان دوستانه؛ به پشت بام رفته, تمامی سیب هارا بچیند؛ محموله ی ذکر شده را به دفتر انتقال دهد!لیکن از آنجایی که انتخاب سخت بود؛لیگ سنگ کاغذ قیچی ؛ با سوت و جیغ و شور فراوان برگزار گشت ؛و در پایان ؛ قرعه ی کار ، به نام مستر وکیلی زدند! خیلی خوب شد میدونم:| :)))))))) [میدونم اعتماد به فلک دارم:| ]
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خیلی خوب بود. براوو
t.m
t.m
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
ولی خو خیلی سخته اینجوری نوشتن ؛ اینکه شکسته بکار نبریم کلمه هارو... من اصن اینجور نوشته ها رو دوست ندارم:| عین اینه که من الان کامنتم رو اینجوری بنویسم: ولی خب بسیار سخت است اینگونه نوشتن , این که کلمات را شکسته بکار نبریم , من اصلا اینگونه نوشته ها را دوست نمیدارم:|
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
به نظر من مثل این نیست که تو اینجا کامنتتو اینطوری بنویسی.آخه ما اینجا به زبان محاوره و صمیمی صحبت میکنیم.یعنی اون متنی که مینویسی باید به زبان نوشتاری باشه و صحبت کردن عادیت به زبان محاوره.این دو تا نوشته با هم فرق میکنن پس طبیعتن نوع نوشتار هم تفاوت داره :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خب بگذارید من همین کامنت شما و به زبان گفتار نزدیک کنم. بدون اینکه شکسته نویسی کنم یا به قول شما یک جوری باشه خوندنش. با اجازه: «ولی اینطور نوشتم خیلی سخت است، این که کلمات را نشکنیم. من که اصلا این‌طور نوشته‌ها را دوست ندارم.»
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٦/٢٣
١
٠
:)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
١
:|
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٢٤
٢
٠
اینجا هم ؟؟خخخخ
ali_y
ali_y
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
یک ایراد بزرگ شکسته و عامیانه نوشتین . خراب شدن دستور زبان فارسی است. اوایل اصلا اینطور نمی نوشتم ولی از وقتی عضو جیم شدم این شیوه ، جایگزین رسمی نوشتنم شده متاسفانه
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
لایک
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
امروز میخواهیم به همراه جیمی های نویسنده به حیاط دفتر جیم برویم.آخر آنجا درخت سیبی وجود دارد که اگر دوستان مهلت بدهند تا همه ی سیب ها کاملن برسد و بعد ترتیبش را بدهند،سیب های زیادی دارد.قرار شد یک نفر از ما از نردبان بالا برود و مقداری سیب بچیند که هیچ جیمی ای این مسئولیت را قبول نمیکرد تا اینکه من فریاد زدم:محمد حسن وکیلی میتواند سریع و راحت از نردبان بالا برود!ناگهان بقیه جیمیان مرا تشویق کردند و یک صدا گفتند:وکیلی برو بالا،وکیلی برو بالا!و در همین حین همگی دورش جمع شدیم و بلندش کردیم و روی نردبان گذاشتیمش و خلاصه او که دیگر راه فراری نداشت در عمل انجام شده قرار گرفت!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی. خیلی قشنگ بود. دوباره بخونیدش، توی یک و نیم خط اول یک ایرادی داشتید. من نمیگم، خودتون اصلاحش کنید. :)
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
تشکر :) واقعیتش من چند بار خوندمش ولی اشکالشو متوجه نشدم!شکسته نویسی که نداشتم!فعلی،کلمه ای،چیزی هم جابه جا نشده!یعنی اشکالش چی میتونه باشه؟! (آیکن متفکر!) نکنه درخت سیبی وجود دارد رو باید مینوشتم درخت سیبی هست؟!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
دو تا دارد در اول و آخر جمله مربوط به درخت سیب. یه کمی خوندنش رو دشوار کرده
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
بله درست میگین اگه همون وجود دارد بشه هست خیلی بهتر میشه.ممنون.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خیلی عالی بود... تشکر فراوان :))
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
نوش جان
s_asadzadeh
s_asadzadeh
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
تعریف درخت سیبی که تو حیاط دفتر جیم هست رو خیلی شنیدم و بلاخره بعد از مدتها تصمیم گرقتم یک سری به دفتر بزنم ،بعداز گپ و گفتی که که با کارکنان میزدیم من در یک اقدام بی سابقه مسیر بحث رو کشوندم به سمت درخت سیب و همه متوجه شدن که من به خاطر درخت سیب رفتم دفتر جیم بنابراین تصمیم گرفتن تا یکی از کارکنان بصورت خودجوش وارد عمل بشن و برن بالای پشت بوم ومیوه های درخت رو بچینند و من و به مراد دل برسونند و اون شخص کسی نبود به جز آقای محمد حسین وکیلی که همگی به خوبی میشناسید
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
مرسی. خوب بود. ولی همچنان شکسته نویسی داره. «را» بعضی جاها «رو» نوشته شده و بعضی فعل ها یک «د» کم داره
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
امروز همگی به حیاط دفتر جیم یورش بردیم!در انجا یک عدد درخت پر از سیب با شاخه های خمیده چشمک میزند!قصد کردیم یکی از جیمیان را به بالای عمارت جیم بفرستیم تا کمی از خمیدگی درخت بکاهد!بعد از کلی کندوکاو ومیزگرد گذاشتن تصمیم گرفتیم تا جیمی رشید، جناب وکیلی این امر خطیر را به سرانجام برساند!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
مرسی. عالی بود... راحت حرفتون رو گفته بودید
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
هیع ذوق!
a_mirbemani
a_mirbemani
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
عالی احسنت..
seyed_hosein
seyed_hosein
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
یک درخت سیب پربار میتونه انگیزه ای بشه واسه رفتن به دفتر جیم... چالش بین من و همکاران واسه بالا رفتن به بالای درخت هم واسه خودش ماجرایی شد که در اخر قرار شد جناب وکیلی کار چیدن و اوردنش به دفتر رو انجام بدهند البته ما هم ایشون رو تو خوردن سیب کمک کردیم,این به اون در... :-)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
ممنون سید بزرگوار :) // البته داخل متنت هنوز کلمات شکسته هست؛ مثل واسه، رو، اون
seyed_hosein
seyed_hosein
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
یعنی اصلا نمیشه استفاده کرد...!!!؟؟؟ من خودم به شدت تو نوشتن به ازین استفاده میکنم...
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
نمی تونم
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
:| یعنی به شدت :|
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام ممنون
ghazale
ghazale
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
امروز با بر و بچه ها دفتر جیم را منور کردیم . در کمال تعجب یک درخت سیب با یک عالمه سیب سبز کرم نخورده و انسان نخورده در حیاط جیم رویت شد که بعد از بررسی اینکه کدام نویسنده اگر بیفتد و پایش بشکند کار جیم لنگ نمی ماند ( :دی ) جناب محمد حسین وکیلی برای انتقال سیب ها ب یخچال جیم انتخاب شد ! ( پووف ! چقد انرجی مصرف کردم ! خخ )
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
امروز عزم خودراجزم کردیم تا به سراغ درخت سیب بخت برگشته موجود در حیاط دفتر جیم برویم تا ازنعمت الهی بهره ای برده و شکرنعمتش به جای آوریم . اما پس از مشاهده درخت مزبور شستمان خبردار شد که عملیات پاکسازی این درخت کاری است بس دشوار و طاقت فرسا فلذا با لابی های فراوان اینجانب ، همه متقاعد شدند که با قرعه کشی ، شخص فلک زده را انتخاب کنیم و با تقلب بسیار قرعه را به نام محمدحسین وکیلی درآوردیم
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
بالاخره پس از مدت ها، سرمان قدری خلوت شد که سری هم به حیاط دفتر جیم بزنیم. در حیاط درخت سیبی است که از فرط محصول سرش خم گشته و ملتمسانه تقاضای چیده شدن میوه هایش را دارد. تصمیم گرفتیم بار روی دوش درخت را سبک کنیم و مشغل ذمه اید اگر فکر کنید در این کار پای منافع شخصی در کار بوده. از آنجایی که همه داوطلب بودند برای کسب اجر و ثواب این کار بس نیکو، باید فرد اصلح را انتخاب می نمودیم. این شد که بعد از کمی هم فکری که ابدا به بحث و مشاجره نکشید، محمدحسین وکیلی را با رضایت کاملا قلبی خودش، انتخاب نمودیم. باشد که خدا اجر هم نشینی اینجانبان در بهشت و خوردن سیب های بهشتی را نصیبش گرداند.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام ... از كي تا حالا حذف لحن ميشود درست نوشتن « به کنار اون کودک رفتمو دیدم داره گریه می‌کنه، بهش گفتم چی شده؟ گفت: «مامانمو می‌خوام...» و دوباره زد زیر گریه. ** به کنار آن کودک رفتم. گریه می‌کرد. به او گفتم چه شده؟ گفت: «مامانمو می‌خوام...» و دوباره زد زیر گریه.» اينجا دقيقا لحن را حذف كرده ايد و كتابي نوشته ايد مگر روزنامه‌اي نوشتن از حذف لحن بهتر است؟
elham_habashi
elham_habashi
٩٤/٠٧/٢٤
١
٠
مثال های خوبی میزنین ! از اونجایی که دیگه روی نظرات بازدید به عمل نمیاد ! ترجیح میدم تو مسابقات بعدی شرکت کنم :)
a_mirbemani
a_mirbemani
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
گفتیم امروز بریم حیاط جیم و سیب های درختشو بالا بکشیم. بدنبال ادم می گشتیم که آدم با معرفتی باشه و خودش نخوره و بره برامون بیاره بالاخره آقای توکلی با جیر زنی انتخاب شد و رفت بالای درخت.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥