فلافل
گوشه‌ای از ماجرای یک تجربه‌ ترد و خوشمزه

فلافل

نویسنده : محمد امین شرکت اول

از چهارراه به سمت خود بازار قدیم تهران که حرکت کنی، سمت راستت می‌افتند. فلافل فروشی‌هایی که خدا را شکر برای‌شان ساعت و روز و سال فرقی ندارد و همیشه خدا شلوغ‌اند. مشتری‌ها درهم‌اند، از شاگردهای دکان‌های بازار گرفته تا آن زن و شوهر قد بلند توریست با تباری آلمانی.

اولش سه هزار تومان به جوانک پشت دخل می‌دهی و او هم یک نان باگت خالی به تو می‌دهد تا خودت هر قدر که می‌خواهی و هرقدر که می‌توانی درونش را پر کنی و بعد بسپری‌اش به یکی از آن ساندویچ میکرهای انسانی که با دست‌های تر و فرزشان، ساندویچ را کاغذ پیچ کنند و خیلی شیک تحویلت دهند برای به نوش جان سپردن.

تازه کار که باشی نمی‌دانی داخل نان باید از چه ریخت و چقدر ریخت و به چه ترتیبی ریخت. می‌ارزد که چند لحظه‌ای وقتت را صرف نگاه کردن به آن نوجوانی کنی که برای تابستانش در حجره‌ای در بازار قدیمی کار می‌کند و ناهار هر روزه‌اش شده است فلافل. وقتی استاد این کار می‌شوی که سیبیل نداشته آن نوجوان را هم با چند حرف که «چه حرفه‌ای ساندویچ می‌گیری» و یا این‌که «به نظرت ازینا هم بریزم تو ساندویچم یا نه؟» چرب کنی تا تمام فوت و فن این کار را یاد بگیری. مثلاً یاد بگیری که اگر هم می‌خواهی ترشی عربی داخل ساندویچت بریزی باید اول کاملاً آب ترشی را بگیری و بعد بریزی داخل نان و گرنه هم نانت را خیس می‌کند و هم حبه‌های فلافل را از تردی می‌اندازد و یا این‌که تمام لطف فلافل به این است که با سس خردل خرده شود و یا این‌که چون هم سس خردل کمی شور است و هم چون ترشی در ساندیوچ می‌ریزی، خیار شور را کم بگذار و هزار و یک چیز دیگر...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
فلافل..من دوست نداشتم...ولی یه بار تو بابل با رفقا خوردم..خوب بود..اونجل دوهزارتومن بود...به همین شیوه ای که شما گفتین...اسم مغازه اش جالب بود...نوید اهوازی...
t_gh
t_gh
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
جالب بود.ممنون
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
فلافلی نزدیک پل سفید اهواز !دقیقا منو برد اونجـا:)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
ساندویچ میکرهای انسانی ترکیب جالبی بود..
f_mohtaji
f_mohtaji
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
جالب بود ممنون
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٦/٢٤
٠
١
ما تو بوشهر خوردیم ، خوشمزه نبود اصلا
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
وای من گشنم شدددد ...*؛(
ف-گ
ف-گ
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
خیلی خوب بود.... من تا حالا نخوردم ولی!!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام: خوشمزه است متشکرم
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
آبادان ! فلافليه برزيل !!! يادش بخير ... سس خردل هم نمتونم بخورم :|
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
ساندویچ فلافلای تهران خوشمزه ست و سیستمشونم همینطوری سلف سرویسه! :))
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
راستی میشه بپرسم فلسفه آواتارتون چیه؟!واسم سوال شده! :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
من تا حالا ندیدم سرو سرویس باشه![خخخخخخ
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام....فلافل....یادش به خیر ..چند سال پیش قم می خوردیم دانه ای 500 تومان...هیهییی......چه خاطراتی داشتیم...پریسال هم هزار بود..طبق این روند باید امسال 1500شده باشه...رفتیم با رفقا خبر دقیقشو میدم....خخخخخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
یاد شمال افتادم: ) کنار دریا چقدر فلافل میچسبه هییییی
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
ساندویچ میکرانسانی!!!!!ممنون....من تاحلا نخوردم و لی
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٥
٠
٠
تا حالا فلافل نخوردم......ممنون از شما و متن خوبتون
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
نخود سرخ شده یا همون فلافل دوس ندارم..خیار شور را کم بگزار!!!نه خوشمزه بودن غذا به خیارشوره
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠