سوتی حراستی
خاطرات محل کار...

سوتی حراستی

نویسنده : مریم غلامزاده

نمی‌دانم تا حالا به پست حِراست خورده‌ايد يا نه؟ حالا اين حِراست مي‌خواهد حِراست دانشگاه باشد يا محيط كار يا هر جاي ديگر؛ ولي خود اسمش لاكردار بد هَراس دارد. اگر عضو دارو دسته ارازل و اوباش دانشگاه باشيد، منظور بنده را از هراس واضح و مبرهن درميابيد ولي اگر بچه مثبت و پاستوريزه باشيد خوب مطمئنا شما را هراسي از حراست نيست.

حالا اين‌قدر حراس، هراس كرديم كه بگوييم اين حراست كه مي‌گويند خيلي براي خودش يلي است، ما كه هر جا مسئول آن را رويت كرديم، در گوشه كناري پناه گرفتيم تا رد شود يا انداختيم از آن كوچه بغلي رفتيم كه اصلا با او چشم تو چشم نشويم. چون يك مسئول حراست كلهم اجمعين بدنش تشكيل شده از دو جفت چشم كه در كسري از ثانيه سرتا پايت را اسكن دو بعدي، سه بعدي مي‌كند و اگر خدايي ناكرده سرتان راست باشد و پای‌تان كج يا پر چارقدتان يك بند انگشت آنورتر باشد يا دكمه يقه‌تان محض هواخوري(!) سهوا يا عمدا يا اشتباها باز مانده باشد، خدايتان بيامرزد مرگ كه حق است. هر چند اگر ضمير ناخودآگاه‌تان درك درستي از اين موجود يافته باشد، به محض ديدنش به صورت كاملا غريزي، دست و بالتان مي‌رود به يقه و مقنعه‌تان كه مبادا كج و كوله باشد و دل ايشان برنجد و خاطرشان مكدر شود.

حالا اين‌قدر صغري كبري چيديم كه سوتي ديروزمان را بگوييم كه خودمان هم از انجامش نا فرم در شگفتيم. ديروز من باب اخذ كارت پرسنلي بايد جمال دل آراي مسئول حراست را مي‌ديديم و مدارك‌مان را تحويل‌شان مي‌داديم ..

دم در ايستاده بود، مثل هميشه دست‌هايش را پشت كمرش گره كرده بود و شكمش را يك متري جلو انداخته بود و يك چشم ريز و يك چشم درشت، سلام مان را جواب داد، عرض نوكري و چاكري كرديم تا زهره‌مان نتركيده كارمان را راه بياندازد. فرمودند تشريف ببريم اتاق‌شان تا اطلاعات‌مان ثبت سيستم شود. آرام و بي‌صدا و دست به سينه وارد اتاق‌شان شديم، دائم دست‌مان به مقنعه‌مان بود كه مبادا مسئول حراست از ديدن موي‌مان مكدر شود و خدايي ناكرده حرصي شود و ما را حراستي كند. همين كه كارمان تمام شد گفتيم زود فلنگ را ببنديم كه مسئول در ما نكته غير اخلاقي چيزي نبيند كه براي‌مان شر شود، پس سه سوت اوراق و مدارك و كيف و موبايل‌مان را از روي ميز برداشتيم كه زحمت را كم كنيم. هنوز دو قدمي دور نشده بوديم كه فرمودند: «خانم غلامزاده »

گفتم: بعله

گفتند: اون موبايل من بود ها!!

و ما به همين راحتي توي روز روشن موبايل مسئول حراست‌مان را از جلوي چشمانش بلند كرديم و كلي سرخ و سفيد شديم و قسم و آيه رفتيم كه باور كند به خدا به جون شوهرمون موبايل ما هم همين شكلي است.

و تازه آن روز بود كه فهميديم مسئولين حراست هم بلدند بخندند...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
ما یه کاری کردیم که به شدت از حراست دانشگاه می ترسیم :| خدا نیاره :|
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
سلام: خسته نباشید.حالاچرا خودتان اعتراف میکنید؟
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
خخخخخخ.....خیلی باحال بود......ممنون.....البته همه مسئولان حراست هم این جوری نیستن....
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
وای !! خدا بهت رحم کرده! سکته نکردی؟؟ باور کن الان که دارم تایپ میکنم دستام میلرزه! با اینکه هیچوقتم جدی گیر حراست نیفتادم ولی از اسمش مثل...میترسم! من نمیدونم زن و بچه ی اینا تو خونه چیکار میکنن! نمیترسن ازشون ؟ -_-
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
بابای من رییس حراست بانک هست ولی الان که داره باز نشسته میشه همه همکاران ناراحتن.
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
البته من منظورم حراستهای دانشگاهها بود!! آخه خیلی بد اخلاقن.. حراست بانک اصولا جزو اون افراد مهربونه.. خدا پدرتونو حفظ کنه.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
سلام ... با غار حرا آغاز شد ولي وقتي خواستيم بر اعمال خود منطبق نمايم ست را بر آن افزوديم و واژه حراست را ساختيم كه بجاي حراست از ما شد چماق بالاي سر
n_a
n_a
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
کلن مسئول حراست ها خیلی وحشت ناکن
samane_r
samane_r
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
واااااااااااااااااااي چقدر وحشتناك. تصور اين موقعيت وحشتناكه چه برسه به قرارگرفتن در اين وضع
maede
maede
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
انقدر ترسیدین و انرژی منفی دادین که آخر یه چیزی پیش اومد! :)))))))))) حالا بازم به خیر گذشته و خدا رحم کرده! D:
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
خخخخخخخخخ ... ما که اینقدر تو دانشگاه شیلنگ تخته میندازیم هییییییچوقت چشممون به جمالشون روشن نشده....یعنی آدم باید وقت شناس و موقعیت شناس باشه حتی واسه شیطنت ....
Niva
Niva
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
خخخخخخخخخخ سوتی که عالی بود ولی به جان همین بید مجنون وسط حیاطمون، مسئولین حراست اینقدرها هم که گفتی هراس ناک نیستن ها :دی ممنون
S_Alami
S_Alami
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
خخخ.خنددیم.ممنون :)
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
برادران حراست جزو خوبان عالمند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فقط ایشالا کار هیچ کافری بهشون نیوفته!
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
حراست داريم تا حراست ...!! خخخ سوتي نبوده كه فاجعه بوده
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
سلام:در بعضی مواقع وجودحراست لازمه.اما در بعضی مواقع هم با خودسری عده ای هم موجب آزار کارکنان میشوندوهم اینکه نهاد خودشان را زیرسؤال میبرند.متشکرم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ ! رفتین کف برین !طبیعی کردین :)!
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
سلام،مسئول حراست اخمو داریم...!!!؟؟اصلا داریم...!!!؟؟ ما که ندیدیم.....خخخخ
ati
ati
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
خیلی باحال بود..من مسئول حراست و ندیدم تاحالا .ولی انتظامات یکی دوبار ی گیرداد..یه بارم کارت نداشتیم راهمون نداد یونی..بعد مدیرگروه اومد مارو برد داخل یونی ...بعد اون کلا می شناختن بی کارت می رفتم
Paeez
Paeez
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
یه مسئول حراست در اینوری دانشگاه ساعت هفت و نیم که برای آز می ریم با این که می شناسه میگه کارت دانشجویی لطفا:|آخه ساعت هفت صبح کی از خواب نازنینش می زنه که بره دانشگاه الکی بچرخه؟:|
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٢
١
٠
خخخخخخخ خسته نباشی عزیزم! دیگه نکیر منکر که نیستن!خخخ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣