اين تو بميري از آن تو بميري‌ها نيست
عجیب‌ترین مرگ‌های دنیا

اين تو بميري از آن تو بميري‌ها نيست

نویسنده : bye

مردی که بخاطر ریشهایش مرد!

هانس اشتاینگر استرالیایی بخاطر ریش 1.4 متری اش مشهور بود. اشتاینگر در سال 1567 برای کمک به افرادی که گرفتار آتش سوزی شده بودند رفت. در این اثنا پایش به ریشهای درازش گیر کرد و افتاد. وی بخاطر شکستگی گردن مرد!

============================================

مردی که می خواست ماه را در آغوش بگیرد!

شاعر چینی قرن 8 میلادی، لی پو به کنار رود یانگ تسه رفت. وی با دیدن تصویر ماه در رود یانگ تسه خواست آنرا در آغوش بگیرد. لی پو بخاطر خفگی در رودخانه جان داد!

===============================================

پالتو پرواز نمی کند!

ریچلت خیاط مشهور فرانسوی می خواست آخرین اکتشاف عمرش با عنوان پالتوی پرنده را از بالای برج ایفل تست کند اما نمی دانست که پالتو پرواز نمی کند!

=============================================

خودکشی هنگام پخش مستقیم برنامه!

کریستین چوبوک تا کنون تنها گزارشگری است که درهنگام پخش زنده تلویزیونی دست به انتحار زد. وی در سال 1974 در هشتمین دقیقه از زمان پخش تلویزیونی تپانچه ای را در آورد و به مغز خود شلیک کرد. البته او مرد!

===============================================

 این گردنبند قاتل است!

انسانها در طول تاریخ به دلایل مختلفی جان خود را از دست می داده اند. گردنبندی که در تصویر زیر می بینید تنها یکی از دلایل مرگ است! به طور حلاصه، این گردنبند به گردن قربانی بسته می شده، به نوک آن نیز ماده منفجره وصل می شده و بعد...بامب!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/١٧
٤
٠
بعضی ها واقعا احمقن......خدا عقل به اینا داده نمیدونم چرا آکبند میذارن
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/١٧
٠
٠
عجب ...!
madmazel
madmazel
٩١/١٠/١٨
١
٠
چه مرگ های باحا لی .مخصوصا اولی ودومی.......................
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٨
١
٠
انشا...خدا عقل بده
sahar
sahar
٩١/١٠/١٨
٠
٠
آخی .....اونی که میخواسته ماه رو بغل کنه خیلی رویایی مرده...نازی
 zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٩
٠
٠
چه مرگ شاعرانه ای!!!!!!!!!!!!!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
تبلیغات