پاتوق نویسندگی سایت جیم
این هفته در مورد مقدمه، بدنه اصلی و پایان بندی صحبت می‌کنیم

پاتوق نویسندگی سایت جیم

نویسنده : ایمان فروزان نیا

با پیشنهاد شما بروبچ سایت جیم، قرار شده که هر هفته در یک پست مجازی دور هم بنشینیم و درباره اصول نویسندگی و روزنامه‌نگاری صحبت کنیم. از تجارب‌مان بگوییم و به هم ایده‌ و فوت و فن یاد بدهیم.

در هفته‌های قبل در مورد انتخاب سوژه و این‌که چه چیزهایی بنویسیم صحبت کردیم. بعدش رسیدیم که انتخاب تیتر که مهم‌ترین بخش از هر نوشته‌ای به شمار می‌رود. (برای خواندن قسمت قبل این‌جا کلیک کنید)

حالا برویم سراغ بقیه ماجرا. بنا نبوده در این‌جا بحث تئوری و تخصصی انجام بدهیم. می‌خواهیم یک چیزی بگوییم که ملموس و قابل اجرا باشد. چند مطلب از روزنامه یا مجله انتخاب کنید، آن‌ها را بخوانید، ببینید آن‌ها را به چند قسمت کلی می‌شود تقسیم کرد؟ اکثر مطالب (و ما بیشتر با همین‌ها سر و کار داریم) از گزارش بگیر تا مقاله و نقد و یادداشت را می‌توان به سه قسمت کلی تقسیم کرد. 1. مقدمه، 2. بدنه یا متن اصلی و 3. پایان بندی. این موضوع در گزارش و مقاله به شدت محسوس است و در فرم‌هایی مثل یادداشت و مصاحبه کمتر به چشم می‌آید (ولی هست).

اصلا بنا نداریم این‌جا بگوییم: «اهم اهم، خوب انواع لید (مقدمه) در گزارش؛ لید توصیفی، لید کوفته قلقلی(!)، لید کمبزه با خیار(!) و...» خلاصه قصد نداریم کلی اسم این‌جا لیست کنیم و جلوی هر کدام‌شان هم دو خط تعریف.

 

مقدمه مطلب بعد از تیتر مهم‌ترین قسمت مطلب به شمار می‌رود. خواننده، تیتر مطلب شما را می‌بیند و جذب آن می‌شود، رویش کلیک می‌کند و شروع به خواندن مقدمه آن می‌کند. اگر مقدمه کشش لازم را داشت؛ به احتمال زیاد خواننده تا ته مطلب می‌رود، ولی اگر مقدمه به جای جاذبه، دافعه داشت؛ خیال‌تان راحت که یک نفر هم مطلب شما را تا ته نمی‌خواند.

من پیشنهاد می‌کنم در نوشتن بخش ابتدایی مطلب یا همان مقدمه حسابی حوصله به خرج دهید. فعلا کاری ندارم که در چه فرمی دارید مطلب می‌نویسید، خاطره است یا یاداشت یا گزارش و هرچه... شما می‌توانید با گفتن بعضی چیزها مقدمه‌تان را جذاب کنید. مثلا اگر بهانه ویژه‌ای برای نوشتن مطلب دارید، آن را در مقدمه بیارید، یا اگر مطلب شما شامل یک داستان خنده‌دار، جذاب، یا تکان دهنده است، حتما آن حادثه یا بخشی از آن را در مقدمه بیاورید. بعضی وقت‌ها هم طرح یک سوال یا گفتن یک خبر مهم باعث پر کشش شدن مقدمه می‌شود.

+ بقیه‌اش را شما در قسمت نظرات بگویید. با چه ترفند‌هایی می‌شود مقدمه مطلب را جذاب کرد.

از مقدمه که بگذریم نوبت متن یا بدنه اصلی مطلب است. این‌جا همان‌جایی است که شما حرف حساب‌تان را می‌زنید، اصل ماجرا را شرح و بسط می‌دهید، ایراد می‌گیرید، تحلیل می‌کنید، تعریف می‌کنید و این بخش ارتباط مستقیمی دارد با دانسته‌های شما، تحقیقات میدانی و غیر میدانی و زاویه نگاه‌تان درباره موضوع. 

پایان بندی هم مشخص است دیگر؛ آن قسمتی است که شما مطلب را جمع می‌کنید، گاهی با نتیجه گیری همراه است. گاهی با طرح یک سوال، گاهی با تعریف پایان ماجرا، گاهی با بیان یک عبرت و...

** نکته مهم: با این‌که مطلب را می‌شود به سه بخشی که نام برده شد تقسیم کرد ولی باید یادمان باشد که این سه بخش جزو یک مطلب واحد هستند. این تقسیم‌بندی فقط برای هدایت ذهن خود ما و خواننده مطلب به کار می‌رود. بگذارید بجای حرف اضافه یک مثال بزنم.

 

تیتر: حامد نادری به جمع مرغ‌ها پیوست

مقدمه: جای همه شما خالی دیروز عروسی ادمین سایت بود. بالاخره حامد نادری هم با چشمی‌هایی پر اشک و نیشی تا بناگوش باز دست عیالش را گرفت و به خانه خودش رفت تا زندگی عاشقانه‌شان را رسما آغاز کنند. البته این عروسی همچین هم بی‌حاشیه نبود.

(در قسمت مقدمه من سعی کردم با بیان یک خبر مهم (این خبر برای مخاطب من که بروبچ سایت هستند مهمه نه بقیه مردم) خواننده را جذب مطلب کنم. خواننده بعد از مطالعه تیتر و مقدمه کاملا می‌داند با چطور مطلبی سروکار دارد.)

بدنه اصلی: شما که می‌دانید؛ شاید هم ندانید! ولی وقتی این بروبچه‌های سایت دور هم جمع می‌شوند، انگار ابرهای مثبت و منفی به هم برخورد می‌کنند. خلاصه دیشب کل تالار داشتند با حیرت به ما که دور دو تا میز جمع شده بودیم نگاه می‌کردند و احتمالا از خودشان می‌پرسیدند: «خدا به دور! اینا رو کی راه داده این‌جا؟» حالا من کار ندارم که یک عده رفتند و با داماد عکس سلفی گرفتند! یا یک عده که اول اسم‌شان مجید حسین‌زاده است، از میز کناری میوه قرض(!) می‌گرفتند. ماجرایش مفصل است و در پستی جدا باید به آن پرداخت.

(در بدنه اصلی، من به تعریف کردن حاشیه عروسی پرداختم و به خواننده گفتم که قرار است در پستی جداگانه، شرح این شلوغ‌بازی‌ها را بخواند.)

پایان‌بندی: خلاصه این‌ها را نگفتم که فقط دل‌تان بسوزد؛ خواستم بگویم ادمین تا چند وقتی حسابی شمع و گل و پروانه‌ای است و الان بهترین وقت برای ادمین آزاری و گرفتن باج است، هر چه گرفتید، فیفتی فیفتی.

(در پایان بندی هم استنتاج خودم را از شرایط موجود گفتم.)


البته نوشتن این مطلب سرسری بود و موضوع هم دم دستی. امیدوارم شما هم در کامنت‌ها به بیان تجارب‌تان بپردازید و بگویید از چه راه‌هایی می‌شود یک مطلب منسجم‌ و پرکشش‌ نوشت. مثال یادتان نرود.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ghazale
ghazale
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
خیلی مثالتون ملموس بود ! خخخ والا بیشتر متنایی که من تو جیم میخونم یا خودم مینویسم حتی، تاحالا مقدمه نداش ! یا من دقت نکردم ! ولی مثلا همین زندگی در خدمت دوربین شادوخت :)) اولش با چند تا مثال جالب شرو شد ! بعدش گف چه بلایی سر ما اومده با این دوربینا ! آخرشم گف قبلنا چجوری انقد از دوربین استفاده درست می کردیم ! خلاصه خیلی منسجم و خوب !
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
مثال خوبی زدید. ممنون از دقت‌تون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
:) ! ! ! !!! ! ! سپاس !
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
:) زاپاس
neyosha
neyosha
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
خخخخخ عاقا اون مثالتون خيلي خوب بود يكم ديگه تعريف مكيكرديد چي گذشت ديگه :خخخخ / مرسي از شوما اقاي فروزان :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
١
١
هه هه هه... دنیای بدی شده ها!!! همه دنبال حاشیه ها هستن
neyosha
neyosha
٩٣/٠٦/١٦
١
١
خخخخخ عاقا خو ميخواستيم ببينيم ديگه چي شده :دي
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٥
١
١
یاد زبان فارسی اول دبیرستان افتادم یک جوریم شد :| ... اگه یکم درسا رو عمقی می خوندیم الان ضایع نمی شدیم! :دی
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
١
١
اتفاقا نمی‌خواستم شبیه درسای زبان فارسی بشه :(
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٦
١
١
نـــــــــــــــــــه شبیه اونا نیست. کلا یاد اون افتادم ولی مطلب شما عالیه آدم دوست داره بخونه :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٧
١
١
:) مرسی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/١٥
١
١
سلام: متشکرم از کار عالی شما.
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
١
١
درود بر استاد حسنی عزیز
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٦
٢
١
بسیار آموزنده.. ممنون .... البته من فکر میکنم بعد از اینکه مطلبت رو نوشتی بذاری چند روز بگذره تا جا بیفته!!! (جدی میگم مثل آبگوشت باید جا بیفته) بعدا دوباره بخونیش میفهمی کجاها رو باید تغییر بدی یا حذف کنی یا چیزی اضافه کنی! خیلی تاثیر داره! من به شخصه متنایی که مینویسمو بعدا میخونم میفهمم چقد بعضی جاهاش بده و باید اصلاح بشه!! واسه شعر گفتن این روش بهتر جواب میده
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
١
١
خیلی حرفتون لایک داره. اصلا با تشبیه آبگوشت خیلی موافقم. مطلب رو که نوشتید کمی بعد برگردیم و بخونیمش. مرسی :)
maede
maede
٩٣/٠٦/١٦
٢
١
خودتون چه مثال جالبی زدین!هم یه خبر جدید گفتین هم سرمشق دادین!:) مبارکشون باشه :) مثلن من تو یکی از مسابقه های جیم برنده شدم رفتم دفتر کادومو گرفتم!میخوام راجع به این اتفاق مطلب بنویسم.مقدمه:یک هفته پیش مسابقه بهترین نی نی در سایت جیم گذاشته شد که من برنده یک عدد عروسک شدم و قرار شد به دفتر جیم بروم و هدیه ام را دریافت کنم!بدنه اصلی:من به اتفاق خواهرم راهی دفتر جیم شدیم و بعد از سلام و احوالپرسی با جیمی ها در دفتر نشستیم و جعبه بزرگه کادو پیچ شده ای را برایم آوردند،وقتی کادو را باز کردم دیدم هدیه در جعبه کوچکتری است و بعد از بازکردن دومین کادو با جعبه کوچکتری مواجه شدم به همین ترتیب تا بلاخره بعد از بازکردن چهارمین جعبه یک عدد عروسک رویت شد!پایان بندی:خلاصه این ماجرا باعث شد تا دیگر هیچ وقت گول جیمیان را نخورم و از این بعد هنگام دریافت جایزه انتظار یک کادوی ریز را داشته باشم! D: (البته به قول شما این یک موضوع ساده بود که الان به ذهنم رسید و چون فقط مثاله خیلی خلاصه نوشتم)// یکبار آقای نادری تو مطلب یکی از بچه ها گفتن وقتی میخواد راجع به موضوعی صحبت کنه هر پاراگراف رو به یک بخش از موضوعاتی که میخواد بگه اختصاص بده.تقریبن یه همچین چیزی گفتن!برداشت من این بود که مثلن اگر میخوایم از چند زاویه به موضوعی مثل تاثیرات پیشرفت تکنولوژ نگاه کنیم همینطور پشت سر هم موضوعات رو ننویسیم و قاطیشون نکنیم.یعنی هر پاراگراف یک بخش از موضوع رو مطرح کنه.به نظرم این به انسجام مطلب کمک میکنه و دقیق تر متوجه میشیم که مطلب میخواد چی بگه!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
١
١
ممنون. خیلی مثال قشنگی بود. دستتون درد نکنه
t.m
t.m
٩٣/٠٦/١٦
١
١
هوممممممممممم بنظرم واسه نوشتن یه متن از کل به جزء برسیم خیلی جالب میشه ! مثن تو داستانهای امیرعلی که میخاد درمورد یخچال عمه خانم صوبت کنه اول یه مقدمه ی کلی در مورد وسایل خونه و چگونگی پیدایششون واسه نیازهای بشر؛و عمرشون؛ میگه؛ بعد میگه ولی یخچال عمه خانم از این قضیه مستثنی بود:|بعد شورو میکنه داستانشو میگه:)اینجوری خیلی جالب میشه...من مقدمه هام اصن خوب نیس:|پایان بندی هم اصن نداره:| کلن اصن:|
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
١
١
مرسی اصن. کل به جزء هم روشیه برای خودش، خیلی جاها به کار میاد
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/١٦
١
١
به نظر من تو مقدمه باید خیلی جمع و جور به کل مطلب اشاره کرده و جاهای برجسته و جذاب کل داستان رو آورد تا مخاطب جذب شه !و در قسمت بدنه هم پرداختش کرد و بعد پایان بندی !الان می رم مثال پیدا می کنم!
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/١٦
١
١
مثلا همشهری تیتر زده :انجمن جیگرداران ِزنده!بعد تو مقدمه آورده :تعطلات عید فطر که وصل شده بود به آخر هفته ،باعث شد که خیلی ها برای چندروز هم که شده دل از شهر و دیار خو بکنند و شمال و جنوب و شرق و غرب کشور را حسابی چرخ بزنند.در قسمت بدنه متن هم چند تا میان تیتر مثل بپر بپره،بپر!با تشکر از ... آورده و متن را با تشکر از ارگانها تموم کرده !گزارش هم در مورد چتربازی در ایران و 100 چتربازی از نیروهای انتظامی و بخش خصوصی که از یک هواپیما پریدند بوده!
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/١٦
١
١
من یه متن نوشتم واسه سایت هنوز تایید نشده اگه گذرتون افتاد درباره مقدمش نظر بدید
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
١
١
باشه :)
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٦/١٦
١
١
همونطور که یکی از دوستان هم اشاره کردن به نظر من هم روندِ نوشتنِ مطلب باید از کل به جز باشه. مثلا ما کلیتِ نگاهمون به یک مسئله رو توی مقدمه بیان کنیم. یعنی بیانِ موضوعی که شاید همه درروزمره و در اطرافشون دیده باشن، اینجوری مخاطب احساس میکنه که با موضوع آشنا هست و ترغیب میشه به خوندنِ ادامه ی مطلب. بعد مسائل جزئی و تخصصی تر توی بدنه ی اصلی بیان بشه...
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٦
١
١
مرسی. البته این یکی از روشهاست. میشه از جز ب کل هم رفت
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١٦
١
١
مثال و نظر واسه صاحب نظراست ! ما داريم ياد ميگيريم هنوز ^_^ مرسي جناب
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٧
١
١
شکست نفسی شما ما را گیریفت. اصلا یه وعضی! :) لطف دارید
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/١٧
١
١
ممنون از شما. ...خیلی خوب بود ولی من اصلا نمی تونم مقدمه و بدنه اصلی رو از هم جدا کنم....
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/١٧
١
١
این‌ها از هم جدا نیست. این خط توی ذهن خود شما مفرضه. مثلا در رمان‌ها صفحات اول از بقیه مطلب جدا نیست ولی تمام انگیزه برای خوندن کل رمان و داستان همونجا قرار گرفته. حالا مثلا در یک رمان معرفی شخصیت‌های عجیب و غریبه، در یکی با تعریف کردن یک اتفاق مثلا غرق شدن یک کشتی شروع میشه و ...
فائزه
فائزه
٩٣/٠٦/١٧
٢
٢
توی این چند روز یه سری اتفاقایی برام افتاد که خیلی دوست داشتم بنویسمشون ولی خب هرکاری کردم نتوستم....:)
elham_habashi
elham_habashi
٩٤/٠٧/٢٤
٢
١
بله ! من همیشه توی نوشته هام این نکات رو رعایت میکنم ! راستی به اون بنده خدایی که میوه کش میرفته از میز بغلی بگین دمشون گرم منم این کارو میکنم :D خیلی هم خوبه -_-
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣