غرق شده در دریای عشق
نمی‌توانم دست از این احساس بکشم

غرق شده در دریای عشق

نویسنده : S_Alami

صدای امواج دریا مرا می‌برد به دنیای دیگر. با پاهای برهنه سردی شن‌ها را احساس می‌کنم. آرام آرام قدم می‌زنم بر ساحل تنهایی‌ام. باد هو‌هو کشان از کنار من عبور می‌کند. صدای موسیقی‌های همیشگی هنوز در گوشم هست. همان موسیقی‌هایی را که به هنگام دلبستن به تو مدام گوش می‌دادم. اما اکنون موسیقی‌های دیگری جای آنان را گرفته.

می‌نشینم لب ساحل نقاشی می‌کنم عکس تو را روی شن‌ها. اما مدتی طول نمی‌کشد که دریا تصویر تو را می‌دزد از من. نا امید نمی‌شوم، اینبار فقط اسمت را می‌نوسیم اما دریا باز هم آن را مال خود می‌کند. انگار من هیچ سهمی از تو ندارم. انگار من حق ندارم حتی اسمت را هم داشتم باشم. انگار همه چیزت مال دیگریست.

خدایا اگر او حق من نیست، چرا سر راهم قرار دادی‌اش؟ خدایا اگر من هیچ سهمی از او ندارم، چرا او را دیدم؟ خدایا اگر او در فال من نیست، چرا مهر او را در دلم انداختی؟ خدایا اگر او عاشق دیگری است چرا عشق او را در دلم نهادی؟ خدایا چرا کاری کردی که هر شب با یاد او سر به بالین بگذارم؟ خدایا چرا کاری کردی که جز او هیچ کسی را نبینم؟ خدایا چرا کاری کردی که شود دنیای من؟ چرا کاری کردی که شود جان من؟ چرا کاری کردی که شود هستی من؟ خدایا کجایی؟ چرا پاسخ نمی‌گویی؟ چرا پاسخ این همه سوال‌های دردناک مرا نمی‌دهی؟ به بزرگی‌ات قسم سخت است داشتن آرزویی که لذت تعبیرش برای دیگری باشد. سخت است...

تو خود می‌دانی نمی‌توانم دست از این احساس بکشم. تو خود می‌دانی نمی‌توانم فراموش کنم، بی خوابی‌های شبانه‌ام را. تو خود می‌دانی نمی‌توانم صورتش را بسپارم به دست رود خانه فراموشی. تو خود می‌دانی بیخیالش نمی‌شوم. تو خود می‌دانی بی‌محلی‌هایش بیشتر آتشم می‌زند. خدایا چرا این است سهم من از آن عشقی که مردم می‌گویند؟ چرا باید بسوزم در فراقش؟ چرا حتی فرصت عاشق کردنش را هم نداشتم؟ خدایا او همه رویا و آرزوی من است. بدون او دیگر هیچ رویا و آرزویی ندارم.

خدایا سهم من زندگی کردن با این همه سوال بی‌جوابست؟ اشکالی ندارد به دیده منت. اگر این گونه بخشی از او مال من است با جانم قبول می‌کنم. به خداوندیت قسم هیچ وقت نمی‌گذارم کسی جز او مالک قلبم شود.

تا ابد دوستش دارم.

شب و روزتان لیمویی 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فائزه
فائزه
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
عجب!:)
یه مخاطب
یه مخاطب
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
خدایا تو که گفتی حقم نیست . از آن وقت تمام احساسم را درون خودم کشتم .همان که تو گویی مرا بس است.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
دل نبند تش تلخیه ... میشی مث من نفس تخلیه :(
samane_r
samane_r
٩٣/٠٦/٢٣
١
٠
یه روز یکی وارد زندگیت میشه که از تمام کسایی که ترکت کردن به خاطر رفتنشون تشکر میکنی . . .
kafshdozak
kafshdozak
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
گذر زمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان باعث میشه فراموشش کنی...خیلی راحت...اما یک وقتایی ک یادت میاد ..........هیچی سخته !!!!!!!!!!!!!
ناشناس همیشه تنها
ناشناس همیشه تنها
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
انگار تک تک کلمات این متن. از اعماق وجود من اومده بود...... "خدایا اگر او حق من نیست، چرا سر راهم قرار دادی‌اش؟ خدایا اگر من هیچ سهمی از او ندارم، چرا او را دیدم؟"
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٣
٠
٠
این لیمو نمیزاره من نظر بدم...........لیموش شیرینه یا ترش؟؟؟؟؟ گیر کرد تو گلوم.......اوووووووهههههههههههه
admin
admin
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
داداش حکمت این «روزتان لیمویی» چیه؟
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
امضاشونه:)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
پناه برخدا !:)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
الان تقصیر خدا چیه؟! یاد یک داستانی افتادم. یک روزی یک چوپانی با عجله اومد به شهر و مثلا رفت طلب یک بابایی رو داد و دوان دوان برگشت سمت گله‌اش. گفتن چرا اینقدر عجله داری؟ گوسفندات رو بسپار به خدا و یک استراحتی بکن. چوپان گفت: خدای من، خدای گرگ هم هست دیگه! // چوپان فهمیده اگه کوتاهی و اشتباه کنه، گوسفنداش رو گرگ می‌خوره و قضیه رو به خدا هم ربط نمیده
samane_r
samane_r
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
چه داستان قشنگي بود. يه جا نوشته بود اگه هیچوقت بعد از هر لبخندی ؛ خدا رو شکر نمیکنی …. حقی نداری بعد از هر اشکی ، اونو سرزنش کنی …
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
سلامک خیلی قشنگ بود.امیدوارم که ایامتان لبریز از شادی باشد.ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام:بسیار قشنگ بود.امدوارم که ایامتان لبریز ازشادی باشد.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤