این‌جا که می‌آیی باید بی دل باشی...
گپ و گفتی با خادمین حرم رضوی

این‌جا که می‌آیی باید بی دل باشی...

نویسنده : asadzadeh_s

آرزوی خدمت به زوار امام رضا(ع) را داشتم

خیلی راحت قبول می‌کنند که با هم صحبت کنیم، درباره خاطرات و تجربیات‌شان، درباره مدتی که در حرم فعالیت داشته، این‌طور شروع می‌کنند که:

«همیشه دوست داشتم در زندگی‌ام خدمتی به زوار امام رضا(ع) و خود امام رضا(ع) بکنم و این یک سالی که از این فضای خدمت به آقا و زوارش دورم خیلی دلتنگم خیلی ....

شاید یکی از بهترین خاطراتی که در طول خدمتم داشتم این بود که در بخش ما برای شست‌وشوی روضه منوره، سالی یک بار قرعه کشی می‌کردند و یک بار هم به اسم من افتاد، در آن لحظاتی که در حال شست‌وشو بودیم حس و حالی که داشتیم غیر قابل وصف بود و این زمانی بیشتر می‌شد که دعاهای مردم را از پشت درهای بسته می‌شنیدیم و واقعا حس عجیبی در وجودمان بود. گرچه من به این معتقدم که کاشکی همیشه نگاه‌مان به امام رضا(ع) و دیگر بزرگان باشد و فقط در مشکلات به یادشان نیافتیم.

یکی دیگر از خاطرات جالب دوران خدمتم مربوط به وقتی می‌شد که ما مشغول تمیز کردن لوسترها بودیم. گاهی اوقات می‌دیدم مردم زیر لوسترها پارچه‌ای پهن می‌کنند تا گرد و غبار روی دستمال آن‌ها بریزد و آن‌ها از آن گرد و غبار برای تیمم استفاده کنند.»

صحبت کردن با آقای نجار حال و هوای خوبی برای من داشت. حال و هوایی که گذشت زمان را متوجه نمی‌شدم. اما آخر بحث درباره عشقش به امام حسین(ع) و سفرشان با پای پیاده برایم گفت: «سال 80 هنوز عراق خیلی نا امن بود، پیاده رفته بودیم کربلا، ولی در آن شرایط من و دوستانم سر نترسی داشتیم و یک شب را پله‌های حرم حضرت عباس خوابیدیم. دلم می‌خواهد یک بار دیگر بتونم بروم و کربلا را ببینم»

 

از تو به یک اشاره؛ از من به سر دویدن

سال پیش همین حوالی تولد امام رضا(ع) بود که در قسمت خدمت یاران حرم، با یکی از دوستانم دیدم‌شان ، وقتی برای‌شان توضیح می‌دهم که این مطلب را می‌خواهم برای سایت جیم بفرستم از اطلاعاتی که درباره جیم دارند کلی ذوق می‌کنم و آقای کلاته شروع می‌کند از خاطراتش گفتن:

«اعتقاد قلبی من این است که کسانی که در مشهد زندگی می‌کنند، اگر قدمی برای خدمت به امام رضا بر ندارند هم ظلم به خودشان و هم خانواده‌شان کردند. من در سال 70 تا 80 از طریق نامه نگاری و مکاتباتی که با آستان قدس از طریق اداره انجام شد، متاسفانه به نتیجه نرسیدم تا این که یک روز که با یکی از معاونین مجموعه، کلاس ضمن خدمت داشتیم، او این نکته را در کلاس مطرح کرد که بخش ویلچرآستان قدس نیاز به نیرو دارد و من هم شدم مصداق این بیت که از تو به یک اشاره، از من به سر دویدن. چند وقتی را در بخش ویلچر خدمت کردم و بعد هم در بخش خدمت یاران که زیر بخش کفشداری می‌شود، مشغول به خدمتم. کار کردن در صحن و سرای امام رضا خستگی را برای من بی‌معنا کرده. برای این‌که این‌جا پر است از آدم‌هایی که تمام وجودشان عشق و محبت است و این خستگی را از تنت در می‌آورد. من خودم به شخصه موقعی که کشیکم به صحن انقلاب می‌افتد خیلی خوشحال می‌شوم. نمی‌دانم اما یک حس و حال خوبی برای من دارد. شاید یک دلیلش داستان آن آهو باشد. و اقعا حرم امام رضا(ع) قطعه‌ای از بهشت است.»

 

کلهم نور واحد

یک ساعتی دم در اتاق منتظر می‌نشینم تا بالاخره متوجه برگشتنش به مجموعه می‌شوم ،اولش زیاد مایل به صحبت کردن نیست اما بلاخره با این شرط که اسمی از او برده نشود راضی می‌شود:

«متاسفانه هنوز جواب مکاتباتی که برای خدمت در حرم کردم را نگرفتم و افتخار خدمت ندارم. البته به جز یک مدتی که در قسمت گزینش کار می‌کردم، الان اگر بخواهم دوباره مشغول به خدمت شوم با این‌که خدمت کردن در تمام حرم فرقی ندارد ولی دوست دارم در کفشداری حرم خدمت کنم تا بتوانیم غباری که بر کفش‌های زائران امام رضا وجود دارد را پا ک کنم. گرچه الان تمام کفش‌ها را در پلاستیک می‌گذارند و تحویل کفشداری می‌دهند.

یکی از بهترین خاطراتم مربوط به زمانی می‌شود که در گزینش کار می‌کردم، یک روز طبقه بالای صحن آزادی رفتم و دقیقا کنار گنبد قرار گرفته بودم و حس خوبی داشتم، همین‌طور که داشتم از آن بالا پایین را نگاه می‌کردم یک گروه از سیدهای نیشابوری را دیدم که مشغول زدن کاشی‌های فیروزه‌ای بودند. صحنه زیبایی که از خاطرم نمی‌رود و آن‌جا بود که به این فکر رفتم که ما متاسفانه کمتر به این کاشی کاری‌ها و آینه کاری‌های حرم توجه می‌کنیم. گروهی که کمتر دیده می‌شوند اما واقعا صادقانه و عاشقانه خدمت می‌کنند».

خودشان در آخر بحث به این نکته اشاره کردن که «سفرهای اولی که به مدینه داشتم آن حال و هوایی که آنجا داشتم را در حرم امام رضا(ع) نداشتم تا این‌که در این‌باره با یکی از دوستانم صحبت کردم، ایشان گفتند که این امری عادی است، آدم با توجه به رجحان و برتری شخصیت این بزرگان حال و هوای متفاوتی پیدا می‌کند. گرچه کلهم نور واحد اما حس و حال‌ها هم فرق می‌کند.»

 

کیوسک باب الرضا

خیلی اتفاقی با هم  برخورد می‌کنیم و او هم با روی باز تعریف می‌کند از حال و هوای روزهای و لحظات خدمتش به امام رضا و زائرهای امام رضا(ع):

«در قسمت راهنمای زائرخدمت می‌کنم، با این‌که بیشتر وقتم را با زوار امام رضا می‌گذرانم هیچ وقت احساس خستگی نکردم، چون تنوع زوار و دیدگاه‌های‌شان و عشق و علاقه‌شان و دعاهایی که در حق ما می‌کنند، باعث می‌شود که انرژی زیادی بگیریم. در حوزه خدمت ما بهترین کسیوک راهنمای زائر، کیوسکی است که روبه روی درب باب الرضا قرار گرفته. چون دقیقا روبه‌روی گنبد قرار داریم. یکی از بهترین خاطراتم هم مربوط می‌شود به زمانی که بالای سر حضرت داشتم زیارت نامه می‌خواندم، یک دفعه متوجه شدم درها را دارند می‌بندند. خیلی حس و حال جالبی داشتم، متاسفانه این از آن لحظاتی است که شاید نصیب هر کسی نشود.»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
تشکر از گزارش خوبتون:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
ممنون از شما
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
:) ! منم 4 ماه خادم بودم :) !
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
خوش به سعادتتون: )
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
خوش به حالتون ....سعادت میخواد....
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
با تشکر از گزارش عالی شما...قلمتان مستدام...!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
ممنونم از شما: )
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
ممنونم از شما: )
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
چطوری میشه خادم افتخاری شد؟
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
دقيق نميدونم اما هر بخش شرايط خاص دارد اينطور كه من شنيدم
Niva
Niva
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
واقعا گوشه کوشه حرم مطهر و افرادی که اونجا هستن .. هر کدوم خاطره قشنگی رو رقم میزنه :) خدا قوتشون بده.. ممنون از شما
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
واقعا همينطوره،ممنون از شما: )
admin
admin
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
بسیار عالی بود؛ مصاحبه های بسیار خوب و خاطراتی لذت بخش / من مادرم و مادر بزرگم وقتی خادم شدند قبلش هر دو نفر خواب حضرت علی ابن موسی الرضا رو دیده بودند که این افتخار رو بهشون دادند.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
ممنونم آقاي نادري،اميدوارم يك روز هم بتونيم تو حرم خدمت كنيم
Paeez
Paeez
٩٣/٠٦/٢٠
٠
١
خوش به سعادتشون:(
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
خوش به سعادتشون واقعا
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
*؛)))
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
قصد نداشتم همه ی متن رو بخونم چون کمی زیاد بود اما حالا که این کامنت و می نویسم باید بگم خیلی عالی بود باید همه اش رو می خوندم :)ممنون
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/٢١
٠
٠
(: ممنونم از شما
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
كاش نصيب ماهم بشه ...... ممنون
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
انشالله كه نصيب هممون بشه :)
Paeez
Paeez
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
خیلی خوب و پیگیرانه:)امیدوارم امام رضا گوشه چشمی بکنه و ما هم بشیم خادم الرضا ..:(
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
ممنونم پاييز جانم :) اميدوارم امام رضا قسمت همه دوستدارانش بكنن
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
خوشبحالشون.خداکنه همه خادمین آقا امام رضا به معنای واقعی خادم باشن و واقعن این لیاقتو داشته باشن.متاسفانه گاهی بعضیا جایی که نباید باشن هستن!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/٢١
٠
٠
(: بعله خدمت به امام رضا سعادت و لياقت ميخواد به نظر من ..
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
خادم امام رضا بودن سعادت میخواد که نصیب هرکس نمیشه.... آهای خادما به خودتون افتخار کنید...
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/٢١
٠
٠
(: واقعا همينطوره
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
مایم ریا میکنیم...مامانم 12 سالی هست خاله هام 15 سالی هست با عمه ام با بابام 4 سالی هست خادمن!...کشیک افتخاری...
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/٢١
٠
٠
خوش به سعادتشون اميدوارم نصيب و روزي ما هم بشه
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
ممنون از مصاحبه های خوبتون:)))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣