از نگاه خودمان شروع کنیم...
در دنیا هر کار کنی، دنیا هم همان را بر سرت می‌آورد

از نگاه خودمان شروع کنیم...

نویسنده : sam.ariyaee

در این شهر با این آدم‌ها بزرگ شدم، خیلی روزها از همه متنفر بودم اما خیلی روزها هم حالم خوب بوده در کنارشان. عمر و زندگی می‌گذرد هر جا که باشی، هر طرز فکری که داشته باشی، راستش شاید در ادب و فرهنگ ما نباشد اما یک چیزهایی را چشم می‌بیند که ای کاش هیچ وقت نبیند. یک حس‌هایی تعریف می‌شود که درد تمام بدنت را لمس می‌کند.

خب این درد چیست نمی‌دانم. شاید دروغ گفته باشم اما عادتی که رواج پیدا کرده در شهر مقدس مشهد با آدم‌های مختلف خوب و بدش که این خوب و بد بودن همه جایی هست.

آدم‌هایی هستند که حرفشان این است، جامعه رشد بیشتری می‌خواهد تا به بلوغ فکری برسد، که در این موارد حرف بزنیم، اما حرفم را می‌زنم، هر جا که باشد. امیدوارم دیگر شاهد چنین دردهایی نباشیم.

اما صحبت بین عمل و عمل است، بین درد تا درد است و ما باید از خودمان شروع کنیم. من به جدم قسم از خودم شروع کردم! حالا کسی باور دارد یا ندارد، خدا همه جا هست و دروغی هم نیست.

 

حالا اصل ماجرا :

مردان این سرزمین، این خاک، بعضی‌های‌شان آن‌قدر محترمند که هیچی؛ صحبت با آن‌هایی هست که هنوز تکلیف‌شان با خودشان روشن نیست. صحبت با آن‌هایی که اگر یک صندلی به‌شان بدهی کنار خیابان می‌نشینند و آن‌قدر به زن‌ها و دختران مردم نگاه می‌کنند تا حسابی از پا بیافتند. بارها دیدم نگاه بد آقایان به یک خانم را. که بر می‌گردند به اندام آن خانم دقت می‌کنند که اگر آن‌قدر دقت را سر ریاضیات به خرج می‌دادند الان با مدرک عالی در بهترین دانشگاه فارق التحصیل شده بودند.

ما انسان‌ها برای زندگی کردن آزادیم. برای نگاه کردن آزادیم. اما تا کجا خانم حجابش را رعایت نمی‌کند... سوالم از این آقایان این‌جاست؛ تو این چند سال، چند بار با این شیوه نگاه کردن‌ها عمرت گذشت؟ به چی رسیدی؟ اما ۀنقدر دلهره و ترس انداختی در دل آن بنده خدا که نگو و نپرس .

حقیقتش این بحث‌ها را شاید همه انکار کنند اما حقیقت دارد. من در این 13 سالی که در شهر مقدس مشهد زندگی می‌کنم. بارها و بارها خودم که مثلا مرد هستم، حالم بد است، چه برسد به آن بنده خداها ...

نمی‌دانم چرا آن‌قدر به خودمان اجازه می‌دهیم هرکاری که بخواهیم انجام بدهیم. حرف دارم، یک حرفی که شاید شعار باشد یا جایش این‌جا نباشد. اما با روزگار هر طور بازی کنی، همان طور با تو بازی می‌کند. سیاه باشی، روزگارت سیاه است و سفید باشی رو سفیدت می‌کند.

در هر ثانیه اگر مراقب خودمان و رفتارمان نباشیم، ممکن است رنگ‌مان سیاه باشد. برادر عزیز،  دوست، خواهشم این است بهتر باشیم برای هم اگر عادت داریم که هر خانمی که از کنارمان رد شد، برگردیم نگاه‌مان را بدوزیم به او. اگر یک روز با همین روش کسی به خانمت، دخترت، خواهرت، نگاه کند راضی می‌شوی ؟

به آیندهای‌مان فکر کنیم...

روزگارتان خوش

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
بلی ...ابتدا باید از خود شروع کنیم.....نگاه هوس آلود تیری از تیرهای سمس و مهلک شیطان است و خوشا بحال جوانانی که مشخصات سنگ فرشهای شهر را از خیابانهایش بهتر بلد می باشند.....
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
ممنونم به خاطر نظرتون ...
Niva
Niva
٩٣/٠٦/١٩
٢
٠
با اینکه مخاطب این مطلب آقایون بودن اما من به نمایندگی از خانوم ها از شما و طرز فکرتون تشکر میکنم :) ان شاالله روزی برسه که ما همه مراقب تمام اعمالمون باشیم :) ممنون
admin
admin
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
این یک موضوع دو طرفه است از نظر من؛ هم باید طرف عرضه کنترل بشه و هم طرف تقاضا !
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
ممنون از مطلبتون....من در حدی نیستم که بتوانم در این باره نظر بدهم،نه مرد هستم و نه زنی که بی حجاب است.
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
این پرهیزگاری شما قابل ستایشه خداوند به امثال شما برکت بده تو جامعه اما مقصر فقط اقایون نیستند متاسفانه پوشش بعضی ا زخانم ها هم دیگه ورانداز کردن اندامشون رو رسما ایجاب می کنه !نمی دونم چه چوری میشه دور این موج پرشتاب بی حجابی رو کند کرد :(
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
حتما نبايد بي حجاب بود ! من كه چادريم از اسكن بعضي آقايون در امان نيستم !! ممنون
w_ebeight
w_ebeight
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
پروردگارا : دستانم خالیست و دلم پر از آرزوهای دور و دراز! تو را سوگند به بزرگیت! یا دستانم را توانا کن یا دلم را از آرزوهایم خالی گردان!!!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٢
١
٠
خیلی زیبا و دردناک بود! به خاطر همین نگاه های نا زیباس که ما از خیلی چیزا محروم شدیم...
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
موافقم باهاتون.....ممنون از تذکر به جاتون.....البته تا وقتی زنانی که می خوان به هر شکلی در جامعه دیده بشن و مردانی که می خوان به هر قیمتی ببینم هستن وضع جامعه به اسم اسلامی ما از این بهتر نمیشه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨