ماجرای موبایل بی‌صاحب
یک سوتی خنده‌دار

ماجرای موبایل بی‌صاحب

نویسنده : r_roshnavand

يك روز زيبا را مي‌توان به راحتي تلخ كرد. تلخي‌هايي كه در ابتدا شيرين هستند ولي در اوج شيريني تلخ مي‌شوند. از اين نوع اتفاق چند روز قبل براي من و همكارانم روي داد.

يكي از مراجعين به دفتر محل كارم، گوشي تلفن همراهي را در داخل قفسه فروشگاه پيدا كرده بود و احتمال مي‌داد كه از يكي از همكاران‌مان باشد. ضمن تشكر فراوان گوشي را از وي گرفتيم و به خيال اين‌كه از همكاران خودمان است حسابي با گوشي ور رفتيم. متاسفانه رمز عبور دست‌مان را از محتويات داخل گوشي كوتاه كرده بود.

مدل گوشي سوني اكسپريا با صفحه‌ 7 اينچي بود و تصويري از يك توله سگ ملوس در پس ضمينه گوشي حسابي گوشي را جذاب كرده بود. من هم كه عمري بود گوشي نوكيا چراغ، دست گرفته بودم حسابي از دست گرفتن گوشي حال مي‌كردم.

ساعتي از ماجراي پيدا شدن گوشي گذشت و ارباب رجويي وارد دفتر شد و چون گوشي دم دست بود گفت اين‌جا براي گوشي خطرناك است. و همين ديروز گوشي همكارم را از دفترمان زدند و ... .

همكارم نگاهي به گوشي كرد و همان‌طور كه گوشي را برمي‌داشت گفت: اين را پيدا كرده‌ايم صاحبش عكسش را هم رويش گذاشته، خيلي هم آشناست ولي نمي‌شناسيمش. و صفحه را روشن كرد كه او هم تصوير روي صفحه را ببيند.

بنده خدا با ديدن تصوير روي صفحه با صداي بلند شروع به خنديدن نمود و ما هم از خنده‌هاي بلند او شروع به خنديدن كرديم. همان‌طور كه ميخنديد دست در جيبش كرد و گوشي تلفن همراهش را در آورد و شروع به گرفتن شماره كرد. هنوز چند لحظه‌اي نگذشته بود كه گوشي شروع به زنگ زدن كرد و ملودي زنگ هم واق واق سگ بود. كه يك‌باره از صداي خنده ما دفتر تركيد.

ارباب رجوي گرامي كه ظاهرا حسابي غافلگير شده بود وسط خنديدن گفت اين گوشي مادر زن من است...

چيه؟ تمام شد. حتما انتظار داريد هنوز دست ما باشد. شكر خدا صاحب گوشي پيدا شد.

بيخيال؛ اي بابام چكار داريد كه چي شد. اصلا مگر فضول تشريف داريد. يك خاكي توي سرمان كرديم ديگر! ول كنيد!

اصلا آن بنده خدا چيزي نگفت، رفت. الان هم حتما شام خانه مادر خانمش دعوت است.

بابام؛ كچلم كرديد خوب چون از اين سوتي‌ها زياد مي‌دهيم يك سوراخ داخل دفتر داريم كه مي‌چپيم داخلش. خيالت راحت شد. تا آبروي آدم را نبريد ولكن هم نيستيد.

ايششششششش.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/١٦
٢
٠
خخخخخخخخخخ عجب دامادی :دی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
خدایا من دیگه حرفی ندارم! عکسه خودشو گذاشته دیگه ها؟! :)) :))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
سلام ... آره شاهد هم داريم. دامادش
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
راستی موبایل اکسپریا 7 اینچی داریم واقعا؟! :-؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
سلام ... اكسپريا 7 اينچ نداريم اشتباه تايپي من بوده / متشكرم بابت ياد آوري
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
:)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
میگن آیفون 6 چند روز دیگه رو نمایی میشه!! بیاین محض رضای خدا هم که شده یک گلریزونی چیزی واسه من برگزار کنید تو جیم! یکی ازینا برام بخرید! خسته شدم ازین گوشی گوشکوب چراغ قوه ای !! :D
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
من نوشابه واستون ميگيرم ترش نكني خخخخخخ
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
نه نوشابه واسه سلامتی مضره!! :v
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
سلام ... تجربه شخصي كه من دارم . اگر اطرافيان شما بيشتر اندرويد استفاده ميكنند به هيچ عنوان آيفن نخريد وگرنه مثل من مجبور ميشود دو گوشي داشته باشيد. آيفون را از دل نخواهيد آمد بفروشيد و مشكل ارتباط با ديگران را داريد
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
چه جالب بود...خخخخ:)))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
سلام ... ما هم عرق ريختيم
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
خخخخخخخخ واقعا كه !! باز خوبه حيوون ملوس بوده خخخخخخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
سلام ... ولي انصافا تصوير عالي بود
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
جالب بود، تشکــــــــ:ــ)ــــر خخخخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
سلام ... متشكرم كه سر زديد
neyosha
neyosha
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
خخخخخ جالب بود..تشكرات(:
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٧
٠
٠
سلام ... متشكرم از تاييدي كه فرموديد
Niva
Niva
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
خخخخخخخ عجب....ماه هم یک ماه پیش یک کوشی پیدا کردیم که صاحبش اومد گرفتش :) ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
سلام ... خدا قبول كند متاسفانه محل كار من گوشي زياد پيدا ميشود ولي تصوير ندارند
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/١٧
١
٠
خخخخخ.....خیلی باحال بود.....ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
سلام ... متشكرم. باعث خوشحالي است كه گل لبخند نشاند.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٦/١٧
١
٠
سلام؛ آقای روشناوند شما که گلابی گاز زده دارید دیگه چرا میگید یک عمر چراغ قوه داشتید :دییی | خاطری جالبی بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٧
٠
٠
سلام ... روغن داغش را زياد كردم ولي بعلت بي تجربگي روغن سوخته ريختم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/١٧
١
٠
سلام: خیلی خوب بود.ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/١٨
٠
٠
سلام به استاد گرامي جناب آقاي حسني عزيز . متشكرم از حضورتان
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/١٨
١
٠
سلام:قربان شمامتشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات