عاشق یک لبخند شدم!
شاهکاری از چارلی چاپلین

عاشق یک لبخند شدم!

نویسنده : m_sepehri

خطاهایی را بخشیده‌ام که تقریبا نابخشودنی بودند. تلاش کردم تا جایگزینی برای افراد غیرقابل جایگزین پیدا کنم، و افراد فراموش نشدنی را فراموش کنم. به دست افرادی که انتظارش نمی‌رفت، دچار یاس شدم، ولی افرادی را هم نا امید کردم.

کسی را در آغوش کشیدم تا پناهش باشم. موقعی که نباید، خندیدم. دوستان ابدی برای خویش ساختم. دوست داشتم و دوست داشته شدم...ولی گاهی اوقات هم پس زده شدم. دوست داشته شدم و بلد نبودم دوست داشته باشم.

فریاد کشیدم و از این همه خوشی، بالا و پایین پریدم، با عشق زیستم و وعده های ابدی دادم، ولی بارها قلبم شکست. با شنیدن موسویقی و تمام عکس‌ها گریستم. تنها برای شنیدن صدایی تلفن کردم. عاشق یک لبخند شدم...

قبلا تصور می کردم که با این همه غم خواهم مرد و از اینکه شخص بسیار خاصی را از دست دهم، می ترسیدم، که از دست هم دادم... ولی زنده ماندم و هنوز هم زندگی می کنم! و زندگی... از آن نمی‌گذرم... و تو...تو هم نباید از آن بگذری...

زندگی کن!

آنچه واقعا خوب است؛ این است که با یقین بجنگی، زندگی را در آغوش بکشی و با عشق زندگی کنی و شرافتمندانه ببازی و با جرات پیروز شوی!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٢
١
١
داشتم فکر می کردم موسویقی چیه!
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
از تمام این متن تنها اشتباه تایپی من ذهنتو مشغول کرد هاچ جان؟!نکان ریز تر و ظریف تری واسه تامل وجود داشت تو این متن...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٣
٠
٠
قصد من این نبود که زیبایی متن رو زیر سوال ببرم عزیز. در تامل برانگیزی این سخن ها شکی نیست :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/١٢
٢
١
:))
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
منم اولین عکس العملم بعد خوندنش همین بود^_^
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٣
٠
٠
یعنی بعد از خوندنش قهقهه زدی؟! 0_0
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/١٢
٢
١
زیبا بود...عالی
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
خیلی تشکر:)
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/١٢
٢
١
بسیار زیبا...آورین..
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٦/١٣
٢
٠
خیلی ممنونم که متن رو خوندین...:)
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/١٣
٠
٠
سلام: تشکر از شما که چنین متنی را نوشتید،موفق باشید!
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/١٢
٢
١
بسیار زیبا بود.....
maede
maede
٩٣/٠٦/١٣
٣
١
با یقین بجنگی، زندگی را در آغوش بکشی و با عشق زندگی کنی و شرافتمندانه ببازی و با جرات پیروز شوی!خیلی جمله قشنگ و درستی بود ولی کاش میشد همیشه همینطور بود...
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
مهم اینه تو دل آدم خوب باشه...شما سعیتو میکنی شد شد نشد نشد...
Vania
Vania
٩٣/٠٦/١٣
٢
٠
آنچه واقعا خوب است؛ این است که با یقین بجنگی، زندگی را در آغوش بکشی و با عشق زندگی کنی و شرافتمندانه ببازی و با جرات پیروز شوی! به نظرم اینو میشه بهش گفت زندگی......یاد این شعر افتادم: زمین به ما آموخت زپیش حادثه باید که پای پس نکشیم...نفس کشید زمین،ما چرا نفس نکشیم؟!
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
تعبیر قشنگیه این شعری که گفتی...و واقعا هم زندگی ینی همین...
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
اون عزیزی که با من مشکل داره به کسایی که نظر دادن منفی داده محض اطلاع!این کارت از ارزش دوستان من که واسشون مهم بوده کامنت بذارن اتمی کم نمیکنه...ادامه بده شما فقط امیدوارم ازین کار بیهوده ات به یه نتیجه ای برسی...که هرچند بعید...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
ولش کن! من به همه مثبت دادم طرف بسوزه :دی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠