اعتبار سیبیل شما کافی نیست!
قدیم‌ها قول‌ها قولنامه بود

اعتبار سیبیل شما کافی نیست!

نویسنده : محدثه عارفی

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ. (سوره اسرا ، ایه 70):ما فرزندان ادم را گرامی داشتیم.

قدیم‌ها انگار زندگی‌ها بهتر بود. مردها بیش‌تر بودند. قدیم‌ها انگار حرف‌ها حرف بود. قول‌ها قولنامه بود و عهدها واقعی بود.

قدیم‌ها وقتی با کسی خرید و فروش و بده بستان می‌کردی گواهت حرفی بود که می‌زدی. خیلی محکم کاری می‌کردی، سبیلی بود که گرو می‌دادی. آن زمان‌ها مردم می‌فهمیدند ارزش انسان آن‌قدر زیاد است که حتی به خاطر تار سبیلش می‌توان تمام مال‌های دنیا را بخشید.

نه مثل الان که وقتی خرده پولی از دیگری می‌گیری، سریع پشت نویسی می‌کنند و تو برای محکم کاری قبل امضا حتما عدد را به حروف می‌نویسی مبادا صفر اضافه کنند. نه مثل الان که هر امضایی که روی ورقه سفید ولو برای تمرین می‌اندازی پشتت می‌لرزد مبادا کسی از آن استفاده کند و سریع رویش خط می‌اندازی تا احساس امنیت کنی. یک چیزی این وسط‌ها شکسته. شاید ارزش انسان، شاید اعتماد، شاید...

شما چه فکر می‌کنید؟!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
کاملا گفته هات متینه... چه کار میشه کرد؟! ممنون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
راست میگه ارزش ها شکسته.. تنها کاری که میشه کرد اینه که به خودمون بیایم و ارزش ها رو دوباره از نو بسازیم و از همه مهم تر بهش پایبند باشیم. هنجارها هم همینطور. اما این حرف همیشه جزء شعار ها تلقی میشه و این خودش بدترین شکسته!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
چرا که نه هاج جونی ؟! اگه هر کدوم از ما از خودمون شروع کنیم می شه امید داشت که شعار ها جامه ی عمل بگیرند.:) به نظرم برای شروع حتما لازم نیست از یک کار خارق العاده شروع کنیم کافیه موقعی که دوستمون گوشیش شارژ نداشت و ازمون خواست با گوشی ما یک زنگ بزنه گوشی رو بدیم دستش و مطمئن باشیم قرار نیست گوشیمون را قورت بده!!!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
١
٠
هم چنین ممنون از شما دختر خاص.:)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
ینی اقا من ک همیشه همچین کاری انجام میدم خیلی خوبم؟؟!خخخ :دی
amin20
amin20
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
خوب چی بگیم ؟؟ وقتی به اندازه یک من کارت زدن اعتماد ندارن !
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
دقیقا .تا پول رو نشون کسی ندی من کارت بهت نمی ده.اخه ارزش انسان رو هم بی خیال شیم اجر معنوی که براشون داره رو در نظر بگیرن لااقل.:)
neyosha
neyosha
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
شاید ارزش انسان، شاید اعتماد، شــــــــــاید.....:/
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
بله...دیگه داره این مسئله معضل میشه.باید در رفتارمون فکر کنیم(لااقل نسبت به نزدیکانمون) ممنون .
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
بعله....درست میگین. ....ممنون از شما
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
و هم چنین ممنون از شما:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
سلام:قدیما انس و الفت بیشتر بود/دلِ مردم بهم نزدیکتر بود//همه از دردِ هم آگاه بودند/به فکرِ چاره و یک راه بودند//خبر از چشم و همچشمی کجا بود/دلِ هر مرد و هر زن با صفا بود// متشکرم
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
من هم از شما به خاطر شعر زیبا تون متشکرم.:)
alireza_kh
alireza_kh
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
ربطی به اعتماد و صفا و الفت ندارد، چیزی که اکنون بیشتر مورد توجه است پیشرفت و توسعه می باشد و با توجه با این روند باید ذکر کرد که تمامی جوانب را در نظر گرقت. بحث بعدی اینست که درسابق ، شهر ها و شهرستان ها از جمعیت و موقعیت کنونی برخوردار نبودند یعنی قطعا جمعیت شان کمتر بوده و یا شهر کوچک تر بوده و افراد یکدیگر را میشناختند و با هم حتی روابط خویشاوندی داشتند، هم اکنون هم میتوانیم در بعضی روستا ها این مورد را مشاهده کنیم. اما در این زمانه و این دوره زندگی ها با یکدیگر غریبه شده و فاصله گرفتند و مردم از قبل محتاج تر بوده و توقعات بالاتری نیز دارند همین است که به انچه دارند رضایتی چندان ندارند و تمایل به دزدی و ربا و مواردی از این قبیل را در (( بعضی )) افراد مشاهده میکنیم. لطفا در ارایه ی یادداشت هایتان پیش زمینه ای را مطالعه کنید تا بتوانید مواضع نسبتا خوبی در نوشته هایتان داشته باشید. با ارزوی شادی و موفقیت
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
٢
٠
ممنونم دوست عزیز از نظرتون.خوش بختانه کتاب جامعه شناسی شهری جزء پیش نیاز های درس هامون بود و تک تک کلمات کتاب رو حفظم(و البته نظرات دقیق شما جای تحسین داره.).اما به نظر می رسه این مسئله این روزها جای تامل داره.خویشاوندی هم داره بی معنی می شه.طوری که حتی فرد در بین دوستان و نزدیکان خود از اعتبار چندانی برخوردار نیست.حتی گاها حاضر نیستند پای دفتر خاطرات هم را امضا کنند!!! این جاست که موضوع پیشرفت و توسعه برامون معضل میشه اگه در زندگی مون تفکر نکنیم.این مسئله ای که شما عنوان کردید همان موضوعی است که کشور های کاملا صنعتی و جهان اول برای این که کاملا به سمت ان حرکت کرده اند اکنون در تنهایی مفرط خویش غرق هستند.
alireza_kh
alireza_kh
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
خانوم عارفی زندگی و دنیا تغییر پیدا نمیکند قطعا این ما هستیم که باید خودمان را تغییر بدهیم و با شرایط دنیا خودمان را وفق بدهیم . در ضمن شاید از بیرون به این ماجرا اینطور فکر کنیم که به سمت تنها شدن و انزوا و هزار درد دیگر میرویم اما اینطور نیست شما در دورانی زندگی میکنید که صنعت ،پیشرفت و توسعه حرف اول را میزند پس باید دید و زاویه ای به این ماجرا داشته باشید و خودتان را سازگار کنید.یعنی اینکه باید در نظر داشته باشید که پیشرفت شاید معضلاتی از قبیل انچه که شما ذکر کردید داشته باشد اما از سویی دیگر زندگی ها بسیار اسان شده است و قطعا نکات مثبت ان از معضلات ان بیشتر است. توصیه ی دوستانه ام به شما این است که کتاب "جامعه شناسی خودمانی" را از "اقای نراقی" مطالعه بفرمایید و دلایل دیگری و با ثبات تری را برای بی اعتمادی در بینمان را بدانید. با ارزوی موفقیت
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
باوشه می خوانمش.ممنونم.:)
alireza_kh
alireza_kh
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
بعد سالی اومدم لفظ قلم صحبت کنم اگه گذاشتی -____-
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٧
٠
٠
گذاشتم دیگه...:))))
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
دنیا عوض شده ....طبیعتا رفتار ها هم همینطور
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
دنیا به سمت پیشرفت صنعتی حرکت می کنه.اگه کمی در رفتارمون فکر کنیم می توانیم به پیشرفت اخلاقی هم امید داشته باشیم.:) ممنون از نظرتون.
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
اگه حواس جمعي واسه نگه داري مال و زحماتت بي اعتماديه ! ؟ ترجيح ميدم بي اعتماد باشم . ممنونم
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٦/١٧
٠
٠
من گفتم حواس جمعی حد و حدود داره .همین.ممنونم از نظرتون:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣