چگونه شیطان را کیش و مات کنیم؟!

چگونه شیطان را کیش و مات کنیم؟!

نویسنده : webeight_ir

زندگی معنوی ما مثل بازی شطرنج است اگر لحظه ای غفلت کنی چنان کیش و مات می شوی که راهی به رهایی نخواهی داشت ،یا باید کیش و مات شوی یا کیش و مات کنی ،شیطان رقیب قدری است دام های پیچیده و تو در تویی دارد نباید در دامش افتاد چرا که معلوم نیست راهی به رهایی باشد یا نه؟ باید از دام‌هایش دوری کرد تا آسوده باشیم و این مستلزم دقتی ژرف در لحظه لحظه زندگی است.

 

|| با شیطان چکار کنیم؟

گفتیم که شیطان کارش را خوب بلد است ما هم باید ورزیده شویم، اما چگونه؟

تنها راه مطمئن و تضمینی راهی است که آفریننده ما و رقیب ما نشان می‌دهد، خداوند متعال در قرآن کریم بارها و بارها ما را از شیطان و اوامرش بر حذر می‌دارد تا در دامش نیفتیم به چند مورد اشاره می کنیم :

۱. دشمنی شیطان: «إنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»؛ ۱ «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.»

اگر به باور خود برسانیم که این ملعون دشمن ماست از او دوری می‌کنیم، همانطور که از یک بیماری خطرناک یا یک حیوان درنده دوری می‌کنیم، نه این‌که از صبح تا شب چون غلامی حلقه به گوش در خدمتش بوده اطاعت امر کنیم.

۲. مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان: «یا بَنِی آدَمَ لاَیفْتِنَنَّکُمُ الشَّیطانُ کَمَا أخْرَجَ أبَوَیکُم مِنَ الجَنَّةِ»؛ ۲ «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»

۳. صف آرایی در برابر وسوسه‌های شیطانی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَةِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَةِ ۳ ؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف آرائی کنید و با مخالفت بر او چیره شوید.»

 

|| برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان

برای مبارزه با شیطان باید ابزارها و کلک‌هایش را بدانیم در غیر این صورت شکیت خواهیم خورد.

۱. به فراموشی انداختن: «وَإمَّا ینْسِینَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَ»؛ ۴ «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمکاران منشین.»

۲. دشمنی و کینه انداختن در دل‌ها: «إنَّما یریدُ الشَّیطانُ أنْ یوقِعَ بَینَکُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَ»؛ ۵ «به درستی که شیطان می‌خواهد بین شما کینه و دشمنی اندازد.»

فکر می کنید این همه اختلاف در جامعه از کجا ناشی می‌شود، سر کوچکترین مسائل چنان در گوش ما و طرف مقابلمان همزمان زمزمه می‌کند تا بذر کینه را که کاشت با تلقینات بعدی آبیاریش می‌کند و بارورش می‌سازد تا چون پیچکی سمی تمام وجود ما را می‌گیرد.

در مواقع اختلاف باید به خدا پناه برد و سعی کنیم سریعا اشتباهات دیگران را ببخشیم و اصلا در خاطرمان نگه نداریم تا به کینه مبدل نشوند.

۳. تزیین اعمال ناپسند: «فَزَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیهُمُ الیوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌ»؛ ۶ «شیطان کردار ایشان (امتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آن‌ها عذابی دردناک است.»

کارهای نیک و بد به وضوح برای ما تصریح شده‌اند، اگر گاهی می‌بینیم که از کار ناشایستی که انجام می‌دهیم خوشحالیم به خودمان تلنگر بزنیم که این شیطان است با پناه بردن به خدا و جبران سریع اشتباهمان تو دهنی محکمی به شیطان بزنیم کم کم ضعیف می‌شود و ما به راحتی در تمام زمینه‌ها با یاری خداوند متعال می‌توانیم مغلوبش کنیم.

مثلا می‌بینیم دروغی می‌گوییم و دیگری را فریب می‌دهیم اسمش را می‌گذاریم زرنگی و مدت‌ها از یادش ذوق زده می‌شویم در تمام این مدت شیطان در وجود ما در حال جولان است و خدا می‌داند در نهایت این نقشه شومش چه اتفاقاتی دامن ما را خواهد گرفت .

مثلا کسی که موقعیتی را برای زنا فراهم کرده، چطور می‌تواند آن همه هوی و هوس را کنترل کند؟! یوسف صفتی می‌خواهد که از این دام برهد، این دام نتیجه آن نگاهی است که کنترل نشد و این آلودگی را پدید آورد و عواقب شوم دنیوی و اخروی آن دامن انسان را تا قیامت خواهد گرفت.

۴. وعده‌های دروغین: «یعِدُهُمْ وَیمَنِّیهِمْ وَما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إلاَّ غُرُوراً» ۷ ؛ «[شیطان] وعده شان می‌دهد و به آرزو کردن وادارشان می‌کند و جز فریب، شیطان وعده شان ندهد.»

۵. ترساندن از فقر: «... اَلشَّیطانُ یعِدُکُُمُ الفَقْرَ»؛ ۱۵۵ «شیطان به تهی دستی وعده تان می‌دهد.»

۶. وسوسه: «مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِ» ۸ ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) که در دل‌های مردم وسوسه می‌کند.»

۷. یادآوری شهوات، لذت‌های زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ کَخُرطُومِ الکَلْبِ واضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یذَکِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیاْتیهِ بِالأمانِی وَیأتیهِ بِالوَسوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یشَکِّکُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ ۹؛ برای شیطان پوزه‌ای است مانند پوزه سگ که آن را در دل آدمی می‌نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می‌اندازد و او را سرگرم آرزوها می‌کند و وسوسه را در قلب او می‌افکند که در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع کند و هر گاه که آن بنده بگوید: پناه می برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می کند.»

 

|| ابزار شیطان

روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می‌کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دل‌هایشان می‌اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می‌کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می‌کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی‌گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب‌تر از لااله الا الله قرار دهم.» ۱۰

============

پی نوشت‌ها:

۱) فاطر / ۶.

۲)اعراف / ۲۷.

۳) بحار الانوار، ج۶۹، ص۲۹۰.

۴) انعام / ۶۸.

۵) مائده / ۹۱.

۶) نحل / ۶۳.

۷) نساء / ۹.

۸) بقره / ۲۶۸.

۹) ناس / ۴ و ۵.

۱۰)بحار الانوار، ج۶۷، ص۴۹.

۱۱) عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، ۱۳۶۰ ش، ص ۱۹۵.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
چه زیباااااااااااااممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
موفق باشید.
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
خیلی طولانیه :|
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
سلام: آموزنده و جالب بود.استفاده بردم. سپاسگزارم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٠/٠٩
١
٠
:)))چ خوب.لذت بردم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٩
١
٠
خدا همه ی مارو از شر وسوسه های شیطان محفوظ نگه داره.... مرسی از شما (^_^)
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٩
١
٠
سلام ... شیطان کجا بود ماشاالله هر کداممان یک پا شیطان هستیم خخخخ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨