مهمان نوازی به سبک امیرالمومنین

مهمان نوازی به سبک امیرالمومنین

نویسنده : webeight_ir

میهمان نوازی یکی از صفات شایسته انسانی است و در اکثر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها امری پسندیده به حساب می‌آید. افتخار بسیاری از ملل گذشته یا کنونی عالم بر این است که مردم ما مهمان نوازند و به این ویژگی خود می‌بالند. بنابراین می‌توان گفت که طبع بشری، این خلق پسندیده را خوش می‌دارد.

اولین مهمان نواز عالم را می‌توان حضرت پروردگار معرفی کرد. حضرت نوح علیه‌السلام هنگامی که سوار بر کشتی شد با خدا چنین سخن گفت:

رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبَارَكا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ. (سوره مومنون، آیه 29)

پروردگارا، مرا در جایى پربركت فرود آور (كه) تو نیك‌ترین مهمان نوازانى.

امام حسن عسكرى علیه السلام می‌فرماید:

كسى كه به حقوق برادران خود آشناتر باشد و در گزاردن آن حقوق تلاش بیشترى كند، منزلتش نزد خداوند بزرگتر از دیگران است و هر كه در دنیا براى برادران خود فروتنى كند، در پیشگاه خداوند از صدّیقان است و از شیعیان راستین على بن ابى طالب.

پیشوایان دینی ما هم از این قاعده مستثنی نبوده‌اند و ارزش و احترام فراوانی را برای میهمان خود قایل می‌شدند. جریانی که امام حسن عسکری علیه‌السلام از مهمان نوازی امیر مومنان علیه‌السلام برای ما به یادگار گذاشته است، ما را شگفت زده می کند.

 

خلیفه مسلمان‌ها در اوج قدرت و جایگاه اجتماعی خود با مهمانان خود چنان برخورد می‌کند تا درسی باشد برای همیشه تاریخ. او چنین می‌کند تا همگان بیاموزند که هیچ کدام از قدرت، شخصیت، ثروت و یا سن و سال و جایگاه اجتماعی نمی‌تواند بهانه‌ای برای کم کاری در احترام به مهمان باشد. امام عسكرى علیه السلام می‌فرماید:

پدر و پسرى از برادرانِ ایمانى امیرالمؤمنین علیه السلام خدمت ایشان رسیدند. حضرت برای‌شان بلند شد و با احترام آن دو را در بالاى مجلس نشاند و خود مقابل آن‌ها نشست.

سپس دستور داد غذایى آوردند و آن دو غذا خوردند. پس از غذا «قنبر»، آفتابه و لگنى چوبى و حوله‌اى براى خشک كردن دست‌های‌شان آورد و جلو آمد كه روى دست مرد آب بریزد.

امیر المؤمنین علیه السلام از جا جَست و آفتابه را گرفت تا به دست مرد آب بریزد. اما مرد خودش را به خاک افكند و عرض كرد: یا امیر المؤمنین! خدا مرا در حالى ببیند كه شما روى دست من آب مى‌ریزید؟!

حضرت فرمود: بنشین و بشوى؛ زیرا خداوند عزّ و جلّ تو را مى‌بیند كه برادرت كه بر تو امتیاز و فضیلتى ندارد، خدمتت مى‌كند و قصدش از این خدمت آن است كه خداوند در بهشت ده برابر جمعیّت دنیا عطایش فرماید.

مرد نشست و على علیه السلام به او فرمود: تو را به بزرگى حق من كه تو آن را شناختى و حرمتش را به جا آوردى و براى خدا فروتنى كردى ـ تا جایى كه خداوند در قبال آن، این پاداش را به تو داد كه مرا مأمور خدمت به تو كرد و این افتخار را نصیب تو نمود ـ سوگند مى‌دهم كه وقتى دستانت را مى‌شویم كاملاً آسوده باشى، همان گونه كه اگر قنبر به دستت آب مى‌ریخت.

مرد اطاعت كرد. وقتى حضرت دست او را شست، آفتابه را به محمّد بن حنفیّه داد و فرمود: فرزندم! اگر این پسر بدون پدرش بر من وارد مى‌شد، خودم دستش را مى‌شستم. اما خداوند عزّ و جلّ خوش ندارد كه وقتى پدر و پسرى در یک جا جمع باشند، میان آن‌ها برابرى نهد. بلكه پدر روى دست پدر آب مى‌ریزد و باید پسر روى دست پسر آب بریزد. محمّد بن حنفیّه هم بر دست پسر آن مرد آب ریخت.

امام حسن عسكرى علیه السلام پس از نقل این داستان فرمود:

كسى كه در این زمینه از على علیه السلام پیروى كند، شیعه حقیقى است. (بحارالأنوار, ج 75, ص 117)

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/١٨
٠
٠
سلام: بسیار عالی بود.پاینده باشید.متشکرم
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
ممنونم....خیلی خوب بود.....
لبخند انار
لبخند انار
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
خواهش می کنم مطلباتونو کوتاه تر کنید .مطلب را خواندم زیبا بود .ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨