دایره زنگی
داستان کوتاه / قسمت دوم

دایره زنگی

نویسنده : ali007

سلام. خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ می‌خواهیم برویم سراغ قسمت دوم دایره زنگی. دوستانی که قسمت اول را نخواندند می‌توانند بروند داخل پروفایل بنده و از آن‌جا قسمت اول را مطالعه کنند.

 

پسر دلش را گرفته بود و بلند بلند می‌خندید. آن‌قدر خندید که آب دهانش بر روی مبل ریخت!

مادر: خاک تو سرت بشه، ذلیل بیشی ایشالله، مرده شورتو ببرن، کوری مگه! مگه نمی‌بینی مبل سفیده، زود لک می‌شه!؟ وقتی عر می‌زنی اون دهن صاب مردهتو ببند. 

پسر با گوشه چشمش به طرف نصاب اشاره کرد. آرام گفت: اهن اهن

مادر در سرش با خود گفت: اوا خاک به سرم! آبروم رفت!

پسر سرش را تکان داد و خیلی آرام گفت: لا اله الا الله

خلاصه آن شب دیش ماهواره را با هر بدبختی که بود نصب کردند. نصاب گفت: راستی قیچی هم می‌خواین براتون بزارم؟!

مادر: قیچی؟! نه ننه! ما تو خونه‌مون قیچی خیاطی داریم، قدیمی هم هست، خیلی تیزه!

نصاب نشیخندی زد و گفت: نه منظورم ... چجوری بگم.. هوووووووم..

پسر حرف نصاب را قطع کرد و گفت: من منظورتون رو فهمیدم، آره بزارین.

نصاب: بسیار خوب

پسر: چه ماهواره‌هایی رو الان می‌تونیم بگیریم!؟

نصاب: هاتبرد- عرب ست- یوتل ست

پسر: اووووووووووووووو چی همه!

بعد از گذاشتن قیچی، نصاب به خونه برگشت تا کانال‌ها را تنظیم کند و از قضا روی مبل نشست! مادر که در دلش غوغا بود در سرش گفت: مرتیکه لمشت، با اون سر وضع کثیفش رو مبلای سفید من نشسته.

نصاب که متوجه نگاه‌های سنگین مادر شده بود از روی مبل بلند شد و روی زمین نشست. مادر که در آشپزخانه داشت از سماور چای می‌ریخت و زیر چشمی نصاب را زیر نظر داشت، خیلی آرام گفت: آخییییییش، تو این‌قد می‌فهمی خوب از اول رو مبل نمی‌شستی دیگه.

پسر که متوجه قضایا شده بود. سریع به سمت آشپزخانه رفت و دستانش را روی اپن گذاشت و گفت: مادر جان، مبل رو برای چی خریدیم پس!؟ برا نشستن خریدیم، دکوری نیس که..

مادر اخم کرد و با دستانش اشاره کرد که برو گمشو، پیش نصاب بشین

و...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٦/١٩
٣
٠
سلام علی جان...!! حس نگاه کردن ستایش3 بهم دست داده.....خخخخخخ......
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٢
٣
٠
خخخخخخخخ
ali007
ali007
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخخ.....!!!
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
چقد فحش خورد بدبخ پسره:/
ali007
ali007
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
دیگه:دی
Niva
Niva
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
خخخخخخخخخخ مامانه خیلی بی اعصابه ها :دی ... خنده دار بود.. ان شاالله قسمت سوم ممنون
ali007
ali007
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخ....ممنون:)
korosh
korosh
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
=) ! تو عمرم اینهمه فحش یجا ندیده بودم =)
ali007
ali007
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخ...اعصاب نداره!
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
تکلیف ما رو مشخص کن همه ی فرشامون خیس شد چند قسمت دیگه هنوز مونده؟؟!!
ali007
ali007
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
سه قسمت...
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١٩
١
٠
منتظر قسمت بعدي ميباشيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم !! ممنون
ali007
ali007
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
:)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
اینا زایده ذهن خودتونه؟! اقا علی قیچی ینی چی؟!
ali007
ali007
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
بلی ماله خودمه....یعنی...!!!!خخخخخخخخخ
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
متشکر :))))
ali007
ali007
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات