برادر سیرت زیبا بیار!
در مورد حاج رجب، مردی که صورتش را از دست داد

برادر سیرت زیبا بیار!

نویسنده : مریم_ن_ر

میخواهم از مردی بگویم که تنها آرزوی خود را دیدار با رهبرش میگوید. از کسی بگویم که خیلی دلش میخواهد با خانواده‌اش در کنار یک سفره غذا بخورد. اما به خاطر یادگاری دوران جنگ که بر صورتش نقش بسته نمی‌تواند.

خدایا دنیا چقدر تنگ و تاریک شده است انسان‌ها چقدر....

مجبورش کردند که خانه‌اش را بفروشد و به جای دیگری برود چون آنها از صورتش می‌ترسند.

***

رانندگان مسافرکش او را سوار نمی‌کنند می‌گویند چون مسافران می‌ترسند. حاج رجب محمد زاده را میگویم جانباز 70 درصدی که بر اثر اصابت خمپاره صورت خود را از دست داده و در هیاهوی شهر به فراموشی سپرده شده. او در حالی نمی‌تواند بدرستی صحبت کند، غذا بخورد، نفس بکشد که همه این‌ها را برای حفظ این انقلاب و این آرامش فدا کرده است. دیگر کلمات یاری نمی‌کنند که بنویسم. حاج رجب عزیز شما همه دارایی ما هستی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٣/٠٦/٠٦
١
٠
من الان چی بگم ؟ !
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٦/٠٨
٠
٠
در ادامه گزارش به یک نکته برخوردم که نوشته بود واسه اینکه بچه هاش تو خونه ناراحت نباشند جدا غذا میخوره.!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠٦
١
٠
................
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/٠٦
٢
٠
حرفی ندارم واقعا
تهی
تهی
٩٣/٠٦/٠٦
١
٠
نمیدونم چی بگم
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٣/٠٦/٠٦
٣
٠
خیلی ناراحت شدم، ناراحت از خودمون که غافل شدیم از حال همچین کسانی.. نمیدونم چی باید بگم..
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/٠٦
٣
٠
چه قدر سخته واسش :(کاش می شد با جراحی پلاستیک حداقل کمی آرامش بهش برگردوند..
faride
faride
٩٣/٠٦/٠٦
٠
٠
:((( .... هیییییی مثل این عزیز زیادن ... به قول دکتر مریم ناراحتم که از این عزیزان غافلیم!
Cold
Cold
٩٣/٠٦/٠٦
٤
٠
زنـــــده بـــــــاد غـــــیـــــرتــــــش :)..
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠٦
٤
٠
ننگ بر بی غیرتی ما
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٦/٠٦
١
٠
سلام و سپاس. من چندین مرتبه ایشان را دیده‌ام اما شرم می‌کردم به صورتش نگاه کنم و از او بپرسم داستان زندگیش را. سپاس.
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٦
١
٠
ایشان را از پشت سر فک میکنم در حرم دیده ام....از چفیه ای که همیشه می بندد شناختم....ولی در صورتاشن زیاد دقت نکرده بودم..../ غافل از آنیم که بی مهری نمایان می شود.../ شرم باد روزی که غفلت ها فراوان می شود..../...برق را در خرمن مردم تماشا کرده ایم..../ وای از روزی که شیطان هم پشیمان می شود...../ بس چه بسیارند کسانی که فراموش کرده ایم..../روز محشر مدعی قرآن و ایمان می شود..../غافل از آنیم که نان ،ناموس و دین داریم از آن..../ رادمردی که امیدش خوردن نان می شود.../
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٦/٠٦
٢
٠
هـــــــــی... از ته دلم ارزو میکنم که ارزوی این جانباز عزیز براورده بشه ...الهی امین
سارا
سارا
٩٣/٠٦/٠٧
١
٠
هعیییییییی :( چی بگم ؟......ایشالله ارزوشون بر اورده شه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٠٨
٠
٠
سلام:فقط خدا میداندکه چه دردی میکشد این مرد.ازشما برای این مطلب عالی سپاسگزارم
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
درد دربرابر این مردان سرتعظیم فرود میاره. راهشون رو با قدرت ادامه میدیم.
amirmahdi_a
amirmahdi_a
٩٣/٠٦/٠٨
١
٠
خیلی غافل شدیم از افرادی که واقعا مدیونشونیم
neyosha
neyosha
٩٣/٠٦/٠٨
٠
٠
..............چي ميشه گفت؟
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٦/٠٨
٠
٠
خدا صبرش بده.
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٦/٠٨
٣
٠
وافعا احسنت به غیرت هم چنین ادم هایی .ما واقعا مدیون این افرادیم اما چقدر در حقشون کم می گذاریم.کسانی که جانشان و سلامتی شان را برای اعتقادشان و ارامش ما کف دست گذاشتند اما به دست هم ما نادیده گرفته می شوند.:(
Niva
Niva
٩٣/٠٦/٠٨
١
٠
واقعا چه سخته ... بعد ما در مقابل اینچنین از خود گذشتگی هایی چه کار کردیم؟ ممنون
سلما
سلما
٩٣/٠٦/٠٨
١
٠
سلام ممنون از مطلب عاليتون اين آدمها به گردن تك تك ما حق دارند ...
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
بله همینطوره.
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٦/٠٨
٠
٠
اي بابا....اعصابم خورد شد
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
عذر خواهی میکنم که موجبات اعصاب خوردی شما رو فراهم کردم.
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٦/٠٨
١
٠
غیرت ومردونگی یعنی این چه چیزاایی دور وبرمونه ما ازهمه جابی خبر متاسف شدم براخودم:((
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٦/٠٩
٢
٠
من از خودم خجالت می کشم...
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
خجالت چرا.؟ راهشون رو باقدرت ادامه میدیم.
فائزه
فائزه
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
:(((((
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات