سیب، پرتقال و  جانتان را بردارید و فرار کنید!
سر کاری نیست!

سیب، پرتقال و جانتان را بردارید و فرار کنید!

نویسنده : atieh_se

حتما شما هم از زلزله که نه زلزلک 3.9 ریشتری مشهد خبر دارید. شاید هم افرادی مثل من خواب بودند و حتی زلزلک هم نتوانسته بیدارشان کند ولی حتما این خبر را از اطرافیانتان شنیده اید. آن شب مثل همیشه ساعت یازده در حال تماشای خندوانه بودم که صدای کامیون در کوچه توجه مرا جلب کرد.

دیدم که همسایه‌های عزیز ما به همراه همسر و فرزندان، یک کارتن بزرگ سیب و پرتقال، مقادیری لحافت و تشک و یک چمدان بزرگ در حال سوار شدن به کامیون هستند و قرار است بستگان هم در بین راه به آنها بپیوندند. همگی راه پارک را در پیش گرفتند. از قرار معلوم خبری در راه است. خب دوستان گرامی من رفتم کارتن سیب و پرتقالم و همچنین مودم خود را بردارم و فرار کنم. و به جمع همسایگان جان عزیز بپیوندم. شما هم همین راه را در پیش گیرید باشد که رستگار شوید!

پی نوشت: به جان خودم مطلب سرکاری نبود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
چه چیزا میبینیم خدایش
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
زلزله ای که پارسال دی پنج شنبه ساعت دو اومد، من شبش رفتم خونه ی خالم خوابیدم! آخه خونه ی ما طبقه یچهارم بود و خونه ی خالم ویلایی بود منم گفتم حداقل می خوام بمیرم رو آسمون نباشه دیگه (خخخ)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
یک باری هم تو بیرجند یه زلزله شده بود معلممون می گفت شب با خانواده تو ماشين خوابیدن...خخخ. ...ممنون
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
يه ويبره كوچولو بود همش !! :|
looshi
looshi
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
ما فقط درباره اومدن زلزه اظهار تاسف میکنیم بعد به زندگی ادامه میدهیم!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم
maede
maede
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
من بعد از زلزله و همون شب اول بازم یه ترس و نگرانی ای داشتم! سیب و پرتقال D:
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
بسیار زیبا...زلزله که شد دنبال کاغذ وقلم دویدیم.....ذهنم که زیر و رو می شود....آتش فشانش فعال می شود....اصلا فایده هم داره....فردا که از زیر آوار دراومدم یک چند تا کتاب شعر می دم بیرون....
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
عی بابا شما تو اون موقعیت هم دنبال کاغذ قلمی؟!
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
بلیییییییی....متاسفانه یا خوش بختانه...
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
من هنوز حس سرکاری دارم!
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
من هم تاچند وقت همین حس رو داشتم! ولی جدا من شب توی حیاط با مودم خوابیدم!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
منم چیزی متوجه نشدم ولی زلزله قبلی حسابی رنگم پرید..! اینایی که خونشون طبقه های بالاس خیلی وحشتناکه من اون زلزله قبلی خونه نبدم ولی مامانم میگفتن خونه این طرف و اونطرف میرفته ..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات