آخرین عکس یک دوربین پاییزی
تقدیم به دوربین قدیمی گوشه اتاق...

آخرین عکس یک دوربین پاییزی

نویسنده : شاهدخت

خیلی وقت پیش بود که پدرم از لا به لای وسایلی که می‌رفت تا برای همیشه به فراموشی سپرده شوند، تو را پیدا کرد و بفهمی نفهمی تقدیمت کرد به ما بچه‌ها. و من در همان نگاه اول به تو دل بستم. به تو که با آن ظاهر تیره‌ات، با آن چشم‌های براق سیاهت، معلوم نبود که چه خاطره‌هایی را در ذهنت ثبت کرده‌ای. اما همه این خاطرات، چه خوب و چه بد، حالا با گذشت سال‌ها تاثیر خود را روی تو گذاشته بودند و تو را عوض کرده بودند. آن‌قدر عوض شده بودی که به راحتی می‌شد فهمید این دوربین دیگر آن دوربین تازه کار دست نخورده نیست. حالا برای خود کسی شده است. دوربینی است با کوهی از خاطرات.

مثل من که عاشق کتابم، مثل خواهر بزرگترم که عاشق جمع‌آوری شیشه عطر است، پدرم عاشق جمع‌آوری دوربین عکاسی بوده. چند تایی بیشتر از آن دوربین‌های دوران جوانی برایش باقی نمانده اما بدون شک تو سوگلی آنان بوده‌ای. یک جورهایی خاص‌تری از بقیه. انگار در خاطرات بیشتری با پدرم بوده‌ای. انگار لحظات ناب‌تری را به تصویر کشیده‌ای. انگار رفیق پروپا قرص‌تری بوده‌ای در ثانیه‌های اضطراب .

حالا چند وقتی است که مثل پیرمردهایی که از دنیا به یک صندلی چوبی قناعت می‌کنند، به گوشه‌ای پناه برده‌ای و ساکت سر جایت نشسته‌ای. دیگر مدت‌هاست که صدای چلیک دل نشینت به گوش هیچ‌کس نرسیده است. شده‌ای جزئی از دکور خانه و شاید همه سهمت از دنیا نگاه تحسین‌آمیز دیگران باشد. با این‌که می‌دانی تو را به چشم عتیقه نگاه می‌کنند! اما می‌دانم که در اعماق وجودت دوست داری به خاطر همه آن ثانیه‌هایی که از سر گذرانده‌ای، به خاطر همه آن نقاشی‌های ناب الهی که ثبت کرده‌ای و به خاطر تمام رفاقتی که با صاحبت داشتی، تحسین شوی .

 می دانی اگر جای تو بودم چه می‌کردم؟ یکی از همین روزها که بوی سرد پاییز آرام آرام از لابه لای عطرهای تند تابستانی از پنجره اتاق به داخل خزید، بار و بندیلم را جمع می‌کردم، شیشه دکور را می‌شکستم و با نیمه جانی که برای روزهای آخرم کنار گذاشته بودم به حیاط می‌دویدم؛ زیر سایه تک درخت حیاط می‌ایستادم، تمام برگ‌های کال و نرسیده پاییزی را صدا می‌کردم و آن گاه زیر تابش خورشیدی که از فرط تعجب بی‌رمق شده و بی‌شباهت به خورشید خزان زده نیست، آخرین عکسم را می‌گرفتم .

مطمئن باش که همین کار را می‌کردم. نپرس چرا؟ چون خودت هم خوب می‌دانی برای این‌که ماندگار شوی آخرین عکست باید در پاییز گرفته شده باشد.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
چرا برای اینکه ماندگار بشه باید آخرین عکسش رو در پاییز بگیره؟
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
هویجوری :دی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
بعدشم مجبـــــوره :\ می فهمی ؟ مجبـــــــــــــــــووووور :دی
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
چون متن شاهدخ قشنگ شه:/ ميفهمى قشششششششنگ:/ مگه نشنيدى پاييز بهارى است كه عاشق شده!؟!؟!
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
چون :باغ بي برگی خنده اش خونيست اشك آميز جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن پادشاه فصل ها پـــايــيــز (اخوان ثالث) یا ..........پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت" بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را یعنی تو را به دست خودت می سپارمت (مهدی موسوی)یا ..................پاییز کوچک من، گنجایش هزار بهار، گنجایش هزار شکفتن دارد وقتی به باغچه می­نگرم روح عظیم «مولانا» را می­بینم که با قبای افشان و دفتر کبیرش زیر درخت­های گلابی قدم می­زند و برگ­های خشک زیر قدم­هایش شاعر می­شوند(حسین منزوی ) و ده تا شعر دیگر پاییزی:دی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
می فهمم! عاشقین همتون :دی
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
خدایی چه همه عاشق دل خسته اینجا ریخته واجب شد ماهم یه جمله قصار بگیم! وقتی برگ های پاییزی رو زیر پاهات له کردی یاد اون روزی بیوفت که به تو تنفس بخشیدند...آه... ژوزت...!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
خوب از همینجا نفری یه دونه صلوات بفرستین برای این جماعت ناقص ال... :دی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
ناقص العشق؟! ناقص الپول؟! ناقص السقوط الهواپیما؟! (خخخ)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
آیکون حیرت زدگی در حد بوندس لیگا......خوب همتون از دست رفتن هاااااااااااااا
faride
faride
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
چقد قشنگ نوشته بودی خیلی به دلم نشست:)))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
قابل شوما رو ندره :)) خوب حفظش کن تو اون امتحانه خیلی ازش سئوال میاد :دی کلا مبحث سئوال خیزیه :دی
faride
faride
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
ها؟؟کدوم امتحانه؟؟چقد وقت دارم؟؟استرس گرفتم!خخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
همون آزمون ورود به تخته :\
faride
faride
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
عه راستی کی هست؟؟من اینجا غریبم!اوهو اوهو!^___^
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
خب اینجوری به این دوربینه میگی می زنه شیشه کمد و می شکنه تو پاسخگویی اونوخ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :دی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
بیتر :دی کمد جدید می خرن :دی
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
از ميدانى اگر به جاى تو بودم به بعد تركوندى شاهدخت!!!! ايول
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
^ــــــــــ^
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
فقط تو از كجا ميدونى كه آخرين عكسشو تو پاييز نگرفته بنده خدا ولش كن!! بذا همينجورى با ابهت بمونه!! آخر عمرى اكشن بازيش چى بوده ديه!! خخخ فك كن دوربينه با لانچيكو بزنه دكورو بشكونه بعد جوگير تورو هم بزنت خخخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
خخخخ راس میگی فکر کن یهو زبون باز کنه بگه آبجی انقدر حرص نخور من اخرین عکسمو تو پاییز گرفتم الانم جام خوبه خیلی هم راحتم :دی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
عالی بود ممنون ولی حالاچرا بشکنی پیرمردو اذیت نکن این کارای اکشن از دستش برنمیاد خخ همین جور اروم درو باز کنه بره دیگه این کاراچیه؟
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخ نه بذارین حرکتش تاثیرگذار باشه :دی یهویی قاطی کنه شیشه رو بشکنه باحالتره :دی
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود.ممنون :)....نمیدونم چرا با خوندن این متن دلم عجیب حال و هوای پاییز و خواست...
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
وااای لباس گرم...کاپشن...شال گردن..... هوای سرد :)))) دلم خواست :)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
پادشاه فصل ها پاییز................ممنون متن زیبایی بود
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
:))) پادشاه ادمین ها هم پاییز خخخخخخ
vesal
vesal
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
ههههه منم پاییز میخوام،خیلی قشنگ بود مرسی...
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
منم هم :)) دلم برا لباس گرمام تنگ شدهههههه
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
خعلی قشنگ بود دختر خاله (خخخخ)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
چایی نخورده دختر خاله شدم ؟؟؟ خخخخ ممنونم خواهرشوهر دختر دایی :دی
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
زیبا بود....ممنون
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
خواهشات :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
سلام:خیلی ممنونم از جنابعالی.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
:))
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
آقو دیگه ما هنوزم ازین دوربینا استفاده میکنیم هنوز واسه دکور جوونه
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
خخخخخخ
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٦/٠٣
٠
١
پاییز حس مردن دارد... دوست اش ندارم...
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
پاییز جان تحویل بگیر :دیییییی پاییز که خوبهههههههههه :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
:|||
فائزه
فائزه
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
چه قدر خوشگل نوشته بودی شاهدخت :))))))))) ممنون
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
^ـــــ0
فائزه
فائزه
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
وا این چیه دیگه؟ :دی
عارف
عارف
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
تقریبا نوشته هاتون رو مطالعه کردم هم از شما هم آبجی تون شما تو نوشتن متن های جدی و احساسی مستعدید و فائزه تو نوشتن متن های طنز امیدوارم هر دو موفق باشید... مطب هم زدید یه سر بتون میزنم چون من هر وقت پامو میذارم مشهد مریض میشم!!!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨