سیاه؛ سفید؛ خاکستری
کم کم به سینما باید امیدوار شد

سیاه؛ سفید؛ خاکستری

نویسنده : همتا

اپیزود اول: سیاه

به پرده نمایش خیره شده‌ای. زوج جوان داستان از ابتدای فیلم دائم لبخند می‌زنند و قربان صدقه هم می‌روند. می‌خواهند این احساس را القا کنند که همه چیز حتی از حد نرمال خود هم بهتر است و این‌که چقدر خوشبختند. اما انگار یک چیزی این وسط لنگ می‌زند و تو هر چقدر هم می‌خواهی به عمق لبخندهای‌شان لبخند بزنی، می‌بینی لبخندت بیشتر کش می‌آید و به همه چیز شبیه می‌شود، جز لبخندی از ته دل!

هنوز داری فکر می‌کنی کارگردان کجای کار در خلق کاراکترهایش اشتباه کرده است که متوجه می‌شوی داستان در حال تغییر است. کارگردان کارش را درست انجام داده است. قرار نیست این لبخندهای تصنعی عمیق باشند. چون تا لحظاتی بعد، متوجه می‌شوی که زوج در ظاهر خوشبخت داستان از قرار خیلی هم خوشبخت نیستند. صحنه‌های رنگارنگ ابتدای داستان کم‌کم تیره رنگ می‌شوند و لبخندهای تصنعی جای‌شان را می‌دهند به شک و تردیدها و روابط پنهانی زوج داستان با افراد دیگر. زوجی که در ابتدای داستان دائم به هم لبخند می‌زدند، حالا چنان از هم بیزارند که حاضر نیستند حتی به چهره هم نگاه کنند. انگار بر سر یک موضوع کوچک زخم‌های چرکی گذشته دهان باز کرده و همه زندگی‌شان را آلوده کرده است. شخصیت‌ها به هر کس رو می‌زنند و کمک می‌خواهند به نتیجه‌ای نمی‌رسند و به عبارت واضح‌تر  هر کس آن‌قدر خودش غرق در مشکل است که برایش مهم نیست چه بر سر زندگی دیگری می‌آید. چیزی به اسم خانواده در این فیلم‌ها معنا ندارد. پایان ماجرا هم قرار نیست کمی از تلخی آن بکاهد. دست آخر یا یک نفر خودکشی می‌کند و یا زندگی دیگری از هم می‌پاشد و یا با بی‌پاسخ گذاشتن تمام سوال‌ها داستان ناگهان تمام می‌شود و انتخاب نوع تلخی‌اش را به خودتان وامی‌گذارد.

 

اپیزود دوم: سفید

دختر جوان و ثروتمند داستان به دلایلی از همسرش جدا شده است. پدر و مادر خانواده هر دو بازیگر مشهورند و دست بر قضا درست وقتی دختر خانواده بعد از طلاقش به خانه بر می‌گردد، به دلایلی با هم دعوا کرده‌اند. توی سالن سینما نشسته‌ای و خودت را آماده می‌کنی برای دیدن یک فیلم سیاه دیگر. احتمالا قرار است داستان این جدایی به پدر و مادر خانواده هم برسد. اما نرم نرمک متوجه می‌شوی که کارگردان این بار دنبال نشان دادن بدبختی‌هایی که دائم از در و دیوار می‌ریزد نیست. خانواده‌ای که در ابتدا به دلیل موقعیت خاصش تصور می‌کردی از هم جدا و دور باشند، حالا همه دور هم جمع شده‌اند و آن‌قدر فضای خانه‌شان گرم و دل‌نشین شده است که تو وقتی به خودت می‌آیی، می‌بینی نا خود آگاه داری لبخند می‌زنی! همان لبخندی که هر چقدر زوج اپیزود اول برای نشاندنش بر چهره‌ات تلاش کردند، نتوانستند. پدر خانواده تمام تلاشش را می‌کند تا دخترش به زندگی برگردد. مادر  به خاطر دخترش همه خانواده را دور هم جمع می‌کند. همه می‌نشینند دور یک سفره و آن‌قدر صمیمی و از ته دل می‌خندند که ته دلت امیدوار می‌شوی به زندگی! وقتی از در سینما بیرون می‌آیی داری لبخند می‌زنی و احساس می‌‌کنی چقدر دوست داری مثل شخصیت‌های داستان الان کنار خانواده‌ات باشی و با آن‌ها بخندی!

 

اپیزود آخر: خاکستری

 تب فیلم‌های تلخ و گریه ناک با درون مایه‌های نگاه سیاه به زندگی و دیگران، چند وقتی بود که عجیب یقه صنعت سینمای کشور را گرفته بود. اگر هم نمی‌خواستید فیلم‌های زجه آور ببینید، باید به تماشای فیلم‌های کمدی می‌نشستید که به ظاهر اسم‌شان کمدی بود ولی در حقیقت جز لودگی و شوخی‌های سخیف حرف دیگری برای گفتن نداشت. انگشت شمار بودند فیلم‌هایی که از یک طرف پشت بام نیفتاده بودند. اما حالا مدتی است که این تب فروکش کرده است. هر چند هنوز هم سینما در دوران نقاهت همان تب به سر می‌برد، اما لااقل می‌توان امید داشت که بهبودی کامل شاید خیلی دور نباشد. فیلم‌هایی مثل «آذر، شهدخت، پرویز ودیگران» شاید مصداقی باشند بر این ادعا! هر چند هنوز هم هستند کارگردان¬هایی که صرفا برای خنداندن مردم حاضرند هر کاری بکنند! حتی...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠٤
١
٠
باید برم ببینم فکر کنم فهیم زاده عالی بازی کرده باشه.....ممنون
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
فخیم زاده ؟؟؟ هوممممم بازیاشون طبیعیه :))))
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠٥
٠
٠
مهدی فخیم زاده....
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
اپيزود چيست ؟! * بلدم گوگل سرچ كنم ! اينجا جواب ميخوام * ............
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
اممم ... قسمت .... زمان.... تیکه .... یه مدل نوشتنه دیگه....
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
خخخخخخخ ضجه منظورته ؟؟؟؟؟ خخخخخخخخخخخخخ فیلمی که توش اسم شاهدخت اومده باشه مگه میتونه بد باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟ :دی
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
خخخخخ هاااا خخخخخخ با زجر قاطی کردم :دیییییییی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
سلام ... ممنونم نوشتيد كه نروم.
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
::) آذر شهدخت خوب بود :) بقیه رو نمی دونم!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/٠٦
٠
٠
سلام ... سپاس
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
سلام:از راهنمائی شما سپاسگزارم
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
خواهش می کنم :)
maede
maede
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
من دوست دارم اگه فیلم میبینم یا داستانی رو میخونم واقعیت رو ببینم،آدم های معمولی و شخصیت های ملموس.
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
خب این فیلم شاید یه کوشولو این توقعو برآورده کنه :)))) در کل فیلم خوبی بود آدماش غیر معمول بودن ولی ملموس!
ghazale
ghazale
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
سلیقه است دیگه :) من ازینا دوس ندارم!
faride
faride
٩٣/٠٦/٠٥
٠
٠
من که ندیدم ...نظری ندارم ^__^
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٦/٠٦
٠
٠
خخخ من که یادم نمیاد اخرین بار که سینما رفتم! در هر صورت ممنون ببخشید ممنان!خخخ
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤