آنگاه  که زمین می لرزد
زلزله، سومار ۵.۴ و چناران مشهد ۳.۹ / سروده خودم

آنگاه که زمین می لرزد

نویسنده : PDrAM

دیوانه ام، دیوانه‌ام، با عاقلان بیگانه‌ام

هر جا که دلبر می‌کشد افسار را کاشانه‌ام

مردان حق را کودکان، سنگی به دست باشد نشان

پس چون که می‌گردد نثار، من مرد کودک خانه‌ام

اسبی ز نی دارم که در دل دوست می‌دارم وُ را

داروغه می دزدد وُ را از آخور ویرانه‌ام

هر دم ز دست محتسب در خمره پنهان می شوم

آن شب مرا پیدا کند با خنده‌ی مستانه‌ام

من را زند حد گویدم : این سرکه را کردی نجس

قاضی و والی منتظر باشند اندر خانه‌ام

امشب که سرما می زند راهی به مسجد باز نیست

عریان بدن، سوی وطن، من راهی میخانه‌ام

مردم که گرم جوشش‌اند راهم ندادند اندرون

دیگر شکایت می کنم با حضرت جانانه‌ام

یا سرپرست عاشقان، ما را از این محنت رهان

یا جان این مردم بگیر یا من که یک دیوانه‌ام

آن شب زمین لرزید و مرد هرکس که بودش سر پناه

من ماندم وساقی و می، با صد هزاران لانه‌ام

***

پی نوشت: مراقب شکستن دل‌ها باشیم که گاهی به «آه» زمین که هیچ عرش هم می لرزد!

لینک مرتبط

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
بسيار زيبا :))
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
ممنون....از نظرات و نقدهای عالی شوما...!!!!
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
خیلی قشنگ بود.ممنون
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
ممنون....از نظرات و نقدهای عالی همچنین شوما...!!!!
amin20
amin20
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
بسیار زیبا
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
ممنون از توجه شوما...!!!!
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/٠٢
٢
٠
شما امتحان علوم پایه همین اشعار رو می خواین بنویسین؟:)
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
احتمالا...بلیییی......خخخخ
e_najm
e_najm
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
ههه من که نفهمیدم چی بود ولی اگه خودت سرودی قشنگ بود:))
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
شعری بود الهام گرفته از اشعار پروین اعتصامی.......حق با شماست دوست عزیزم...سعی می کنم از این به بعد روان تر شعر بگویم.....شما هم اگر دوست داشتی نگاهی به شعر های مست وهشیار و دیوانه و زنجیر خانم پروین اعتصامی بینداز....به درک این شعر کمک می کند...ممنون از توجه شما دوست عزیزم.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
چه ربطی به زلزله داشت!؟ :دی
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
درود بر کارگاه عزیز ...خوب یک مظلومی آهی از نهادش بر کشیده است و زلزله اومده و هرکس که تو خونه ی گرم و نرمش بوده زیر آوار تلف شده ودیگه کسی نیست دیوانه را آزار بدهد....در این شعر از نیرنگ و فریب کاری و ریا هم یادی شده است ...و معضلات اجتماعی هم به تصویر کشیده شده است....و در خبر آمده است که هر کجا گناه و ظلم زیاد شود بلایای طبیعی هم زیاد می شود...و دیگر هیچ. پ.ن.1:تو شعرش در مورد زلزله هم صحبت کرده بود...دیگه:دی پ.ن.2.مسئول زلزله ی دیشب رو پیدا کردین!!!؟..خخخخخخخ
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
بله با این تفاسیر مسئولش دقیقا خوده خودتونین (خخخ) :دی
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
من خویش را از کلیه ی اتهامات وارده در مورد زلزله آن شب مبرا دانسته....ولی زلزله های دیگر شاید....خخخخخ.... برای شما خانم دکتر آرزوی موفقیات دارم در زمینه ی پیدا کردن پرتقال فروش..!!!!...خخخخ
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠٣
١
٠
(آیکون در جستجوی پرتقال فروش!!)
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٦
٠
٠
:)
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
كاش يكم روان تر مينوشتين .ممنون بهرحال
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
حق با شماست...باید کمی روانتر می نوشتم و با اضافه کردن چند بیت دیگر در لابه لای این ابیات توضیح بیشتری میدادم....این اشعار الهام گرفته از آثار ذکر شده در فوق از پروین اعتصامی بود....می توانید به این آثار هم گریزی بزنید...متشکرم از نظرات وتوجه شوما...
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
آخر چه کنم دلم هوای دگر است..../این دل ز جفای همگان دربه در است.../معشوق مگر از دل من با خبر است؟!...../عمریست در این ره همه عمرم هدر است..../آگه نه امید است مرا آزادی..../این سینه همیشه چشمتان را سپر است.../از هر مژه ی شما چکد خون دلی..../ بهتر که در این جوی کسی در سفر است.../ (الانه گفتم...گفتم بزارم اینجا بمونه واسم....خخخخ....کاغذ دور و برم نبود...)
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
باور بنما که دل برایت تنگ است...../اما چه کنم به دوریت آهنگ است..... /آتش به همه عالم و آدم بزنم..../آگه که جهان بی تو مرا بی رنگ است.../ حرفم به زبان آدمی می گویم.../ای خوشگل من گو که دلت از سنگ است!!؟؟... این هم همانطور..خخخ
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
چه سريع سرودين شعر! خوش به حالتون!
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
ممنون از شوما...زیاد هم سریع نبود...خخخخخ...بعضی از شاعران هستند فی البداهه شعر می گویند خیلی بهتر از من وامثال من...یکم شعرش روان نشد به نظرم....ممنون از نظرات شما...! :)))
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
خیلی زیبا بود.............ماشاالله شاعری هستین برا خودتون ها..........تبریک به این همه ذوق...............یاد مست و هشیار پروین افتادم...............ممنون از شما
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
سپاس از توجه شوما.......ذوق هم گاهی مایه ی در سر است........من پزشکم،درس دین می خوانم و شاعر شدم..../ای امان از این تفاوت ها که در رفتار ماست.../هر کدام گاهی مرا از خویش استغنا کنند.../ واعجب از این شگفتی ها که در کردار ماست..../
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
سلام دوست گرامی (اقا محمد با کودک درون و شاعر شما هستم!) بسیار زیبا بود نچ نچ من کلا ا خودم نامید میشم شعرای شما شاعران عزیز رو میخونم!:(
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
سلام و درود بر شما...تو خونه زندانیش کردم(شاعر احساسی درون را) ولی پیام شما را بهش می رسانم حتما.....
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
سلام بر شما....خودم هستم...(خبر نداره من کلید یدکی همیشه دارم....خخخخخ....).نامیدی چیه....انسان باید هر چیزی رو بالاخره از یکجا شروع بکند ...(هر چه قدر هم که خاص باشد) راستی اگر بتونیین در نام کابریتون فاصله ی بین دو کلمه را بردارید فک کنم جا بشه تو فعال ترین کاربران..واسه ویرایشش باید با مسئولین صحبت کنید فکر کنم......ککنون از نظرات شما....تا متوجه غیبتم نشده من رفتم.....خخخخخ :)))
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٦/٠٢
١
٠
به نظر من که روان و زیبا بود :)
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٣
١
٠
ممنون از شما دوست عزیز و شاعر گرامی...شعر های شما هم بسیار زیبا و روان می باشد.....بستگی داره خواننده چه قدر شعر مطالعه کند ودر مفهوم تک تک کلمات دقت کند......بعضی اوقات از بعضی اشعار داستانی می توان با بسط دادن یک رمان 1000صفحه ای نوشت....ولی هنر شعر این است که تمام داستان را در چند بیت خلاصه می کند و هر خواننده اگر تخیل قوی داشته باشد می تواند در ذهنش رمان خودش را بنویسد.....البته منظر من کلی بود و گر نه این شعری که نوشتم زیاد هم حرفی برای گفتن ندارد.......باآرزوی موفقیت برای شما در زمینه ی شعر...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٠٣
١
٠
سلام: متشکرم از شما.امیدوارم که هیچ دلی نشکند.
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
سلام بر جناب استاد.....ممنون ازلطف شما...لطفا هر بی وزنی یا مشکل مفهومی که شعرهایم داشت بیان کنید و در پخته شدن اشعارم من را راهنمایی بفرمایید...چون وقت مطالعه در باب اوزان یا دیگر مطالب ندارم و به صورت تجربی شعر می گویم.......آری...!!!انشاءالله که هیچ دلی نشکند.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٠٣
١
٠
سلام:سلامت باشید وامیدوارم که روز به روز شعرهای بهتری از شما ببینیم.متشکرم
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
با ما تعارف را کنار بگذار جناب استاد.....از راه نمایی های شما استفاده خواهم کرد....انسانی زودزنج هم نیستم....اولین شعری هم نیست که می گویم.....از 22 سال عمرم 11 سالش را همینطور گفته ام و اگر کسانی مثل شما راهنمایی نکنند و مشکلات شعرم را نگویند...بقیه عمر نیز همینطور میگویم.....نتیجه اش این می شود که سازمان بازیافت هر سال باید جور کاغذ پاره های مارا در موقع خانه تکانی بکشد...خخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
سلام:شما که خوب میسرائیدولی چیزی به نظرم رسید چشم در خدمت شما هستم.یکی از بهترین وساده ترین راهها با آهنگ خواندن است و دیگر برای اینکه وقت زیادی هم نگذاریم بخش کردن مصرع هاست که اوایل خودم خیلی استفاده میکردم.ولی شعر های شما ماشاءا... خوبند.
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
نظرتون راجب اصلاحیه چیه...!!؟؟...بیت سوم:اسب عزیز و چوب من، گو از چه ای محبوب من.../ داروغه می دزدد تو را از آخور ویرانه‌ام..../ این چه طور هست به نظرتان...!؟..کلمه ی وُ را انتخاب کرده بودم چون دارد از دایره واژگان مردم کم کم حذف می شود....
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٦/٠٣
١
٠
این و را به نظرم وزن ات رو خراب کرده بود
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
خب پیشنهادی هم واسش دارید....؟!!!!
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
اسب عزیز و چوب من، گو از چه ای محبوب من.../ داروغه می دزدد تو را از آخور ویرانه‌ام..../ این چه طور هست به نظرتان...!؟..کلمه ی وُ را انتخاب کرده بودم چون دارد از دایره واژگان مردم کم کم حذف می شود....
mohammad_a
mohammad_a
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
خب پیشنهادی هم واسش دارید....؟!!!!
PDrAM
PDrAM
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
هر گوشه ای از شور آواز من پیدا می شود قصیده ی تو - - نور باور پرواز تابه کجا تابیده شد به جان ز دیده تو - - طلوع نگاه شروع شراب از مختصات راه توست - - ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست - - ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست - - نامت از عزل شکوفته بر لب نقره می زند رخ تو بر شب - - کاش این ماجرا به سر نیاید شاهی بی گمان به مسند دل - - نجوا می کنی امید ساحل کاش این ماجرا به سر نیاید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤