دیدار در وقت اضافه
با لهجه مشهدی بخوانید

دیدار در وقت اضافه

نویسنده : b_chatrokh

سلام به بروبچ جيمي نظرتان در مورد تابستان امسال چيست؟ به مو كه كلي خوش گذشته. توی اي تابستوني كه اكثر ما جوونا دنبال سرگرمي و تفريحِم؛ مو يك ديي‌قم (دقيقه هم) بيكار نبودوم ولي تفريحه مه داشتوما. اويم روزاي جومعه، با شوهروم مرفتم كوه و دشت و بيابون. همي وكيل آباد خودمان، طرقبه شانديزي، پاركي، ايوري اووري ...

خلاصه سِرُم خب شلوغ رفته بود، همه صداشان درآمده، از عمه، خاله، دايي و عمو بگير تا غيريبه‌ها. صاحب‌خانمان ورگشته مگه: شما برچي هيچوخت خدا خانه نيستن، خانه اجاره كردن بره اسباباتان؟!

مو صب كه موروم سركار، ظهر ساعتاي دو و نيم، سه مرسُم خانه، از ايور كه مو ميام مي‌بينوم شوهرم دره شال و كلاه مكنه مخه بره سركار. سه كه مره، ده شب ميه خانه. خلاصه ايجوري روزا همديگره نمي‌ديدم تا اي‌كه رفتوم به مدير عاملما گفتوم: مو موخام زود بوروم خانمان، شوهرم مگه اگه ايجوري بشه، نمِزرم بري سركار.

از اونجايي كه مديرعاملما خيلي باحله، گفت باشه؛ مورد ندره آبجي. حالا در طول روز مو و شوهرم روزي نيم ساعت همديگره مي‌بينم، با هم ناهار موخورم (ناهارومه شبا درست موكونوم چي فك كردي). ايره نگوفتوم برتان؛ شوهرم موره خيلي مخه، هموجور. به خدا راس موگوم، مويم اوره موخام. خدا عاشقاره نسبت به هم مهربون‌‍تر كنه آمين... 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٥/٣٠
٠
٠
:/
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٥/٣٠
٠
٠
:)))
علی یکتا
علی یکتا
٩٣/٠٥/٣٠
١
٠
فقط موخاستوم بگوم خوشبحالتا...
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
مرسي:)))
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٥/٣٠
١
١
تجربه به من ثابت کرده همیشه مطالب زبون مشهدی رو مشهدی ها دوس ندارند!
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٥/٣٠
٠
٠
آقای نادری!!!!!!!!!!!
Amirali_e
Amirali_e
٩٣/٠٥/٣١
١
٠
ای مشدی نما. مو جیگروم حال میه یَک احساس شعفی بهم دست مده که تا به حال به مو پا نِداده
Hadis Saberi
Hadis Saberi
٩٣/٠٥/٣١
٠
٠
اره واقعا بعضی وقتا همین جوریه
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٣١
١
٠
اما من عاشق متنای زبون مشهدیم
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
١
٠
منكه دوسش دارم خيلي از مشهديا دوسش دارند... در همه ي موارد استثنا وجود داره
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٣٠
١
٠
سلام:زیادهم مشهدی خالص نبودولی خوب بود.متشکرم
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
خواهش ميكنم ببخشيد ديگه :)))
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٥/٣٠
٠
٠
فقط نیم ساعت!!! من حرف دیگه ای ندارم.
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
خب چه كنيم زندگي خرج داره منو همسرم از بودن در كنار هم لذت ميبريم و قدر لحظات زندگيمونو ميدونيم ولي خب ازين بابت هم منو همسرم يكمي ناراحتيم چه كنيم...
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/٠٥/٣٠
٠
٠
کاش مینوشتین ایده اصلی نوشتون چیه لهجه ی مشدی یا تابستان را چگونه گذرانده اید.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٣١
٠
٠
یا هم تعریف از همسر (خخخ)
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
هدفش خندوندنه شما دوستان عزيز بود ... اميدوارم تونسته باشم...
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٣١
١
٠
من مشهدی نیستم اما همین چند سالی که مشهد هستم دیدم و شنیدم دوستان مشهدی به خانه میگه <خنه> چون نمیتونم اعراب گزاری کنم فکر کنم بگم <خ نه> بهتره.اما چرا شما بارها نوشته بودید خانه؟ ایا واژه ی <خ نه> مال شهرای اطراف مشهد هستش؟ لهجه ی زیبا و شیرینی دارید اما کاش بیشتر ازش استفاده میکردید. ممنونم متن جالبی بود. موفق باشید...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٣١
٠
٠
khene فکر کنم! خونمون: خنما : khenama !
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
لهجه ي مشهدي به اون غلظتي كه شما فكر ميكنيد هم نيستش بنظرم واژه هاي اينقدر غليظظظظظظظ از اطراف مشهد وارد مشهد شده .. نظر منه
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/٣١
٠
٠
لهجه ی زیبایی هست...............مممنون از مطلبتون
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
ممنونم عزيزم فرزانه خانوم :))
banu_n
banu_n
٩٣/٠٥/٣١
٠
٠
:) عزيييزوم
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
:))))
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
هدف من از نوشتن اين مطلب نه زبون مشهدي بود نه تابستون هدفش اين بود كه ميخاستم بهتون بگم تابستون من چجوري بود خخخخخ فقط دوست داشتم به لهجه خودمون مشهدي باشه احساس كردم صميمي تره
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
فقط من ربط عکس و مطلب رو نفهمیدم! اصلا اون عکسه چی هست؟! یک خانمه؟! شیپوره؟! آدم فضایی؟
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
عكس يه خانومه كه يه پاش اتو هس يه دستش جاروبرقيه كلش قابلمه غذاس و... يه خانوم خونه داره كارمنده دانشجو خخخخخخ بعله ه ه :)))
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٦/٠٢
٠
٠
اییییییییییییییول خیییییلی باحال بود..!
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٦/٠٣
٠
٠
ممنونم :)))
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات