رزمنده دوران‌جنگ؛ نگهبان دستشویی!
حال این روز‌های یک رزمنده

رزمنده دوران‌جنگ؛ نگهبان دستشویی!

نویسنده : mandana

آدرس داده‌اند آخر بازار جمشیدآباد، یک دستشویی عمومی. آتش از آسمان مرداد آبادان می‌بارد، بازار جمشیدآباد را در هوای داغی که براق شده و تو چشم می‌زند می‌رویم بالا،می‌آییم پایین.

دنبال مردی که عضو مسجد قدس (صدر) آبادان بود. زمان حصر آبادان رزمنده بومی بود، برادرش علیرضا در همان روزها در مقاومت آبادان شهید شد و خودش حالا نگهبان یک سرویس بهداشتی در ته بازار یک محله حاشیه شهر است.

خط کمرنگی روی دیوار چرک‌مرده نوشته است:سرویس بهداشتی‎. بوی کلافه‌کننده‌ای از توالت‌های بی‌در و پیکر می‌زند بیرون.جلوتر در کوچه‌ای که به سمت بازار می‌پیچد آلونکی حلبی دیوار به دیوار دستشویی انگار دارد جلوی چشمت زیر آفتاب ذوب می‌شود. با تق کوچکی، در باز می‌شود؛ پیرمرد جواب سلام می‌دهد و می‌پرسد: «باهام چکار دارید عامو؟»
  • عکاس: امین نظری، ایسنا
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
خدا خیرشون بده... سپاس
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
هعیییییییییییی.من حرفی ندارم.
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
-_________-
banu_n
banu_n
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
:( ممنون
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
حیف که زود همه چی رو فراموش میکنیم...حیف..........:((
blue girl
blue girl
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
.......مرسی ازتون....
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
اشک توی چشمام جمع شد:-(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٢٩
١
٠
سلام: اینهم نمونه یکی از کسانیکه بعضی دوستان میگویند به آنان خیلی رسیدگی میشود.از شما برای این مطلب صمیمانه سپاسگزارم
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
بسیجی ها با خدا معامله کرده اند.
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
هههي خدا.... راستش سخته نظر دادن ... فقط دلم رنجيد خيلي.... :(( نميدونم واقعا چي بگم .. اي بابا
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
:(
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
حرفی ندارم..................
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
(-_-) چیزی هم میشه گفت؟
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢