طمع‌های دوست‌ داشتنی!
چند خط از فانتزی‌های من...

طمع‌های دوست‌ داشتنی!

نویسنده : Sara-amd

براى بعضى چيزها طمع دارم؛ قسمت كوچكى از آن‌ها. كتاب يكى از طمع‌هايم است. كتاب خواندن را خيلى دوست دارم، در بيكارى اين يار را ترجيح مي‌دهم، مي‌خواهم كتاب‌هاى زيادى داشته باشم، همين باعث مي‌شود كم قرض بگيرم و بيشتر خودم داشته باشم. حس خوبى دارد نمايشگاه كتاب. هر سال به انتظار نمايشگاه تا دو، سه بار سر بزنم، طورى كه صاحبان غرفه دچار حسى مانند دژاوو بشوند!

و با خوشحالى كتاب‌هاى ليستم را بخرم، البته صرفا براى خريد كتاب، نبايد رفت! خوردن آش رشته و كافى ميكس آن جا يك لطف ديگرى دارد. از قديم گفتند تا مرد نمايشگاه نرفته باشد، پيراشكى خوب نخورده باشد.

يكى ديگر از طمع‌هايم عكاسى است! نمي‌دانم شما هم اين حس را به بعضى چيزها داريد يا نه؟ مثلا من وقتى به عكس و عكاسى فكر مي‌كنم، دوست دارم سريع بروم بيرون و از اتفاقاى جالب عكس بگيرم ، از هر چیزی هم كه به چشمم قشنگ بياید عكس مي‌گيرم. در مواردى هم دور و بري‌هایم طورى من را نگاه مي‌كنند، انگار مي‌گويند اين‌كه الان دارى ازش عكس مي‌گيرى چيه خب؟!

خلاصه اميدوارم. در آينده يک عكاس حرفه‌اى بشوم. آمين!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
امین...موفق باشید....
mis_jeyran
mis_jeyran
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
امیدوارم به آرزوتون برسید:)
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
عزيزممممممم ايشاا... به همه ارزوهاي خوبت برسي ...آميــــــــــــــــن
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
امیدوارم موفق باشی تو عکاسی....
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٦/٠٩
١
٠
من تا حالا نمایشگا نرفتم:(((((((((((((((
neyosha
neyosha
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
موفق باشي :))))
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٠٩
٢
١
سارا مطلب مهم تری برای بیان نداشتی؟!
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
چرا هاچ لايك:( الان خودم نادمم اين چيه آخه فرستادم واسه سايت خب كه چى؟! :|
faride
faride
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
تیترو خوندم:طعم های دوس داشتنی! اعتراف می کنم فک کردم بحث خوراکیه اومدم!خخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
سلام:هردو عالی است وکتاب عالی تر .متشکرم
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
آمین! منم فک کردم بحث شکمه!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
خوشا به سعادت تان :) واسه ما هم داعا کنید کتاب خواندن را دوست بداریم !
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢