لوکیشن صندلی
ماجراهای اتوبوس بین شهری – قسمت دوم

لوکیشن صندلی

نویسنده : F_ahmadi

پس از این‌که جای مناسب خود را برای نشستن یافتید، می‌توانید از سفر با اتوبوس تا مقصد لذت ببرید. حالا که در صندلی‌های ردیف‌های وسطی نشسته‌اید خدا کند بغل دستی‌تان هم آدم آرام و سربه زیری باشد تا سفر بخیر شوید. گاهی دیده شده خانم بغل دستی یک عدد جغجغه همراه (کودک) دارد. برای جلوگیری از سردرد حاصل از شنیدن صدای کودک، خوردن چند عدد دیازپام یا هر آرام بخش دیگری اکیدا توصیه می‌شود. همچنین می‌توانید در فرصتی مناسب با نیروی F یک پس گردنی حواله بچه جان بفرمایید. هرچند نتیجه خوبی ندارد اما دلتان که خنک می‌شود.

گاهی شخص محترم بغل دستی شما یک عدد پیرزن دنیا دیده است که تا انتهای سفر شما را با تجارب زندگی آشنا می‌کند و به شما درس زندگی می‌دهد -خیلی هم خوب؛ دستش مرسی-

در برخی موارد شخصی که کنارتان نشسته خانم میانسالی است که ممکن است تشخیص دهد شما دارید یک جورایی از راه راست کج می‌شوید. این‌جاست که شروع می‌کند به نصیحت و از بد شدن زمانه صحبت می‌کند و بهتر است تا علت شکست 7-1 تیم ملی برزیل برابر آلمان و جنگ جهانی دوم را همین منحرف شدن شما از راه راست ندانسته، او را تایید کنید. جملاتی از قبیل: دخترم شما به این زیبایی چرا آرایش ‌؟ یا خانمم چرا آن شراره‌های آتش از زیر مقنعه‌ات زده است بیرون، ازین گونه دوست داشتنی به وفور شنیده می‌شود.

اگر شانس نیاورید و چند تا جوان ژیگول پیگول امروزی پشت سرتان باشند، پس از رسیدن به مقصد مجبورید به یک پزشک اعصاب و روان مراجعه نمایید.

 اگر در ردیف‌های جلویی اتوبوس سکنی گزیدید از مزایای ویژه‌ای برخوردار خواهید شد. اول بهره‌مندی از آهنگی که راننده گوش می‌دهد: پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت .. و دوم مورد توجه شاگرد راننده واقع شدن است که هی چپ و راست برای شما چایی می‌ریزد و هر خوراکی که عیال محترمه برایش گذاشته به شما هم تعارف می‌کند. همچنین می‌توانید از خاطرات زیبای آقای راننده لذت ببرید.

گاهی شما برای سفر بسیار عجله دارید و مجبور شده‌اید در صندلی‌های 4 تایی عقب اتوبوس که به بوفه شهرت دارد بنشینید. نشستن در بوفه یکجورایی تمرین شرایط سخت است. صندلی کناری شما در بوفه یک آقایی با قیافه مرموز و مشکوک نشسته که شما را می‌ترساند. در این صورت می‌توان با ترفندهای متفاوت از شر این آقای مرموز راحت شد. مثلا هندز فریتان را بیاندازید پشت صندلی آن آقا و یهویی بگویید: ای وای هندزفریم! آقا بیزحمت بلند شید هندز فریم گم شده شاید زیر شما باشه! و وقتی آن آقای مشکوک بلند شد هندز فری را یافته و سریعا کوله‌تان را روی صندلی آن آقا بگذارید و سریعا بگویید ببخشید کوله‌ام حساس است، روی کف اتوبوس باشد کثیف می‌شود، اگر می‌شود شما آن‌طرف‌تر بنشینید.  عواقب بعدی را به شاگرد راننده اطلاع دهید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
خخخخخ اینجور که بوش میاد همه این اتفاقاتو تجربه کردی؟؟!
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
یا خودم دقیقا تجربه کردم یا از نزدیک دیدم.. :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
اینا مال اتوبوسای شرکت واحد نبودن نهههه ؟؟؟ مال اتوبوسای سفری بودن ؟؟؟ من تجربه نکردم تا حالا :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
نه عزیزم.. تیترش رو اشتباها زدن اتوبوسهای بین شهری!! البته شاید هم درسته! بین شهری یعنی ازین شهر به اون شهر دیگه؟؟ !!!
همتا
همتا
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
من یه بار مسیر سمنان مشهدو با پدرم با اتوبوس اومدم ! بیچاره شدم ! تا خود صب بیدار بودم و راننده هم علاقه زیادی به آهنگهای مرحوم حمیرا داشت :دیییییی
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
اوووه.. عجب مسیر طولانی! چی کشیدین پس؟؟ راستی مگه خواهر حمیرا مرحوم شده؟
همتا
همتا
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
فک کنم ! :دیییییییی
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
چه تفاهمی......اتفاقا خاهر منم هر وقت با اتوبوس میاد عین همین خاطراتو نقل میکنه!
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
جودی جان شما در قسمت اوب هم به من این نکته رو گوشزد کردید عزیزم.. :)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
من همیشه دیازپام و دیاپازون رو باهم قاطی می کنم! :-/
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٨
١
٠
اتفاقا منم ابوالفضل پورعرب و فریبرز عرب نیا رو با هم قاتی میکنم :)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٨
١
٠
هدیه تهرانی و هانیه توسلی رو هم قاطی می کنم :-/
banu_n
banu_n
٩٣/٠٥/٢٨
٢
٠
آقا ديگه!!!! به من كلي تو اين اتوبوسا خوش گذشته خب! اينقد بد نگييييين :ديييييي اما تو اتوبوس هاي درون شهري اصن خوش نگذشتهه ....مرسييييييي
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
من که بد نگفتم.. اتفاقا خیلی هم خوش میگذره! مخصوصا وقتی بعد کلاست میخواستی برکردی خونه دیگه نمیرفتیم داخل شهر تو هوای سرد و یخبندون قوچان همونجا روبه روی دانشگاه کنار جاده منتظر اتوبوس بودیم! (دانشگاهمون 5 کیلومتری جاده قوچان-مشهد بود) قوچان شهر نبود که قطب جنوب بود!! فقط یخ میزدیم! یادش بخیر!!! :)
blue girl
blue girl
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
خخ!خوبه!پس گردنی رو میپسندم!
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
فقط باس طوری بزنی که مادر بچه نفهمه با نیروی 100F عکس العمل نشون بده!! البته من شخصا این موردو امتحان نکردم. میتونی جای پس گردنی با بچه بازی کنی! اینطوری بهتره!! :))
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
نیروی 100F چیه!؟ واحد نیرو مگه نیوتن نبود؟! :دی
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
چرا عزیزم نیوتون بود . منظورم این بود اگه با نیروی F بزنی پس کله ی بچه با نیروی 100 برابرش که میشه 100F از مادر بچه دریافت میکنی!!! البته این یک ایهام ظریف هم میتونه داشته باشه به اینکه قانون سوم نیوتون (کنش ّو واکنش) هم نغز میشه!
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٥/٢٩
١
٠
چرا من هرچي واسه اين جيمه ... مينويسم منتشر نميكنه بقيم بخونن ؟؟؟؟؟؟ توروخدا كمكم كنين مسئولين جيم كه به من كمك نميكنن لااقل شماها يه چيزي بگين؟راستي اول داخل ورد تايپ ميكنيد يا نه مستقيم همينجا مينويسين؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب خواهشا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يه چيز ديگه اينكه من اين مطالبتو دوس دارم دوست من قشنگن
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٩
١
٠
دوست عزیز! فکر نکنم فرقی داشته باشه اول توی ورد تایپ کنی یا مستقیم! اما چیزی که هست اینه که گاهی مطالب خیلی دیر میاد رو سایت و باید صبر داشت. اما خوب بعضی وقتا هم زودتر از چیزی که فکرشو میکنی منتشر میشه . بستگی به مطلبت داره. من خودم مورد داشتم قبل از همین ماجراهای اتوبوس فرستاده بودمشون اما هنوز تایید نشده که بیاد رو سایت.. حتی مورد داشتم اصلا نیومده روی سایت و حذف شده از مقالات در صف انتشارم. بهرحال جیم هم ضمیمه روزنامه خراسانه و مجبوره رعایت کنه و بعضی مطالب مورد دار رو تایید نکنه! ناراحت نباشید! به زودی مطلبتون میاد روی سایت.
b_chatrokh
b_chatrokh
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
مرسي كه جوابمو دادي گل رز قرمز تقديممممممممم :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
خواهش میکنم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
سلام:جالب بود متشکرم
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٩
٠
٠
درود : سپاسگذارم :)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
سلام خیلی جالب بود................ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨