دریای تنهایی من
چه ساده غرق شده‌ام...

دریای تنهایی من

نویسنده : بهمن بهمنی

دریا؛ وقتی روبه‌رویت می‌نشینم پی به بزرگی‌ات می‌برم، موج‌هایت را می‌بینم که با صخره برخورد می‌کنند، دیوارهای ساحلی را می‌سایند و چه هیجانی دارد تماشای کشتی‌هایی که سوار بر موج‌ها می‌رقصند.

سعی می‌کنی زیبا باشی و آبی، ناراحتی وجودت را فقط به امواجت بَست می‌دهی! و خود می‌دانی که رنگت توهمی بیش نیست و امواج تظاهری است بر فریفتن چشم‌هایی که هر روز تو را می‌بینند. و چه کسی خبر دارد از جریان‌هایی که درونت آرام آرام حرکت می‌کنند و چه حکمتی است، سیاست دریایی جامعه که مرا کنار ساحل خسته به فکر فرو می‌برد .

دریا! عده‌ای را می‌بینم که با قایق چوبی خاویارهایت را اختلاس می‌کنند، نهنگی که از کوسه‌ها ماهی شیرینی می‌گیرد و مرواریدهایت را رانت می‌دهد، ماهی‌ها روزانه به دنبال لقمه نانی سرگرم می‌شوند و چه سخت است دیدن عروس ماهی‌ها! آن‌ها که با نورشان ماهی صید می‌کنند ...

به خود می‌آیم، چه ساده غرق شده‌ام درون دریای سیاسی خیالم! خورشید هم غروب کرده است و امید من تصویر همان قرص ماه است که در این تاریکی درونت می‌تابد.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/٢٦
١
٠
جلیقه نجان نداشتین مگه؟؟!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
مرسی از اینکه نخوندین ولی حال کردین کامنت گذاشتین تا خوشحال بشیم :)!
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
خخخخخخخ نه اینجوریم ک فک میکنید نیس! {:
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
مفهوم قشنگي داره .تصوير همان قرص ماه ... :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
:) مرسی خانم اعتمادی !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام: از نوشتۀ زیبایتان سپاسگزارم.
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
بزرگترین اقیانوس آرام است ، پس آرام باش تا بزرگترین باشی ^___^
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
الان چه ربطی داشت؟ :دی
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
ربطی نداشت ، یهو به ذهنم رسید ، نوشتمش...
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
:)
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
خوب بود به نظرم بدون تعارف ! ! حد اقل بعد از مدت ها باعث شد کامنت بذارم خخخخ :) مرسی رفیق :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
همین قرص ِ ماه تو ناامیدی ها خیلی کمک میکنه *:) قرص ِ درخشان ِ مـــآهتون همیشه درخشـــآن *:)
seyed_mohammad
seyed_mohammad
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
جالب بود :) مرسی
t_gh
t_gh
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
جالب بود.ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
خیلی متن قشنگی بود و خیلی خوب احساستونو به تصویر کشیده بودین و مهم تر از همه اینا که هنوز امیدی هست!
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
کلن توی متن های ادبی ات هم رگه هایی از سیاست دیده میشه
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام
من هم ميخواستم بگويم « جلیقه نجان نداشتین مگه؟؟! » با ديدن پاسخ شما شك كردم و دوباره خواندم ولي باز هم من تاكيد مي‌كنم جليقه نجات يادت نرود.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨