خاطره‌هات توی چشمم!
آموزش خاطره نویسی در سه سوت

خاطره‌هات توی چشمم!

نویسنده : شاهدخت

در این مطلب می‌خواهیم فوت و فن خاطره نویسی را به صورت مختصر و مفید به شما عزیزان آموزش دهیم. باشد که مقبول افتد و از این جمع خوانندگان چندتایی خاطره نویس قهار به وجود آیند.

سوت اول: چه چیزهایی لازم داریم؟

برای خاطره نوشتن شما سه دسته مواد اولیه احتیاج دارید:

- دسته اول: مداد ، خودکار، قلم مو، قلم نی، ماژیک فسفری، زغال، مداد ابرو، کبریت نیمه سوخته، میل سرمه دان و سایر ادواتی که به طور معمول برای نوشتن استفاده می‌شود.

- دسته دوم: دفتر (اعم از سیمی، برگه کاهی، پاپکو، دفترچه یادداشت و...)، خود برگه به صورت جدامانده از دوستان (اعم از سلولزی و پاپیروس)، حاشیه‌های کتاب، پوست آهو و ببر، دستمال کاغذی، دیوار سفید منزل، آستین مانتو، پاچه شلوار لی، روی فرش و سایر مکان‌هایی که قابلیت نوشته شدن رویشان را دارند.

- دسته سوم: ذهن خلاق، حافظه قوی، زبان روان و گویا و از همه مهم‌تر حوصله و وقت.

توجه داشته باشید که عدم وجود هر یک از موارد بالا به منزله شکست شما در این پروژه عظیم آموزشی است.

 

سوت دوم: چه طوری بنویسیم؟

خاطره نوشتن هیچ هنر و قدرت به خصوصی احتیاج ندارد. چیزی که در این مطلب مد نظر نگارنده حقیر است، تنها و تنها ثبت لحظات به یاد نماندنی اما جالب زندگی شما است. (چون لحظات به یاد ماندنی خودشان در ذهن می‌مانند و نیازی به نوشتن شما نیست!) البته این قضیه مربوط به شروع کار است و به مرور زمان هم دست شما راه می‌افتد و هم سطح توقع‌تان از خودتان بالا رفته و تلاش‌تان را بیشتر می‌کنید. در نتیجه کیفیت کار خود به خود بالا می‌رود. پس فعلا ما برای شما هیچ قید و شرطی تعیین نمی‌کنیم و برای شروع کار فقط توصیه می‌کنیم دفتر و قلم خود را برداشته و تصور کنید مشغول تعریف ماجراهای روزمره‌تان برای شخصی خیالی هستید. سپس همان‌ها را به همان شکل در دفترتان ثبت کنید. حتی این اجازه را دارید که با مخاطب خیالی‌تان صحبت کنید، نظرش را بپرسید و احساسات‌تان را راجع به مسائل مختلف روزتان با او در میان بگذارید. باور کنید کار سختی نیست! برعکس خیلی هم مزه می‌دهد!

دست شما در انتخاب نحوه نگارش‌تان کاملا آزاد است، چون قرار نیست کسی جز خودتان (یا نهایتا در آینده‌ای دور نوه و نبیره‌های‌تان !) نوشته‌های‌تان را بخواند! می‌توانید برای هر خاطره اسم انتخاب کنید و آن را به صورت یک داستان در آوردید. حتی می‌توانید ابتدای هر خاطره، تمام اتفاقاتی که مایل به تعریف‌شان هستید به صورت تیتروار بنویسید و پس از آن به نوبت تمام تیترها را توضیح دهید. این شیوه به شما کمک می‌کند که با نوشتن تیتر، خاطرات جزئی را از یاد نبرید و بعدا سر فرصت به توضیح‌شان بپردازید.

 

سوت سوم: اصلا چرا بنویسیم؟

1-  این نصیحت را از کسی که 10 سال آزگار است خاطره نویسی می‌کند بشنوید! نوشتن خاطرات روزمره و مرور کردن‌شان بسیار عمل لذت بخشی است! صرفه نظر از این‌که خاطره نوشتن نوعی تمرین نویسندگی محسوب می‌شود و به مرور زبان شما را برای بیان عقایدتان روان‌تر می‌کند، خواندن خاطرات کوچکی که سال‌ها پیش برای‌تان رخ داده و شما کاملا آن‌ها را از یاد برده‌اید، حسابی به آدم می‌چسبد. مثلا در سی سالگی خاطره‌ای مربوط به یک بازی اسم و فامیل که در 15 سالگی انجام داده‌اید را می‌خوانید و پا به پای خود 15 ساله‌تان به تمام آن لحظات می‌خندید. هم چنین خاطره نوشتن یک عمل تاریخی و فرهنگی نیز به حساب می‌آید. مثلا ممکن است خیلی سال بعد زمانی که نتیجه‌های‌تان سوار بر سفینه‌های‌شان مشغول گشت و گذار در جنگل‌های سیاره زبرا درکهکشان راه پنیری هستند، دفترچه خاطرات شما را مطالعه کنند و کلی با رفقای‌شان بخندند به این‌که زمانی جد بزرگ‌شان ساعت‌ها پای یک مانیتور بسیار کوچک به یک صفحه بدون حرکت به اسم سایت خیره می‌شده و تازه خوشحال بوده که هر ده دقیقه یک بار کامنتش تایید می‌شود و بقیه حرفش را می‌فهمند!

2- همان‌طور که ذکر شد خاطره نویسی دست شما را در نوشتن تواناتر می‌کند و اگر در همین نوشته‌های روزمره‌تان سعی کنید نکته بینی و شیوه نگارش خود را تقویت کنید، این مسئله به زودی خود را در سایر نوشته‌های‌تان نشان می‌دهد.

3- خاطره نویسی برای فهم درصد رشد عقلی شما تا حد بسیار زیادی کاربرد دارد! به این صورت که اگر دفتر خاطرات سال‌های دور خود را خواندید و دیدید که هنوز همان افکار و عقاید و اولویت‌های آن زمان را دارید و با این‌که سن‌تان بیشتر شده است، باز هم روی نظریه‌های قبلی‌تان پافشاری می‌کنید، بدانید که یا اساسا انسان کاملی هستید و از همان کودکی افکار فرهیخته و جامعی داشتید و یا این‌که درصد پیشرفت عقلی شما اندک بوده و به عبارتی تمام این سال‌ها مشغول در جا زدن بوده‌اید!

4- نظر به نکته قبل، باید گفت که مطالعه دفترچه خاطرات مربوط به سنین نوجوانی‌تان در آینده مخلوطی از احساس خشم، شرم، تمسخر و نفرت از خود را برایتان به دنبال خواهد داشت! نگران این نکته نباشید و برعکس این حالات را به حساب این بگذارید که از نظر فکری بزرگتر شده‌اید! در نتیجه این دو نکته توصیه ما به شما این است که لطفا شیرین بازی در نیاورید و دفتر خاطرات آن سال‌های خود را برای مطالعه به همسرتان ندهید!

5- ذکر دقیق جزئیات هر حادثه، تاریخ دقیق آن، افراد حاضر در آن و.... ممکن است در آینده به دردتان بخورد. مثلا شما در دفترتان ذکر می‌کنید که فلانی سر مجلس عروسی برادرتان چندعدد تراول هدیه داده است و همین نکات کلیدی زمانی که مجلس عروسی پسر همان شخص باشد، حسابی به دادتان خواهند رسید!

در پایان ذکر این نکته واجب است که دفترچه خاطرات شما برای دیگران یک تهدید به حساب می‌آید چون کاملا متعلق به شماست و آن‌ها هیچ دسترسی به آن ندارند! البته سعی کنید خیلی هم خوشحال و خجسته ننویسید، چون حقیقتا ممکن است روزی مچ‌تان به طرز دردناکی گرفته شود. برای مثال این حقیر در کودکی درمورد یکی از دوستانم نوشته بودم: فلانی چقدر میاد خونه ما! سرظهر پا میشه میاد خونه مون!

و بعد از مدتی در کمال خوش خیالی دفترچه را به دوستم دادم تا برایم خاطره بنویسد! او هم لطف کرد و نوشت:

من اون تیکه رو که  در مورد من نوشته بودی خوندم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
دفترخاطره ی شخصی با اونی که میدی به بقیه واست بنویسن باید جدا باشن که اینجوری سوتی ندی! :دی درباره ی خاطره نوشتن هم نکات خوبی گفتی. راستی باشه دفترمو نمیدم به همسرم که بخونه (خخخ)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
اون موقع هنوز تازه کار بودم این چیزا حالیم نبود :دیییی
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ اره حال میده خاطره نویسی.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
:دی
همتا
همتا
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خدا رو شکر من مورد چهار رو عجیب دارم ! هر وقت دفترچه خاطرات دوران راهنماییمو می خونم با خودم فک می کنم چجوری خانواده ما دو تا رو تحمل می کردن ؟؟×!!!!! خخخخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
فقط بخاطر اینکه بچه شون بودیم فکر کنم :\
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
من خاطرات نوجوونیم رو که میخونم میفهمم چقدر اون موقعا میفهمیدمااا! چه آرمانهایی...چه آرزوهایی:| فک کنم پسرفت کردم از اون موقع:/
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
تولدت مبارک خاااانووم
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
من تولدم نیس که:)) آوارتارمون یکیه فقط:))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
من برعکس ینی عجیییب نفهم بودم :\
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
هیچوقت حس خوبی نسبت به دفتر خاطرات نداشتم ! نمیدونم چرا !!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
اشتباه میکنید :)))
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
شاید...
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خخخخخ اون خط اخر :دییییییی معلمون مجبورمون کرد بنویسیم امسال ها ولی از وقتی مدرسه تموم شد ننوشتم خیلی دوست دارم بنویسم ها هی یادم میره:|
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
روزانه ننویس !! سخته اونجوری...هر چن روز سرخط اخبار مهم رو بنویس :دی
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خیلی دوست دارم خاطره بنویسم ولی نمی دونم چرا خیلی لوس می نویسم...................ممنون
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
اشکال نداره مهم نوشتنشه که برا آینده ات بمونه :)
masood (چراغعلی)
masood (چراغعلی)
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
دفتر خاطراتم یه چیز کاملا شخصیه تا حالا یه چندبار کسایی که داشتن میخوندنش توبیخ کردم واقعا خجالت نمیکشن میان زندگی شخصی آدمو میخونن؟
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
البته من مال همتا رو همیشه می خونم :دییییی
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
واااای باید دفتر منو ببینید.....پر چرت و پرت!.....همه ی دیوونه بازیامو با این آدمکا کشیدم.....کلی عکس و تیکه های روزنامه چسبوندم......خیلی دوسش دارم خیلی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
آورین بر تو خیلی خوبه :دی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خاطره نویسی دوست دارم به شرطی اینکه کسی نخونه!! ..تشکر فراوان
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خاطره نویسی دوست دارم به شرطی اینکه کسی نخونه!! ..تشکر فراوان
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
دفترچه قفل دار هست تو بازار :)
par!sa
par!sa
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
تا حالا شونصد بار تصمیم گرفتم بنویسم.. ولی انققققدددددددددددددر خنده دار مینویسم.. تصمیم گرفتم این کارو نکنم خخخ حداقل ب زبان فارسی لطمه نزنم.. ولی چن تااا سررسید دارم تو هرکودوم نهایتا 10 صفه نوشتم :/
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
از من می شنوی همون چرت و پرتا رو ادامه بده !! واسه خودت می نویسی دیگه :)) بعدا خوندنشون خیلی کیف میده :))
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
آورین؛ عالی بود سوژه و همچنین پیاده سازی اش
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
:))
فائزه
فائزه
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
طولانی بود شاهدخت :دی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
تنبل :\
tanin
tanin
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
ها راست میگه فاعزه
MILAD
MILAD
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خاطره نویسی مال دختراست ، ما که حس خاطره نویسی نداشتیم خخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
:خخخخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
نصف عمرتون بر فنا :دی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
سعادت ندارین توجیه نکنین دیگه (خخخ) :دییییییییییییی
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
اوووف...فقط روزای خووبو باید نوشت
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
نه به این شدت :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
من یک زمانی می نوشتم ولی خب عوامل خارجی از قبیل نداشتن گاو صندوق جهت نگهداری دفترچه؛ نذاشتن که ادامه بدم :دی | ولی آموزش خوبی بودها ، جدی 10 ساله که خاطره مینویسید روزانه ؟!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
بلیااا..از پنجم دبستان :) البته روزانه نه هاااا....هر چن روز یه بار :))) حالا یکی بخونه چی میشه مگه ؟ فوقش لو میرین دیگه :دی
Vania
Vania
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
منم همیشه با خودم فک می ردک خب چه کاریه دفتر خاطرات!می نویسی بعد دردسر داری یه جا بذاری کسی پیدا نکنه یا نخوندش....یه چندباری قصد نوشتن کردم ولی منصرف شدم ولی شاید نوشتیم یه روز..خدارو چه دیدی!)).....فقط برم قبلش اون ادوات رو حاضر کنم یه وخ به شکست نینجامه پروزه خخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خخخخخخخ نه وانیا خیلی خوووبه :)))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
سلام:من کلابه مطالب آموزشی علاقه دارم.خیلی متشکرم
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
:)
vesal
vesal
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
مرسی شاید دوباره شروع کردم:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
آورین :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ :) شما هم دوتا هستین !
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
هااااا ؟ مگه قرار بود چن نفر باشیم؟ :دی
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
من خودم خیلی خاطره نویسی رو دوست میدارم ......بعد چندسال و ماه خوندنشون خیلی به آدم حسه خوبی میده .....با تشکر از شوما خخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
موتوچکرم :دی
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
آموزش خوبي بود ولي من ي بار خاطره نوشتم دختر خالم دفترچمو برد مدرسه دوستاش كلي بهم خنديدن!! اوهو اوه و اوهو
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخ ایولللللللللل
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
اصلا خاطره نويسي مال دختراس!!بععله
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
شوما دلیلتون موجه بود خخخخخخخخ
m_moradian
m_moradian
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
من چهار سال متوالی مینوشتم. مستند و گاهی اوقات با چسبوندن تکه هایی از تاریخ! //// الان ترغیب شدم دوباره شروع کنم ...
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
آورین :) ادامه بدین حتما ....
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
من سالهاست یه دفترچه خاطرات دارم اما خودم خیلی دوست نداشتم چیزی بنویسم توش بیشتر دوستان و عزیزام برام نکاتی به یادگار نوشتن. یکیشون تو حادثه ی تاسوکی شهید شد و داشتن اون نوشته ازش برام خیلی عزیزه... اولین کسی که برام نوشت پدرم بود. یه جمله نوشت که خیلی زیاد تو زندگیم کمکم کرد. (هر گاه کسی به ندایت پاسخ نداد، تنها برو .... بودا) . واقعا سوژه ی جالبی بود. البته تمام نوشته ها و مطلب شما جالبن. موفق و سلامت باشید ممنون
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
ممنون :))) آره مخصوصا نوشته هایی که ما بین خاطراتت به دست خط رفیقاته خیلی برات عزیز میشن :)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
خیلی خاطره می نوشتم یه زمانی !الان تقریبا خاطراتم شده وبلاگم فقط:(
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨