شهر خفته
شعری سروده پدرم

شهر خفته

نویسنده : صالح یعقوبی زابل

از حضور شب دل من تنگ بود

ماه در آیینه هم بی‌رنگ بود

پنجره در کوچه تنها می‌گریست

قلب شهر خفته گویی سنگ بود

باد در گیسوی شب چون می‌وزید

شاخه در شولای باران می‌خزید

شسته می‌شد حس گل از بوته‌ها

شهر، چتر یأس بر سر می‌کشید

خواب دیدم بید کوچه سر نداشت

چشمه‌ها خشکیده کس باور نداشت

باز دریا تشنه جان می‌داد و رود

جز تب تند عطش یاور نداشت

خواب می‌دیدم که از ابر جنون

می‌چکید آهسته بر آیینه خون

بر تن مهتاب زخمی تازه بود

کهکشانی از ستاره لاله گون

در کنار شب دل من تنگ‌تر

ماه از آیینه‌ها بی‌رنگ‌‌تر

پنجره بشکسته زیر بار غم

قلب‌ها از سنگ‌ها هم سنگ‌تر

(حمید رضا یعقوبی/ فصل تیغ)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
samira_h
samira_h
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
حالا که امروز ناپرهیزی کردمو اومدم نظر بزارم ،بزارین یه حقیقتی و همین جا بگم و خلاص: اگه شعرای پدر نبود شما میخواستی چی منتشر کنی خخخخخخخخخخخ خیلی خوب بوووود :)) راستی یه منفی تو انجمن هیتلر خوردی مال من بود داشتی از شیرینی زیاد شکرک میبستی خودتو جمع کن مرررررد خخخخخخخ :D
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
والا بوخدا من از خودمم کم مطلب نذاشتم...اما چون ادم زود رنجیم!! دیگه از پدرم شعر نمیزارمو فقط مطالب خودمو میفرستم خخخخلاص!!!!خخخخخخ. من که تو انجمن هیتلر کاری نکرده بودم ! اتفاقا شکر زیاد هم دوست ندارم!!با اینکه دستمان را رو کردید!!خخخخخخ. اما خاطرمان را هم منبثت کردید با کامنتتان... خوشم میاد اگه نظر نمیذارید اما سایت رو خوب رصد میکنید. راستی اون منفی هم فهمیدم کار شما بود!!!!!!!!!!!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
رفتم اومدم احساس کردم شوخیم یه خورده خ ر ک ی بود، میدونم به خاطر هم رشته ای بودن هچی بهم نگفتی وگرنه با خاک یکسان بودم خخخ شرمنده اخلاق پهلووونیتم امیدوارم به دل نگرفته باشی اصن شما جز شعرای پدر چیز دیگه بزارین ما نمیخونیم (آیکون جو زدگی )
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
سمیرا :|
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
نفرمایید سمیرا خانوم.اصلا اشکال نداشت..پهلوانان <یعنی من!!!> نمیمیرند!!!خخخخخ. همینکه شما بعد از مدتی کامنت گذاشتید خوشحال شدیم.اتفاقا درست هم بود از وقتی شعر میزارم دیگه خودم مطلب کم مینویسم.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
اوا خدا مرگم :| هاچ ؟باز من حرف بدی زدم :| خخخخخ دوستان عذر خواهی میکنم (چقدر من امروز عذر خواهی کردم) خخخ
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
شعر های پدرتون خیییییلیییییی قشنگه!
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
ممنونم از لطفتون
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود مثل همیشه :) تشکـــرات از پدرتون و شمــآ :) (:
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
تشکر...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام:اولا که زیبا بود متشکرم.دوم اینکه یک سؤال دارم چند دوبیتی را کنار هم گذاشته اید؟چون قافیه های هردوبیت یکی بود.به پدر گرامیتان تبریک میگم.ممنون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
سلام بسیار سپاسگزارم استاد.درست فرمودید استاد. قالب شعر چهار پاره هستش و من بین هر 2بیت یک فاصله ایی گذاشته بودم.اینطوری هر 2بیت یک حالتی از یک شهر خفته رو به تصویر میکشه و در 2بیت اخر نتیجه گیری میشه اما ادمین عزیز صلاح دیدن که فاصله رو بردارن...ممنون از لطفتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
سلام:این را نگفتم که یعنی ایراد دارد.برای این گفتم که خیلی خوب درآمده.چون کنار هم گذاشتن چند بیت مختلف خیلی دقت میخواد که اینجوری خوب در بیاد.متشکرم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
من فکر میکردم به اون حالت حق مطلب بهتر ادا میشه اما شما که فرمودید خوب در اومده خوشحال شدم. ممنونم از لطفتون استاد. از ادمین عزیز هم به خاطر لطفش شدیدا ممنونم
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
سپاس اقای یعقوبی
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
ممنونم از شما...
blue girl
blue girl
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
خیلیسم خوب!واقعا قشنگ بود!
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
تشکر
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
پرسیدین از بابا فلسفه ی فصل تیغ رو ؟؟؟؟؟؟
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
مثل تیغ تیزه! این فصل دردناکه
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
چقدر نزدیکه بود این جواب... داداش پاسخ خود پدر هم تقریبا همین بود.گفت یه دوره ی خاص از زندگیش هست که خیلی سخت گذشته و دردناک بوده.یه مورد دیگه ایی هم گفت که تایید نمیشه اگه بگم
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
مرسی داداشم . ممنون
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
اصلن پدری دارین که دست ِ حـــآفظ ِ مرحوم رو هم از پشت بسته *:) تشکرآت *:)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
لطف شماست. حضرت حافظ که مراد تمام شعرا هستن.و همه ارادت دارن خدمتشون. تشکر
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
پدر گرامی آیا جز «فصل تیغ» کتاب دیگه ای هم دارند؟
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٨
٠
٠
فعلا نه جناب نادری اما یک مجموعه ی دیگه به زودی چاپ میشه.
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠١
٠
٠
شعر زیبایی بود.............ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
آها پس کتابشون منتشر شده ... چقدر عالی!
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
سلام. واقعا خوشحال شدم که اومدین و این اشعار رو خوندین و خوشتون هم آمده :) . ممنون. بله 1مجموعه شعر دارن که همین هم به اصرار ما بوده. من خودم غزلهای عاشقانه ی پدرم رو خیلی دوست دارم. واقعا مرررسی :)))))
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات