بهشت تو کجای این همه جهنم است
از زندگی روزمره و معمولی بریده‌ام...

بهشت تو کجای این همه جهنم است

نویسنده : F_ahmadi

از آخرین باری که تصمیم گرفتم زندگی را سخت نگیرم، زمان زیادی نمی‌گذرد. همان روزهایی که آدم خسته و عصبی از روزگار روی تختخوابش دراز می‌کشد و درحالی که زل زده به دیوار روبه‌رویش چشمش می‌خورد به پوستری از هدایت که رویش نوشته «تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید» پلک‌هایش را روی هم می‌گذارد تا اندکی از دغدغه‌هایش فاصله بگیرد و بعد یکدفعه تصمیم می‌گیرد، حالا که همه چیز این دنیا به جز مرگ دروغی بیش نیست!- توقعش را از زندگی کمتر کند تا راحت‌تر بگذرد! اما پس از چند روز دوباره قول و قرارهایش یادش می‌رود.

از کودکی یادمان داده‌اند که زندگی زیباست و آدم باید از این زیبایی‌ها لذت ببرد. از دیدن درخت و گل و طبیعت لذت ببرد و ما آنچنان از زیبایی طبیعت برای هم حرف می‌زنیم که یادمان می‌رود آن‌ها شکل طبیعی‌شان است و درخت و گل باید این شکلی باشند تا درخت و گل باشند! از پرواز پرنده در آسمان لذت می‌بریم غافل از این که آیا پرنده هم از این پرواز لذت می‌برد یا مجبور است پرواز کند؟ یا پرواز می‌کند تا غذایی پیدا کند. اصلا شاید زخمی باشد! اما ما از پروازش لذت می‌بریم چون عادت کرده‌ایم و فکر می‌کنیم پرواز پرنده لذت بخش است!

بچه که بودیم گفتند زندگی زیباست. بزرگ شدیم و فکر کردیم زندگی زیباست و هیچگاه نفهمیدیم چرا آدم‌ها خاطرات تلخ‌شان را هم با یک لبخند برای هم تعریف می‌کنند. من حتی مطمئن نیستم وقتی یک خاطره شیرین را تعریف می‌کنم آن واقعا یک خاطره خوب است یا تاثیر قاعده‌ای از پیش تعیین شده در ذهن من، با این تعریف که «خاطره باید شیرین باشد‌!«

شاید دلیل این‌که این تعاریف غلط از لذت بردن پس از سال‌ها در ذهن‌مان تغییر نمی‌کند این است که آدم‌ها وقتی متولد می‌شوند همه چیز دارند. پدر، مادر، خانواده، سلامتی، امنیت، آسایش، خانه، دوست داشته شدن و دوست داشتن! اما بعد از تولد زندگی می‌کنند و کم کم همه این چیزها را از دست می‌دهند و تنها می‌شوند تا روزی که بمیرند.

با اعتماد به نفس زندگی می‌کنیم، نه برای این‌که حالمان خوب است! گاهی آدم اعتماد به نفس دارد تا دیگران نفهمند چطور دارد از درون متلاشی می‌شود. از زندگی که تماما جنگ است برای رسیدن به لذت‌هایی که واقعا لذت نیست لذت می‌بریم، چرا که این قانون تعریف شده ذهن ماست.

صحنه نمایش زندگی‌مان را که مدت‌هاست بدون کارگردان اجرایش می‌کنیم، رها نمی‌کنیم به امید رسیدن به لذت‌های واهی دیگر!

گاهی حتی در جهنمی به سر می‌بریم که فکر می‌کنیم بهشت است! فکر می‌کنیم جهنم جایی است پر از آتش و دود و گرد و غبار و حرارت است! اما سخت در اشتباهیم، جهنم جایی است که چشم باز کنی و ببینی زندگی‌ات درست مانند یک سلول انفرادی است که نه می‌توانی سکوت کنی و نه می‌توانی حرف بزنی.

اگر رودربایستی را با خودمان کنار بگذاریم. در بهترین وخوشبینانه‌ترین حالت می‌فهمیم زندگی چیزی نیست جز تکرار مکررات روزمره! بیدار شدن، دورهم صبحانه خوردن، نهار خوردن، دانشگاه رفتن، مدرک گرفتن، کار کردن، خواب و باز بیدار شدن، دوباره همان مسیر دیروز را طی کردن، از همان کوچه و خیابان‌ها گذشتن و دیدین آدم‌های معمولی دیگر... و ازین زندگی معمولی که گره خورده با اتفاقات و آدم‌های معمولی لذت می‌بریم، طوری که خودمان هم نمی‌دانیم حال‌مان خوب است یا معمولی! اما لذت می‌بریم چون قانون نانوشته ذهن‌مان است.

اما این بار می‌خواهم برای یک بار هم که شده سنت شکنی کنم. می‌خواهم بهشت واقعی زندگی را پیدا کنم، می‌خواهم پررو بازی در بیاورم، تا بفهمم چرا تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید. که چرا از چیزهای الکی و هیچ و پوچ باید لذت برد؟!

=============

پ.ن: نمی‌خواستم مطلبم ناامیدوارانه شود! اما ظاهرا ناخواسته ناامید شد...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٩
٤
٠
بهشت من ...!!؟؟؟ من بهشت را نمی خواهم....در جهنم به یاد خدا بیشتر خواهم بود..!!!!!
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/٠٩
١
٠
خیلی جالب بود. راست میگین آدم توی سختی بیشتر به یاد خداست.
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٠٩
١
٠
این متنو میشه تو انجمن جدیده گذاشت
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/٠٩
١
٠
فقط یه کم طولانیه
mohammad_a
mohammad_a
٩٣/٠٦/١٠
١
٠
اگه يك مطلب طولاني باشه ..باعث ميشه كمتر كسي كامل بخونش...حتي اگر يك داستان يا شعر بسيار طنز باشه و یا مهم.....من اين رو توي جيم ياد گرفتم.....مثلا به بالاخره در بند كشيدمت من نگاه كنيد....يك شعر نوع بود از نوع سپید.....فاصله های بین مطلب گذاشته بودم تا خسته کننده نباشه...مثل کتابهای شعر موجود که می بینین 90درصد صفحه فضای خالی هست...فضایی برای فکر کردن....فضا ها رو تو ویرایش حذف کردن ...تبدیل شد به یک متن طولانی البته حس شعر بودنش را به مخاطب می داد ولی کمتر کسی بهش دقت می کرد.....تیتر مطلب هم خیلی مهم است باید طوری باشد که خواننده را ترغیب به کلید کردن روی آن بکند..که انتخاب تیتر شما خوب است.....با آرزوی موفقیت برای شما.... :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
ممنون
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
زندگـــــی میکنم تـــــا بمیرم،، و میمیرم تا زنــــــدگی کنم.... سپاس فائزه جون
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
خواهش میکنم عزیزم..
یه مخاطب
یه مخاطب
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
جهنم جایی است که چشم باز کنی و ببینی زندگی‌ات درست مانند یک سلول انفرادی است که نه می‌توانی سکوت کنی و نه می‌توانی حرف بزنی.
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
:(
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
نمی دونم کجا خوندم که نوشته بود با زندگی می میرم و با مرگ زندگی می کنم !همین دیروز بود ،روزمرگی از پا در میاره آدمو تو احادیثم داریم که هرکسی دو روزش شبیه باشه ،از زیان کاران_ه..
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
ای بابا .. آخه چیکار کنیم که متفاوت باشه؟!! وقتی نمیشه. :(
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
دلم روزگار خسته شده.. مثل اینه ای شکسته شده... هرکجا در زدم ردم کردن... در پا برنگشته بسته شده.. عهد کردم که بنده کی کنم...میشود با تو زندگی کنم؟؟؟ خدا بزرگه.... خدا مجرم ها رو دوست داره...مهربون خدا.... مگه میشه مادرمون فاطمه کمک نکنه؟؟ روایت ده مرتبه بگی یار رب...خدا یکبار میگه لبیک... ولی اما اگر یکبار بگی یا رب العاصین..ای خدای گناه کارها..خدا هفت بار جواب میده...لبیک..لبیک..لبیک....لبیک..لبیک..لبیک..لبیک.. خدا میخواد دست ما گناه کارها رو بگیره...خدا مهربونه....
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
اگه خدا هم نباشه که هیچی.... بله خدا خیلی مهربونه...ایشالا هیچوقت تنهامون نذاره
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
الان اینقدر مشکلات زیاد شده که دیگه بهشتی وجود نداره...
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
شایدم باشه... آدم به امید زنده س..
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شما با جودی خواهری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!ای بابا پس من با دو تا خواهر دوست بودم و نمیدونستم؟؟؟؟؟؟؟فائزه؟؟؟؟؟؟؟جواب بده.....
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٥
٠
٠
آره عزیزم! متاسفانه یا خوشبختانه این جودی خواهرمه :) خواهری که بیشتر ایام سال ازم دوره.. :D
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
چی!!!!!!!!!!واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟ آقا جاتون فرق داره؟؟؟/خواهر ناتنی؟؟؟؟؟نامادری؟؟؟؟ناپدری؟؟؟؟یا مکان تحصیلتون از هم دوره؟؟؟
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٦
٠
٠
نه عزیزم... آبجی فابریک فابریکیم! فقط خونواده م (و طبیعتا خواهرم که با خانواده م هست) مشهد زندگی نمیکنن در حالی که من مشهدم .. :) میخواستیم طی یک عملیات یهوویی لو بدیم ما دو تا خواهریم که نشد! :D
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/١٧
٠
٠
خو گفتم که مکانتون از هم دوره دیگه×××××××!!!!ایکیو من بالای30000000000 هست........بعله........:))))))) بعدشم همین طوری یک هیویی ندادی من سکته زدم چه برسه به این که بخایننننن..........!!!!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤