احساس گرم زمستانی!
یک خیال سرد و یک حس گرم...

احساس گرم زمستانی!

نویسنده : mahsa-s

چه سیلی می‌زنند قطرات اشک ابر در آسمان خیال دنیا، بر پنجره ناگواراحساس. و چه بی‌رحمانه می‌شکند قلب بخار گرفته عرق‌های روی صورتک کوچک اتاق...

و چه عشقی می‌دهند گرمای فراوان یک فنجان چای در آغوش پنجره و چه آب می‌شود تن عریان پنجره در مقابل محبت بی‌پایان چای، هنگامی که جامه سرخ فام پنجره او را گرم می‌سازد، در دنیای زندگی ساز احساس‌ها...

============

13 بهمن 91

این متن را باید زمستان می‌نوشتم ولی وقتی گشتی در دفتر خاطراتم داشتم و خواندمش احساسی به گرمی هر چه محبت، همه وجودم را فرا گرفت. امید دارم شما هم خوش‌تان بیاید!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٣/٠٥/٢٥
٢
٠
ممنون بسیار زیبا بود
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
نظرلطفتونه...خاهش!!!
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
ما فرض میکنیم داریم ادم برفی میسازیم و این متن رو میخونیم!سپاس
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
منم الان یه سینی چای داغ براتون میارم...به به بفرمایید!!!
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
در دنیای زندگی ساز احساس‌ها...خیلی هم قشنگ بود :) تشکر میشود :)
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٥/٢٥
١
٠
خیلی بااحساس بود .یکجورایی قلمبه احساس بود.!
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
هههههههه!!تشکرتشکرتشکر...
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
خیلی خوب نوشته بودید ممنون از شما
banu_n
banu_n
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
آخييييي چه قشنگگگگ.... مرسي
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
لذت بردی؟؟/؟****ممنونبانوجون
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
عکس مطلب منو یاد این شعر انداخت : یه استکان چایی ، کنار تنهایی...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٥
٠
١
الان یک استکان چایی کنار تنهایی شعر بود؟! :دی
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
تویه هوای زمستونی وکناریه چای داغ تنهابودن خییییییییییییییییلی مزه میده.....
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
آهنگ کافه های شلوغ محسن چاووشی رو گوش کنین...
k_violet
k_violet
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
چگده گشنگ :)))) من ادبیاتم صفره !!! مرسی :)))
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
زیباست
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
الان كه دارم از سرما يخ ميزنم يكى نيس كولرو خاموش كنه! والااا مثه روزاى زمستونى شده خورشيدم نيست از صبح خخخ هواهم نسبت به روزاى ديگه سررررد تره ٢٩ درجه خخخخ الان خيلى هم حسشو گرفتم :/ توصيف قشنگى بود بوووو سرده-_-
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
تنبل خان خب خودت بروخاموشش کن!!خخخخخخخخخخخ
m_tahereh
m_tahereh
٩٣/٠٥/٢٥
١
٠
خیلی قشنگ بود
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
ما هم خیلی خوشمان امد... واقعا زیبا بود. ممنون
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
خوشمون اومد؛ تعبیرها زیبا بودند؛ برای بهتر شدن این دست تعبیرها برخی نوشته های آقای سید مهدی شجاعی می تونه به شما کمک کنه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨