در جستجوی وام 200 هزار تومنی
روز خبرنگار مبارک!

در جستجوی وام 200 هزار تومنی

نویسنده : F_SaLar HaSsan

دارم خودم را تصور میکنم:

نشسته ام روی یک پتوی کهنه، تکیه‌ی ناقصی داده‌ام به پشتی‌هایی که رنگ و رویشان رفته است، یک چادر گلدار انداخته‌ام روی سرم و یک طرفش را آنقدر تووی دهانم گذاشته‌ام که آب ازش میچکد. شوهرم 4زانو نشسته کنارم، دو تا پسر بچه‌ی دست و رو نشسته هم کنارمان هستند، بعد هی دوربین می‌آید میچرخد دور سرم و هی خبرنگار می‌گوید:

«خب خانم با اون وام 200 هزار تومانی که کمیته‌ی امداد بهتون داد چیکار کردید؟»

شوهرم شروع میکند به من و من کردن و من شروع میکنم به سخنرانی، «من اول از همه تشکر میکنم از حاج نصرت که ایشون در حق خانواده‌ی من بزرگواری کردند و ما رو به کمیته‌ی امداد معرفی کردن، راستش ما خیلی وضع زندگی مون عوض شده، از اون وخ که تحت پوشش قرار گرفتیم آقامون که معتاد بود ترک کرده.. دختر بزرگم که نازا بود صاحب  3تا بچه شده، من خودم رفتم گواهینامه پایه 1و2 رو گرفتم، خودم یه گاوداری زدم، خودم صبا بیدار میشم تراکتور رو را میندازم، میرم شهر، یه استخر پرورش ماهی راه انداختیم، ما دست همه بزرگوارا رو میبوسیم..» بعد همینجوری شروع میکنم به زدن توی سر دو تا طفل بیچاره‌ام و می‌گویم: «این دوتا رو نذر کردم برا سلامتی مدیر کمیته امداد شهرمون که اگه خوب شدن این دوتا رو سیاه رو بفرستم امامزاده ی روستای بغلی که شبانه روز اونجا باشند و نوکری مردم رو بکنن.»

بعد خبرنگار اشاره می‌کند که خبه خبه، تمام شد. می‌آیند که از در بروند بیرون دنبالشان داد میزنم: «تو رو به جدت قسم میدم سید، اون وام 200 هزار تومنی رو برام درست کنید، به حضرت علی قسم این طفلکی ها 12ماهه که گوشت نخوردند. شوهرم باس دوا درمون شه، تو رو خدا پرونده‌ی ما رو بفرستید جلو تا زودتر رسیدگی شه» و خبرنگار همینطور که دارد کفش‌هایش را می‌پوشد آرام می‌گوید:

« درست میشه مادر، بدبخت تر از شما ها هم هستن، عجله نکن، نویت به شما هم میرسه»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
چقدر تلخ.................ممنون...........
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
یعنی خبرنگار اینجوریم پیدا میشه؟ بی وجدان
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
چ اوضاع افتضاحی برای مملکت ما درست کردن...
admincheh
admincheh
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
چرا حرفشو نباید جبوی خبرنگار بگه؟{کمرنگی فرزانه جان -خوشحال شدم مطلب ازت دیدم}:)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٥/٢٠
٠
٠
*جلوی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
سلام:کاش هیچ نیازمندی نبود وهمه به اندازۀ نیازشون داشتند.عده ای آنقدر دارند که حساب نداردومتأسفانه عده ای به نان خالی هم محتاج.یا صاحب الزمان به داد همه برس.متشکرم
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
مطلب رو خودتون نوشته بودید؟
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٢٠
٠
٠
هرکی نوشته بگین بیان یکم شفاف سازی کنن (من طبق چیزی که از مطلب فهمیدم گفتم اون خبرنگاره بی وجدان بوده!)
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
این وضعیتو همه شعار میدن ذرست میکنن ولی هیچ کاری نمیتونن بکنن از ته دلم متاسف شدم ... الهم عجل لولیک الفرج
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/٢٠
٠
٠
اي بابا كاشكي هركسي لااقل اندازه خودش داشته باشه! بيايد منو شما حداقل ي كار كوچيكي بكنيم! دست ي نيازمنديو با توجه به توانمون بگيريم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣