صدای سحر
شعری سروده پدرم

صدای سحر

نویسنده : صالح یعقوبی زابل

وقتی غرور سرخ تو در باد می‌چکید

از آتش نگاه تو فریاد می‌چکید

در ازدحام تیره شب، خون آفتاب

وقتی که ابر از نفس افتاد می‌چکید

آن شب که باد حنجره برگ را درید

از کوچه‌های تب زده بی‌داد می‌چکید

از عمق چشم زخمی و نم دار آسمان

آینه و شکوفه و شمشاد می‌چکید

شیرین چو سوخت در عطش آرزوی خویش

از سنگ و ابر و صاعقه فرهاد می‌چکید

آن دم که بغض حنجره‌ها شعله‌ور شدند

از ردپای حادثه شداد می‌چکید

جنگل گریست بر تن عریان شاخه‌ها

روزی که خون زه تیغه فولاد می‌چکید

خورشید قطره قطره چکید از گلوی شب

صبحی که از صدای سحر داد می‌چکید

(حمید رضا یعقوبی/ فصل تیغ)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
به به ....دست تون درد نکنه
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
خواهش میکنم.ممنون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
شداد چیه؟ :)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
یکی از خونخواران تاریخ که ادعای خدایی داشته...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
0_0 سپاس :)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
خواهش میکنم هاچ خانوم.خوشحالم که خوشتون آمده...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
مام خوشمون اومد خیلی :)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
بنده علاوه بر اینکه از شما ممنون و سپاسگزارم.تشکر هم میکنم بابت لطفتون!!!خخخخ. ممنون سمیرا خانوم...
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
آره شداد چيه؟؟
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
آقای سالی: یکی از خونخواران تاریخ که ادعای خدایی داشته...
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
از پدر گراميتان تكر كنيد از خودتون هم تشكر كنيد كه اين شعرو به ما منتقل كرديد!! مرسي زيبا بود بسيار
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
خواهش میکنم علی جان، از خودم که به طور مخصوص تشکر کردم!!!خخخ. پدر هم بابت لطفت تشکر کرد.خیلی ممنونم...
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
:)))))))
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
خواهش میکنم.خوشحالم خوشتون امده
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
خیلی خیلی زیبا.........ممنون از شما و پدر گرامی
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
نظر لطفتونه.تشکر از شما که وقت گذاشتید و خوندید.سپاس
faride
faride
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
بح بح بازهم زیبا و دلنشین:)...ممنون از شما و پدر گرامیتون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
خیلی ممنونم.شما همیشه به این اشعار لطف داشتید.تشکر که وقت میذارید و میخونید...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
سلام: بسیار زیبا بود متشکرم ازشما وپدر بزرگوارتان.
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
سلام.بسیار سپاسگزارم استاد از لطف همیشگیه شما. پدر هم تشکر کردن و سلام رسوندن. ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم.برای جنابعالی وایشان آرزوی سلامتی میکنم.
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
زبیا بود و دلنشین . ممنون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
همیشه لطف داری عماد جان. ممنون. فدایی داری اقا
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
عزیییییییییییییییییییییزمی ^______________*
ali007
ali007
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
ممنون خیلی شعر زیبایی بود:))
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
چشمات زیبا میبینه علی جان. ممنون
MRH2
MRH2
٩٣/٠٥/١٧
٠
٦
نظرات رو که خوندم داشتم شاخ در میاوردم که چجوری امکان داره ی عده این شعر رو فهمیده باشن تازه خوششون هم اومده باشه من که نه فهمیذم نه خوشم اومد اصلا فکر کنم تو شعر ونقاشی اصلا استعدادی ندارم لطفا کسایی که شبیه من هستن لایک کنن و کسایی که شبیه من نیستن دیس لایک کنن تا ی آماری دستم بیاد.
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٣
٠
اینکه خوشتون نیامده باشه کاملا طبیعی هستش چون کارای هنری سلیقه ایی هستش.اما اینکه شما داشتین شاخ در میاوردین بابت اینکه بقیه به این حقیر لطف داشتن و خوششون آمده، هم بنده بی تقصیرم، هم دیگه کم لطفی هستش چون فکر نمیکنم این شعر در این حد که شما فرمودید ضعیف و بی محتوا باشه.کلام این شعر هم خیلی سنگین نیست و خیلی زبان کنایه نداره که درکش سخت باشه و مثل اکثر غزلهای معاصر هستش.خیلیا مثل من هیچ استعدادی در هیچ هنری ندارن اما از هنر خیلی لذت میبرن، فقط چون به هنر علاقه دارند. در غیر این صورت فقط باید اهنگ سازا از موسیقی لذت میبردن! چون استعداد موسیقی دارن. یا فقط باید شاعرا اشعار حافظ رو دوست داشته باشن چون شاعرن. اما همه ی ما از اینا لذت میبریم چون به هنر علاقه داریم... خیلی سپاسگزارم واسه نظرتون.موفق باشید
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
خیلی عالی بود و خیلی زیبا :) ممنون :)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
خوشحالم خوشتون آمده. سپاسگزار از لطفتون
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
هنر زیبایی دارند ... سلامت باشند
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
بسیار ممنونم از لطفتون. موفق باشید
علی شرقی
علی شرقی
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
ممنون از شما اقا صالی کتاب فصل تیغ را از کجا می شه تهیه کرد؟
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
این کتاب چون فقط سالهای 86 و 87 چاپ شد فکر نمیکنم الان تو کتاب فروشیا موجود باشه.شما ایمیل بزنید به من تا واستون شماره ی ناشر رو بفرستم <البته تهران هست ناشر> هم میتونید صبر کنید مجموعه جدید داره چاپ میشه. شما اگه با کاربریتون بیایین من واستون به عنوان هدیه میفرستم 1جلد!!!!خخخخخخ
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
من الان با کاربریم اومدم، 1 جلد رو کی پست می کنین!؟
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
راستی من به شما گفتم آقای سالی فکر کنم سوتی دادم :دی آقای صالی هستین پس :دی
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
ایشون همیشه ناشناس میان و هیچوقت با کاربریشون نظر نذاشتن واسم.همیشه هم لطفشون فقط شامل حال من میشه واسه همین همیشه بهشون میگم با کاربریشون بیان تا بشناسمشون. چشم هاچ خانوم اگه خواستین حتما میفرستم واستون... خخخخخخ سالی و صالی فرقی نداره مهم اینه که کس دیگه ایی با این اسم تو سایت نیست و هر کدوم رو دوستان بنویسن میدونم با منن.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٢١
٠
٠
عالی بود .... شعر های پدرتون عالیه ..انتخاب های شما هم عالیه...تشکر فراوان
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠