دایره زنگی
داستان کوتاه / قسمت اول

دایره زنگی

نویسنده : ali007

پسر: مادر جون؛ می‌خوای از این دستگاه‌های دیجیتال برات بخرم این شبکه نمایش و تماشا رو ببینی؟!

مادر: ها ننه؟ من که نمی‌دونم این جوجوتار (همون دیجیتال خودمون) چیه! ولی یک چیزی بگیر که همین «خُرّم» رو نشون بده!

پسر: بله؟! مادر جون اینا رو از کجا می‌شناسی!؟

مادر: ننه تو همین جلسه قرآن همساده‌ها می‌گن؛ امروز عصمت خانوم می‌گفت دیشب همین سلیمان دستور داده ابراهیم پاشا رو بکشن، بعد نگو همین ابراهیم شوهر خواهرش هم بوده!

(پسر با چشمانی ورقلمبیده): عجب! (سپس در فکر خود گفت): بگو چرا این مادر ما از این جلسه قرآنا دیر میاد، نگو با همسایه‌ها بعد قرآن خونی، نقد فیلم دارن!

مادر: ننه کجایی!؟ عاشق رفتی!؟ زن می‌خوای!؟ می‌خوای همین صغری دختر کبری خانم رو واست بستونم!؟ (یعنی بگیرم)

پسر: مادر من؛ چرا باز به من گیر دادی!؟ آقا به پیر، به پیغمبر، من زن نمی‌خوام!

مادر: وا... ننه؛ این حرفا چیه؟ مگه دست توئه که زن نمی‌خوای؟! باید بخوای؛ همین که گفتم!

پسر: مادر من اون زمان قاجار بود که بچه‌ها تو انتخاب همسرشون دخالت نمی‌کردن، الان همه چی عوض شده!

مادر: خوبه خوبه؛ نمیخواد برا من ادای روشن فکرا رو در بیاری!

پسر: پس ماهواره می‌خوای آره!؟

مادر: ها ننه؛ دستت درد نکنه برو از همین سر کوچه بخر بیار!

پسر: من رفتم!

مادر: وااااا!

شب پسر با یک نصاب ماهواره بر گشت!

مادر: ننه این پیاله (بشقاب خودمون دیه) چیه ور داشتی آوردی خونه؟!

پسر و نصاب هر دو بلند خندیدند و …

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
امان از دست این مادرها. دوست داشتنی ترین موجودات عالمند. :)
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
:)
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
خوب بود ولی کاش از قسمت های جدید حریم سلطان میگفتین
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ آره !!
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
خخخخخخخخ........حالا به اونجاش هاش هم میرسیم!!!!!!!
کیمیا
کیمیا
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
خخخخ ینی این مادرا هر جا برن غیبتو نقد فیلم همراشونه ادامشو کی میذارین ؟؟؟؟؟؟ مرسی :))) ادامه بدین
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
چند روز دیگه منتشر میشه...ممنون که خوندین:)
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
خخخخ جالب بود..منتظر ادامه ایم..تشکرات (:
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
ممنون خانووم دست چپ....:)
بریاتا
بریاتا
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
خیلی جالب بود. منتظر قسمت دوم هستم البته بی صبرانه
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
ایشالله چند روز دیگه منتشر میشه:)
blue girl
blue girl
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
رفته بودیم حرم بعد یه دختر کوچولو ازم پرسید اینجا کجاست؟؟ گفتم حرم....ذوق زده گفت:آخ جون!پس فیروزه کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :|:|:|
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
والده سلطان!!!!!!!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
خییییییییلی بامزه بود..باتشکرات فراوان ادامش فقط لطفا فراموش نشه:))
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
خخخخخ....لطف دارین....نع فراموش نمیشه:)
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/٢٦
١
٠
داستان در عین با نمکی نکته خفیفی توش داش.... که یکی از معضلات جامعه الانه.. همین که حتی تو فضاهای معنوی هم یکی از بحثای پایه همین شبکه های ماهواره ای هستش و فیلماش اونم شبکه هایی مثه جم تی وی و فارسی وان که کاملا برنامه ریزی شده فیلم میسازن...
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
بله.....منم میخواستم همینو بگم...ممنون:)
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
تلویزیون به زور نگاه میکنم چه برسه به ماهواره ! کلا حس خوبی ندارم نسبت بهش
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
ممنون که خوندی و نظرتو گفتی:)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
جالب بود. ممنون
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
خیلی ممنون که خوندی:)
seyed_mohammad
seyed_mohammad
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
:)
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
:))))))))))))))))))))))))
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
علی جان داستان کوتاه که نبود! تعدادی دیالوگ بود؛ توی داستان نوشتن توصیف فضا و شرایط افراد خیلی از دیالوگ ها مهم تره
ali007
ali007
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
ممنون اقای نادری من برا اولین بار بود که یه چیز دنباله دار مینوشتم.... چشم،تو قسمتای بعد حتما رعایت میکنم:)))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
خخخخ *:)
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
:دی
m_tahereh
m_tahereh
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
خیلی جالب بود
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
الان بچه ها بیشتر از پدر و مادراشون پیگیر فیلم ها ماهواره هستن البته اونایی که دارن !! ممنون جالب بود شدید
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
اره موافقم زیاد.....ممنون که خوندین:)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
قطره ی عبرت این قسمت :ماهواره:]
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
سلام:درانتظار بقیۀ داستانم.متشکرم
ali007
ali007
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
ایشالله چند روز دیگه منتشر میشه:)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات