به دنبال پروانه...
یک داستان کوتاه

به دنبال پروانه...

نویسنده : sjalal

موبایلش در حال زنگ خوردن بود، آن را برداشت و شروع به صحبت کردن کرد:

- الو بفرمایین؟

- الو کجایی پس تو؟

- دارم میرم دنبال پروانه. می‌دونی الان پروانه رو به هر کسی نمیدن. گرفتنش سخت شده.

-باشه. بعد تماس می‌گیرم

-باشه. خداحافظ

بعد از پایان مکالمه ناگهان همسرش جلوی او ظاهر شد :

-به به؛ چشمم روشن؛ پروانه کیه؟ ها؟! زود باش بگو پروانه کیه؟

-کدوم پروانه؟ از چی داری حرف می‌زنی؟

-تو خجالت نمی‌کشی؟ حالا کارت به جایی رسیده با چند تا پروانه در ارتباطی؟ فردا می‌رم دادگاه مهریه‌ام رو می‌زارم اجرا.

- یک لحظه صبر کن. داری اشتباه می‌کنی. همه چیز رو برات توضیح می‌دم.

-نمی‌خواد توضیح بدی، همه چیز رو خودم فهمیدم.

- اگه حرفمو باور نداری، الان با دوستم تماس می‌گیرم اون همه چیز رو بهت میگه.

مکالمه همسرش با دوستش:

-الو سلام. شما پروانه رو می‌شناسین؟ این پروانه کیه که شوهرم می‌خواد بره دنبالش؟

- فکر کنم دچار سو تفاهم شدین. منظورش از پروانه، پروانه ساخت و ساز بوده. اون اهل این حرفا نیست اصلا. خیالتون راحت.

-خیلی ممنونم ازتون. داشتم سکته می‌کردم

خدا را شکر که قضیه به خیر و خوشی تمام شد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
فکر کردم تسمه پروانه بوده! :)) :دی
سلما
سلما
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
نتيجه اخلاقيش چي بود الان ؟ :|
هاچم من
هاچم من
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
1- شرط اول عشق اعتماد متقابله. 2- زود قضاوت نکنین.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
سلام
نتيجه اخلاقي : تا وقتي راحت ميتوانيم شك نماييم چه دليلي دارد خود را زحمت بدهيم و واقعيت نگر باشيم.
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٥/١٤
١
٠
من فکر کردم منظورش این پروانه ها بوده که بال می زنن!
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
منم
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
خخخخخخخ.....با حال بود............ممنون
فائزه
فائزه
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ خوب بود ممنون :))))
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/١٤
١
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ دستش با همکارش تو یه کاسه بوده ^___________^
میم
میم
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
شاید!!!!
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/١٥
١
٠
مردا جنس خودشونو خوب میشناسن.نه؟؟؟؟؟
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/١٥
٠
٠
نه ، زنا میشناسن جنسشونو ؟؟؟؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
سلام
آرزوي مردها شده همينقدر كه خانهايشان به آنها شك دارند، رفيق ميداشتند.
s_sali
s_sali
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
مرد به خانومش پیام داد که تا 30 مین دیگه میرسم.هیچی دیگه الان زنش چند ماه گیر داده سیمین کیه!!!!
میم
میم
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
خخخ
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
خخخخخخخ
banu_n
banu_n
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
خخخخخخخ ممنون
a-mehrnaz
a-mehrnaz
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخ........جالب بود
میم
میم
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
ممنون جناب موسوی ....بامزه بود...بعضی از زوج ها خیلی به هم بی اعتمادن البته همیشه بی اعتمادی از طرف خانوم به آقا نیست.....بی اعتمادی آقا رو هم به خانوم در نظر بگیرید که خیلی بدتره...
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
مورد مشابه داشتیم...شوهره گفته بابا فامیل طرف پروانه بوده...زنه گفته من همیشه به تو اعتماد داشتم شوهر عزیزم منو به خاطر شکم ببخش ..حالا اسم این دوست جدیدت کی هست که همیشه باهاشی...!!!؟؟؟؟ شوهره با اعتماد به سقف کامل میگه ژیلا..!!!
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٥/١٤
٠
٠
قضاوت زودهنگام......واااااااای متنفرم ازاین رفتار:((((
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/١٥
٠
٠
فرررررررش شاپرررررك (همون پروانه گير نده ديه
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٥/١٥
٠
٠
از دست این جور خانم ها باید به خدا پناه برد.! خدایا به تمام زن ها عقل کامل تر عطا فرما.! آمین
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/١٥
٠
٠
آمین یا رب العالمین ... :))
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٥/١٥
٠
٠
خخخخخ وقتی نمیزارن حرفی رو خوب بشنون و تا اخرش همین میشه
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخ خیلی باحال بود ....ممنون
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
سلام ... چند دقیقه بعد آقا زنگ میزنه به دوستش و میگه ، دمت گرم خوب گرفتی ، نجاتم دادی، حالا کی بیام دنبالت بریم پارتی ... (وای چقدر من بدم )
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات