ارزان نفروش
تقدیم به دست فروش

ارزان نفروش

نویسنده : a_z

پشت هر کوچه خلوت توی این شهر شلوغ، دست فروشی بود که دست فروشی نمی‌کرد. کوله بارش پر بود از خاطره‌های بی‌نشان، اما به همین بی‌نشان‌ها چوب حراج نمی‌زد.

آن عروسک که از لباسش دیگر هیچ نمانده بود از زحمت یک روز پدر به دست دخترک رسیده بود. آن عروسک هنوز هم چشم‌هایش را باز و بسته می‌کرد اما حیف که از پدر دیگر هیچ نمانده بود.

گلدان شکسته را ارزان نفروش ای دست فروش؛ روزگاری مادربزرگم به منش سپرده بود. او در خانه خدا برای خوشبختی من دعا می‌کرد و من آب دادن به گل را فراموشم شده بود.

عاقبت یک روز من هم از این شهر گذر خواهم کرد و شاید یک دستبند به یادگار ازم بماند. که آن را یک فرشته زمینی به دستم گره زد، من که قدر ندانستم تو ارزان نفروش ای دست فروش.

نویسنده احمد ضمیری

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
کاش چند خط بیشتر می نوشتین. خیلی زود به تهش رسید :)
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
موافقم :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
خیلی زیبا بود ..ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
خیلی خوب بود..مرسی
a-mehrnaz
a-mehrnaz
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
ممنون :)خعلی خوووووب
amin20
amin20
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
بسیار زیبا !
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
خیلی هم زیبا..............ممنون
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
خوووووب بود :) تشکرات (:
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
خوب بود ممنون
banu_n
banu_n
٩٣/٠٥/١٢
١
٠
زيبااااااااااااااا بود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
سلام:زیباست.سپاسگزارم
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
چه زيبا بود!!ولي نميدونم چرا غمگينم كرد:(
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
کاملا مشخصه دست فروشی که دست فروشی نکنه ، ساغیه !! شک نکن ^___^
t_gh
t_gh
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
قشنگ بود.ممنون
a_z
a_z
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
ممنون از همه دوستان . لطف دارین و با نظراتتون بهم انگیزه میدین emad جان معلومه با تجربه ای ها :D
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات