ما بچه مثبت نیستیم!
شفاف سازی به شیوه همتا و شادوخت

ما بچه مثبت نیستیم!

نویسنده : شاهدخت

پیرامون شایعات و افکار پوچی که در مورد بچه مثبت و شیرین نوین بودن و ... نسبت به این جانب و خواهر گرام (همتا) در ذهن عده‌ای ممکن است شکل گرفته باشد، وظیفه خود دانستم که با انتشار بیانیه‌ای اعتراض خودم را به این مسئله ابراز کرده و با ذکر مثال‌هایی خود و ایضا آبجی محترمه را از اتهامات وارده تبرئه نمایم.

در ادامه پاره‌ای از ماجراهای دوران طفولیت و جاهلیت این دو آمده است، باشد که در تنویر اذهان جیم موثر و مقبول افتد.

1. دوم راهنمایی بودیم که با همکاری یکدیگر شیوه اجرای نمایش را برای تدریس درس تاریخ در مدرسه باب نمودیم. طوری که معلم نیمه‌های سال به کل، شیوه تدریسش را عوض کرد و همان ابتدای کلاس، گروه جلسه بعد را برای اجرای نمایش تعیین می‌کرد. از قضا نمایش مامون و امام رضا(ع) به گروه ما افتاد و مصادف شد با ولادت امام رضا(ع). قرار شد نمایش را برای کل مدرسه اجرا کنیم. صحنه‌ای که من (یعنی مامون) تاج پادشاهی را از برادرم امین گرفتم، فراموش کردم که تاج قبلی هنوز روی سرم هست و تاج جدید را روی آن گذاشتم. نتیجه این شد که هر دو تاج با هم سقوط کرد و کل سالن از خنده منفجر شد. حالا همه ساکت شده بودند و من و همتا ول کن نبودیم! آن‌قدر بالای سن خندیدیم که نمایش کاملا نابود شد!

2. دوم دبیرستان و جغرافیای کشور! خداوند رحمان و رحیم شاهد است که حتی یک جلسه‌اش را من وهمتا مثل بچه آدم گوش نکردیم! قانون کلاس این بود که معلم اول از همه درس می‌پرسید بعد شروع به تدریس می‌کرد. (البته تدریس این معلم در نوع خودش بی‌نظیر بود و فقط به صفحات کتاب اشاره می‌کرد و می‌گفت: این‌جا فلان چیز را توضیح داده!) ما هم که مطیع قانون! همان اول داوطلب جواب دادن می‌شدیم، بدون این‌که یک بار درست و حسابی درس را خوانده باشیم! البته در سَمبَل کردن و نمره گرفتن از معلم هم استاد بودیم و تقلب و رساندن‌های یواشکی همتا به من و برعکس هم که بماند. بعد تایمی که معلم مشغول پرسش از بقیه بود، تایم تفریح ما می‌شد.

یک‌بار آلبوم جدید یکی از خواننده‌ها (خودمانیم دیگر؛ عشق پویا بیاتی بودیم ما) آمده بود و دوستم یک عدد mp4 و یک هدست (از آن گنده‌هاش!) آورد مدرسه تا آهنگ‌ها را گوش دهیم. یکی از همین کلاس‌های جغرافیا بود که من هدست به آن بزرگی را زیر مقنعه به گوش زدم و کل تایم کلاس را زیر نیمکت مشغول گوش کردن آهنگ‌ها بودم! نکته جالب توجه این‌که در یک صحنه اکشن معلم برای پرسش به سراغ میز کناری من آمد و من که مشاهده کردم وضع خراب است و چیزی نمانده دودمانم به باد رود، با همان هدست بادکرده زیر مقنعه و در حالی که با دست mp4 و سیم‌های هدست را زیر مقنعه نگه داشته بودم از زیر نیمکت بیرون آمدم و خیلی شیک با لبخندی بر لب به معلم خیره شدم! (فقط تصور کنید قیافه را)

3. نمره ورزش‌مان به مدد والیبال خوب‌مان همیشه بالا بود. یک بار معلم ورزش از ما (من و همتا و دوستم) خواست تا ورزش صبحگاهی فردا را اجرا کنیم. ما هم خوشحال؛ شب قبلش یک آهنگ ورزشی توپ آماده کردیم و کلی حرکت ورزشی تمرین کردیم و.... خلاصه صبح فردا سر صف با یک نگاه به چهره هم فهمیدیم که هیچ کدام از آن حرکات را به یاد نمی‌آوریم! آهنگ داشت رد می‌شد و ما هیچ کاری نمی‌توانستیم بکنیم، جز این‌که به قیافه‌های هم نگاه کنیم و بخندیم؛ آن‌قدر روی سن خندیدیم که آخر ورزش آن روز نیمه کاره رها شد!

4. این آخری را از همه بیشتر دوست دارم، فکر می‌کنم سوم دبیرستان بودیم که کلیپ مای بی‌بی در تلویزیون گل کرد. ما هم بی‌کار ننشستیم و یک شعر بسیار زیبا درباره شلوار کردی در وزن این آهنگ سرودیم. همان روزها بود که مراسم جشنی در نمازخانه مدرسه برپا شد. اواخر جشن روی سن خیلی شلوغ و پلوغ شده بود و ما هم از خدا خواسته، 6 نفر جمع شدیم و در همان شلوغی‌ها خود را بالای سن رساندیم. ناظم‌ها و معلم‌ها مبهوت مانده بودند که این‌ها کی رفتند آن بالا که حالا دارند سرود دسته جمعی آن هم درباره شلوار کردی می‌خوانند!

خلاصه آن روز با تشویق ویژه بچه‌ها روبه‌رو شدیم که بسیار از سرود دسته جمعی ما خوش‌شان آمده بود! البته از قرار دادن متن آهنگ در این مطلب معذوریم !

در پایان ضمن آرزوی لذت بردن شما دوستان از این نوشته، باید خاطر نشان کنم که این‌ها تنها گوشه‌ای از کرامات این جانبان در طی دوران تحصیل‌مان است و ذکر سایر موارد در این اندک زمان ممکن نیست!

پایان بیانیه را اعلام می‌دارم.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
MILAD
MILAD
٩٣/٠٥/١٦
٢
٠
الان یعنی شما بچه منفی هستین ایا؟؟؟ خخخخ این مواردی که گفتین چیزی نشون نمیداد :-)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
١
بچه مثبت بودن و منفی بودن دو سر یه طیفن :) ما مثبت نبودیم ولی منفی هم نبودیم!! یه چیزی بودیم بین این دو :دی
هاچم من
هاچم من
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
منفی بودن به این چیزا نیست که! شکر خدا منفی نیستن :دی
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
شعر اونم درباره شلوار کردی؟؟؟!!!!!!!!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
بلیا :دی نخواین که بگم چی بود :دی
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/١٦
١
٠
آها به به خععلي مثبتين ها!!
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
آها راستي دستتون درد نكنه براي پاسخگويي به سوالاتم! ولي به نظر من اگه با هم خوابگاهيات همكلاسي هم باشي بهتره اينطوري ميشه ازشون در موردت سوالاتت رفع ابهام كرد و يا باهمديگه درس خوندو سوالو جوابو و ايضا اينجور موارد درسته ؟؟
همتا
همتا
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
من 4 ترم با دو تا شاگرد اول کلاسمون هم اتاقی بودم ! ثمره اش این بود که خودم هر ترم شاگرد شدم خخخ ولی واقعا نمی ارزه چون خیلی اذیت میشین البته اگه شما درس خون تر از اونا نباشین !!!! من که واقعا عذاب روحی بود برام که مثلا من نشتم دارم فیلم می بینم اونا از طهر رفتن کتابخونه در حالیکه نه امتحانی داریم نه هیچی!!! خب هر وقت سوال داشتین یه سر برین دم اتاقشون ولی هم اتاقی شدن داغوووووووووووووووووونه !!!!!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
نچ!! اصن اینطوری نیس! البته نظرات با هم فرق میکنن ولی من شدیدا معتقدم که با هم کلاسی نباید هم اتاق شد!! ببینین شما از صبح تا عصر کلاسین .... بعد که میاین خوابگاه نیاز دارین که احساس کنین دیگه توی دانشگاه نیستین !!! مطمئن باشین که همچین احساسی خواهید داشت! چون بعد یه مدت خسته میشین.....حالا تصور کنین میاین تو اتاق دوباره همون بچه های کلاس ... دوباره همون بحثای کلاسی... وقتایی که نمره میاد که دیگه هیچی کافیه نمره هاتون نسبت به هم تفاوت داشته باشه!! نمی دونم الان متوجه حرف من میشین یا نه :)) خیلی سخته منظورمو برسونم :))
هاچم من
هاچم من
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
ما بچه های دانشگاه رو همونجا هم به زور تحمل می کنیم!
m_moradian
m_moradian
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
این جوابایی که به شما داده شده فک میکنم بیشتر راجع به خانما صادقه، من چهار ترم با ترکیبی از بچه های کلاس و چند نفر دیگه هم اتاق بودم ولی رفته رفته تمایلمون به با هم بودن بیشتر شد طوریکه ترم بعد رو به طور خالص (!) با بچه های کلاس خودمون اتاق رزرو کردیم، در حالیکه با هم اتاقی های سابقم هم خیلی رابطه م خوبه! ///// واسه ما یکی از موارد فوق العاده شبای امتحانه که درس خوندن دسته جمعی رو تجربه میکنیم و خییلی شیرینه! :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
ممنونم از همتون كه پاسخ داديد بهم!! نظرات خيلي متفاوته!! من نميگم خر خونم ها ولي هميشه سعي ميكنم درس بخونم تا جايي كه بتونم شبا هم تا ساعت 1-2 بيرون باشم!!اينجوري خوبه
همتا
همتا
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
آقای مرادیان شما هم اگه با آقای ک ... هم اتاقی بودین حال الان منو داشتین :|
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
شلوار کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟// چی بوووووووووووووووووووووووود ؟؟؟/
هاچم من
هاچم من
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
یعنی حتی تصورم نمی تونم کنم :))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ اگه گفتین ؟؟؟ :دی
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
من که دقیقا یه همچین تصوری داشتم کلا دوقلو ها همه همین جوری ان...............ممنون
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
:)))))))))))
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
نه منفی نه مثبت. شماها شیطون بودین.دوقلوهای با مزه.خخخخخخخخخ شلوار کردی.... :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
:دی
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
سلام ... همینکه پزشکی میخونین نشون میده چقدر بچه مثبت بودین ، با تکذیبیه و این حرفها نمیتونین وجهه تونو درست کنین ... برین خجالت بکشین ، بچه مثبتهای درس خون ...
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
خخخخخخ نعخیرم :\ اصنم مثبت نبودیمممم :)))
javad agha
javad agha
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
از این موردا زیاد داشتم ولی شلوغ کاری من از همین دوسال پیش از شروع دانشگاه شروع شد جایی که از درسهای بووووووق استاد خسته شده بودم و پناه اوردم به انسوری در اخر کلاس بعد چن دقیقه استاد امد پیشم بچه ها میگن سه بار صدات زدن ولی خوب نفهمیدم غرق در اهنگ بودم که ناگه صدایی مهیب بلند شد و مرا باز خواست من هم دیدم کار از کار گذشته و چاره ای نیز ندارم با نهایت خونسردی گفتم بله استاد گفت ایا اهنگی که گوش میدی خوب است من نیز گفتم بله استاد می خواین بدم شمام گوش بدین خخخخ به ناگه که گه گه شد حالا و امتحان با اون استاد که خواهد گفت اری اهنگت قشنگ بود و اهنگی که من میخواهم برایت بسرایم قشنگ تر ( ایکون درس 4 واحدی رو زدن ) خخخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
ینی خخخخخخخخخخخخ
javad agha
javad agha
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
خخخخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
اوه جواد همشهري مايه ها كسي بش چيزي نگه
sin germany
sin germany
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
چقد باحال که دوقلوییید و اینهمه خاطره دارید باهم...ایول...خوچ به حالتون
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
:)))
سهره
سهره
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
عاخه مگه بچه مثبت بودن بده؟؟؟
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
نه ! جیزه :دی
سهره
سهره
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
من که این طور فکر نمی کنم بی:
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٥/١٦
٠
٠
خخخخخخخ...بابا شما خیلی کار درست بودین.....یادم باشه بگم دوست صمیمیم بیاد اینا رو بوخونه بلکه یه کم از این حالت شلغمیت در بیایم....بوخودا
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
آره بگو بیاااد :)) خوب نیس آدم شلغم باشه :) باز چغندر بهتره :دی
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
خیلی هم یچه مثبت بودین!!خو این کارا چیه بیا من خاطرات دوران تحصیلم بگم!یعنی ناظم به یک مرحله ای میرساندم میخاست موهای سرشو لاخ لاخ بکنه!!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
بگو تو هم :دی خخخخخخخ اینا همونطور که گفتم خوباش بود :دی
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٥/١٧
١
٠
سر کلاس هندسه پایه نشستی آهنگ گوش بدی ببینی چه حالی میده..:دی..ولی خوشم اومد...ی شیر موز طلبتون اگه اون آهنگ شلوار کردی رو اجرا کنین..:دی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
خخخخخ قبوله :دی
همتا
همتا
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
خخخخخ اصن فاجعه بود اون آهنگ !!!‌:دی البته یه سری حرکات پانتومیمم ضمیمه اش بود خخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
سلام:امیدوارم که همیشه خندان باشید.البته با رعایت احترام و شئون.ممنون
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
پس منفی ندیدین شما ^_____________^
e_najm
e_najm
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
آخ شلوارکردی.......یادش بخیر
par!sa
par!sa
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
هم معدلتون ب تنهایی میتونه همه اینارو ببره زیر سوال :| :|
هاچم من
هاچم من
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
من دیگه حرفی ندارم (خخخ)
ghazale
ghazale
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
بچه مثبت بی استعداد در ورزش و هنر میتونیم بگیم! خخخ
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠٥/١٧
٠
٠
شادوخت و همتا ؟؟؟ خخخ هیچی نمیگم من :دی
bahareh22
bahareh22
٩٣/٠٥/١٨
٠
٠
اون شعره درباره ی شلوار کردی چی بود؟:D بگین دیگه!خخ
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
شلوار کردی:دی کلا دو قلو ها چون پشتشون بهم گرمه کارهای باحالی انجام میدن ...من یه دوسته دوقلو داشتم میدونم پاش که برسه چه آتیشا که نمیسوزونن خخخخ
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٥/٢٣
١
٠
جلب بوددددددددددد..... گفتین بچه مثبت ومنفی....... یادم میاد یه استادی داشتیم صداش واسه من مث لالایی بود.....از بدبختی کل کلاس های آناتومی ام هم با ایشون افتاده بود...آخرین ترمی که باهاش جنین داشتم فک کنم اولین جلسه بود....رفتم ردیف جلو نشستم...که از همین اول ترم درس رزو بادقت گوش بدم و حواسم پرت نشه...از دوستام هم کنارم بودن .....استاد شروع به صحبت کرد....هنوز تازه به لانه گزینی بلاستوسیت رسیده بود که دیگه هیچ چیز نفهمیدم....یه باره با سقلمه ی بغلیم از خواب بیدار شدم...کلاس تقریبا تموم شده بود....یک ساعتی مفید خوابیده بودم....بغلیم موقعی متوجه شده بود خوابم که وقتی یکی از خانم ها که آخر هم نگفتن کی بوده موقع بیرون رفتن متوجه می شه و عکس میگیره و نور فلشو.....دیگه بقیشو نمی گم... آخی ...نمی تونم تصور کنم استاد از اینکه شری ته کلاس و وررفتن با گوشی و... رها کرده ام و یک ساعت تمام با لبخند و بدون توجه به اطرافم در ردیف جلو دستم را زیر چانه ام گذاشتم و بهش توجه کردم چه قدر ذوق مرگ شده بود...
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
ممنونم...جالب بود
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥