بی عدالتی در دادگاه عشق

بی عدالتی در دادگاه عشق

نویسنده : REZA_ZDR

از آن‌جا که هر کسی‌ را که دوست داریم. دوست داریم که او هم درست مثل ما، ما را دوست داشته باشد، این دوست داشتن به ما اجازه نمی‌دهد که بیاندیشیم که کسی راکه دوست داریم، چرا از ما فاصله گرفته و چه عاملی این جدایی را بوجود آورده.

او ‌را فورا در دادگاهی‌ که قاضیش هم خودمان هستیم محکوم می‌‌کنیم و کمر به قتل او می‌‌بندیم. در صورتی که خود ما هم در فاصله‌ها مقصر هستیم بنا بردلایل فراوان. شاید زودتر از موعد مقرر به خودمان اجازه دادیم که او ‌را دوست داشته باشیم. شاید ما نیاز به بررسی‌ داشتیم  که بدانیم احساس‌های‌مان با هم همگام هستند یا نه. شاید دلایل فراوان دیگری سد راه ما در آینده می‌‌گردیدند و مخاطب ما زودتر به آن پی‌ برده.

اگر دوست داشتن ما اجازه می‌‌داد تا ما عاقلانه بیاندیشیم، مطمئن باشید ما براحتی دلایل جدایی را کشف می‌‌کردیم و آن وقت آرام می‌گرفتیم و به آینده بهتری می‌‌اندیشیدیم، برای رسیدن به عشق واقعی‌.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٤
١
٠
در هر دوست داشتن بايد هواي فاصله ها را هم داشت تا نسيم بهشت بين دو نفر به جريان درآيد (جبران خليل جبران)///متن به جايي بود. /// ضمنا تصوير متن تكراريست!! (در مورد متن نامه دختر اعدامي هم همين تصوير به كار رفته بود!) مسولان رسيدگي بفرمايند. (مسوللان يه كم بيشتر زحمت بدهند به خودشان لطفا! هرچند منصفانه بگم كه عكسها اغلب بسيار خوب و دقيق هستن اما تكراري نباشن بهتره.)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٤
١
٠
سلام ... چندي است كه بر آن شده‌ام اگر در مورد كسي قضاوت نمايم خودم را جريمه نمايم و يك جزء قرآن بخوانم. ترسم از اين است كه مجبور شوم كارم را ازدست بدهم و دايم قرآن بخوانم خخخخخ
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٤
١
٠
چه کارجالبیییییییییییی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام .... تاييد شما را تشويقي براي جريمه خودم ميدانم / متشكرم
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
منم این کاروووووووووووانجاممممممممم میدم کارجالبییییییییی بودددددددددممنوننننننننننننن
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
آفرین به شما عجب کار خوبی :)
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
متن جالبی بود فقط گاهی اوقات این فاصله هالازمهههههههههههههه که قدرعشقوووووووووو بیشتربدونیمممممممممم
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
دلنیا شما چرا اینقدر هیجانی میشی همه جا! :دی رلکس رلکس رلکس تر! :دی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
گفتممممممممم که برحسب عادتتتتتتتتتتتت ببخشیییییید
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٤
٢
٠
اتفاقا من دلنیا رو با همین ویژگی هیجانیشه که میشناسم حتی اگه اسمشو عوض کنه! :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٤
١
٠
و با این بلهههههههههههههههههههههههههههههه خیررررررررررررررررررررررررر آرهههههههههههههههههههههههههه سلامممممممممممممممممم خداحافظظظظظظظظظظظظظظ های کشدار و منحصر بفردشون.... من هم موافقم! ریلکس باش خواهرجان!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
آخه من موندم چکارکنم دوستام میگن اگه میخوای معمولی پیامک بدی ندی بهتهههههههههههه شماهم که همش میگیدریلکس تربابابه منم حق بدیدبین دودسته بانظرات متفاوت گیرررررررررررررررر کردممممممممممممم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٥
١
٠
اما من برخلاف دوستان میگم هرطور که راحتی همونطور زندگی کن و بنویس و ادامه بده دنیای عزیز. حالا با هیجان یا بی هیجان فرق نمی کنه! هرطور که سبک خاص خودته و می پسندی و به قامتت برازنده تره همونطوری بهتره. من که آدما رو همینجوری دوست دارم! حتی توی یه دسته گنجشک هم دوتاشون شبیه همدیگه نیست! تو هم راحت باش دلنیاجان.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام: علاقه و دوست داشتن یکطرفه عذاب است.شادمان و سعادتمند باشید.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
موافقم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
دست نوشته زیبایی بود... با تئوری شما موافقم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨