اعتکاف دل
همه چیز از نماز صبح بیستم رمضان شروع شد

اعتکاف دل

نویسنده : مریم نیک‌پور

همه چیز از نماز صبح بیستم رمضان شروع شد. نه؛ همه چیز از سجده آخر نماز صبح بیستم رمضان شروع شد، خیلی وقت بود که دلم خلوت کردن با او را می‌خواست و چه چیزی بهتر از اعتکاف، چه چیزی بهتر از مهمان شدن در خانه‌اش. شهر را زیر و رو کرده بودم برای پیدا کردن یک مسجد اما نمی‌شد. پیدا نمی‌شد یا جای‌شان یا مخصوص دانشجویان بود و یا ...

نماز صبح بیستم رمضان بود که دیگر طاقتم طاق شد و این‌قدر گریه کردم که نفهمیدم نماز را چه‌طور خواندم. سلام را که دادم سجاده‌ام در آغوشم کشید و میان گریه‌هایم گفتم خدا امسالم قرار نیست راهم بدهی!؟

- در تاکسی نشسته‌ام و می‌روم مسجدی که محل برگزاری مراسم است. هنوز نفهمیدم چطور شد که این‌قدر راحت جور شد، این‌قدر ساده. هنوز باورم نشده است تا یکی، دو ساعت دیگر رسما می‌شوم معتکف.

- و اعتکاف؛ همه جا می‌شود گریه کرد، خلوت هم می‌شود کرد، با خدا هم می‌شود حرف زد. اما این‌جا، این‌جا با همه عالم فرق دارد، این‌جا خدا بغلت گرفته است و موهایت را می‌بوید و نازت را می‌کشد و در گوشت می‌گوید بنده‌ام دردت را، گره‌ات را، سختی‌ات را، رنجت را، بیا و برای من بگو. تو که می‌گویی، خدا گوش می‌کند. تو که می‌خواهی، خدا استجابت می‌کند. تو که اشک می‌ریزی خدا با مهربانی‌اش نگاهت می‌کند. تو که دلت می‌شکند خدا می‌گوید بنده جانم، تو فقط با من باش، همه امیدت من باشم، با اخلاص به من توکل کن، من پشتت هستم، حتی اگر همه آسمان‌ها و زمین و هر چه در آن است مقابلت بایستند.

تو دلت برای چنین خدایی می‌رود و او دلش برای چنین بنده‌ای که سه روز همه زندگی را گذاشته است کنار تا بیاید کنج آغوش خدایش بنشیند. حالا درست که آنقدرها هم بنده خوبی نیست. اما خدا دلش برایش می‌رود، خودش گفته است که توابین را دوست دارد.

- و اعتکاف، اعتکاف و سه روز روزه داری. اعتکاف و مجادله نکردن. اعتکاف و حفظ نگاه. اعتکاف و جدایی از همه بندهای دنیایی. اعتکاف و تفکر. اعتکاف و دغدغه. اعتکاف و مرور خودت. اعتکاف و گناه نکردن، اعتکاف و گناه نکردن، اعتکاف و گناه نکردن، اعتکاف و خدا!

- و اعتکاف؛ دیگر در عجز به خود می‌پیچند واژه‌هایم، این‌ها را دیگر نمی‌شود نوشت. نمی‌شود هم گفت .نمی‌شود هم خواند. نمی‌شود دید و حتی نمی‌شود شنید اعتکاف و ... اعتکاف و چند نقطه و واژه‌هایی که عاجزند از گفتن خیلی چیزها، واژه‌هایی که عاجزند از گفتن حس‌های اعتکاف، از گفتن خلوت‌های اعتکاف با خودِ خود معبود و معشوقت.

- غروب روز سوم اعتکاف یعنی رفتن. یعنی بهانه بغض معتکفین هر چه به اذان نزدیکتر می‌شویم. دل‌ها هم بی‌تاب‌تر می‌شوند، هر کاری می‌کنیم الا جمع کردن وسایل‌مان از خانه خدا..

انگار دست هیچ‌کسی به بستن بار رفتن نمی‌رود، انگار هیچ‌کسی دلش رفتن نمی‌خواهد. انگارهمه دوست دارند تا ته ته دنیا همین جا کنج آغوش خدای‌شان بنشینند. سلام آخرین نماز یعنی شروع اشک‌ها، یعنی شروع بی‌قراری‌ها، یعنی شروع دلتنگی‌ها اما باید رفت. باید به هر زوری شده است دل را برداشت و برد و یک دنیا برایش وعده داد که سال دیگر خودم می‌آورمت دل جانم!

- ساعت سه صبح است، آمده‌ام خانه، دلم پر می‌کشد اما برای کنج آغوش خدا و اعتکاف تمام شد، هیچ معلوم نیست سال دیگر باشی یا نباشی اگر هم بودی هیچ معلوم نیست راهت بدهند یا ندهند، الان در دیوار و ستون‌های مسجد دارند از فراق معتکفین ناله می‌کنند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
خوشبحال شما با این حال عالی تون ....
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
:)
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
خیلی خیلی زیبابود..........ممنون از مطلبتون
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
آواتار نو مبارک.... انتظار شیرینی داریم ها
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
بعله.......ممنون.....چشم حتما
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
خواهش میشه!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
سلام
در روايات داريم اعتكاف تنها در مسجد صحيح است ، بنابراين اگر كسى در خانه خود يا در تكيه، يا حسينيه يا در حرم معتكف شود صحيح نيست و ازمساجد نيز تنها در اين مساجد، اعتكاف صحيح است .
* مسجد الحرام
* مسجد النبى (ص)
* مسجد جامع كوفه‏
* مسجد بصره (در روايتى آمده است ، اعتكاف تنها در مساجدى صحيح است كه پيامبر يا وصى پيامبر در آن نماز جماعت خوانده باشد و در دو مسجد اول پيامبر (ص) و حضرت على (ع) و در دو مسجد ديگر حضرت على (ع) نماز جماعت خوانده‏اند و اعتكاف در مسجد جامع نيز در برخى روايات ديگر آمده است (وسائل الشيعه، ج 7، ص 406).)
* و به قصد رجاء مى توان در مسجد جامع هر شهر معتكف شد.(به قصد رجاء ؛ يعنى به نيت مطلوب بودن و به اميد پاداش و ثواب.)
حالا برميگرديم به خط آخر اگر فقط به قصد رجاء است كه خانه و مسجد و حرم تفاوتي نميكند.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
١
٠
اتقاقن منم میخواستم از همین قصد رجا بگم اخرش
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام
ببخشيد از قصد شما اطلاع نداشتم . روم به ديفال
همتا
همتا
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار / تا گفتم السلام علیکم شروع شد ... عااالی بود همسفر :) خدا رو شکر:)
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
بعله همسفر جان خیلی خدا را شکر...
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
خوش به حالت مریم جان دیدی لایق نبودم خواهر همراهت بشم ..
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
من لایق نبودم فرزند حضرت زهرا همراهم بشه خواهر..
M_Ranjbar
M_Ranjbar
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
عالی بود
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
تشکر
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
عالی بود تشکر فراوان
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
تشکر فراوان تر..
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
حال و هوای اعتکاف رو تا نری نمیتونی درک کنی ! واقعا عالی بود نوشتتون . مرسی.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
درست میگید خیلی چیزها همان اعتکاف و سه نقطه است که نمیتوان نوشتشان..
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
آره والا ! خاک دامن گیری داره ، یک سال که بری ، سال بعد سخته که نری...
admin
admin
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
به نظر من اگر بخوایم در سه ویژگی مثبت اعتکاف رو خلاصه کنیم میشه این سه تا: 1- عبادت دسته جمعی، اصلا بودن در یک جمع مؤمنانه خیلی روی روحیه آدم تأثیر میذاره؛ 2- فرصت برای تفکر؛ تفکر حتمن برتر از عبادت هست؛ هر چقدر آدم بتونه توی این خلوت فکر کنه سود کرده؛ 3- همجواری با امام رئوف (البته این مورد فقط در اعتکاف های حرم هست)
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
غادمین پدر دوباره داغ دل منو تازه کردید..همجواری با امام رئوف..امسالم که پاپی انجمن اسلامی و اعتکاف دانش اموزی حرمش شده بودم دستگیرم شد که امسال مال اقایونه..سال در میانه!!!جالب اینجاست که بعد از دوره دبیرستان تازه متوجه وجود جایی به نام اتحادیه انجمن اسلامی دانش اموزی شدم!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام
مسجد هم خانه خداست حضور در آنجا باعث آرامش است .
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٥/٠٤
١
٠
:) محتاجیم به دعا
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
منم محتاجم دعا کنید..
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٥/٠٥
٠
٠
اعتكاااف!!هههعععي يادش بخير
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام مریم جان.خوشا به حالت ما که تا به حال اعتکاف نرفتیم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٠٥
٠
٠
خواهر منم الان اعتکافه..........من قبول شدم بابام نزاشت گفت 2 تا دختر که نمیشه برن......اینجوری شد دیگه!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦