دختری با هزار آرزو...
عمری که زود گذشت، آرزوهایی که محقق نشد

دختری با هزار آرزو...

نویسنده : F_ahmadi

وقتی که حسابی سرگرم کار و زندگی و مشغله‌های روزمره‌ات شدی. همان لحظه که داری با سرعت جلو می‌روی و به خیال خودت خوشحالی که زندگی‌ات (خوب یا بد) دارد می‌گذرد. یکهو یک اتفاق ساده باعث می‌شود که متوقف شوی و در فکر بروی! وقتی برمی‌گردی کل زندگی‌ات را می‌بینی، کل بیست و چند سالی که گذشته، آرزوهایی که داشتی و نشد، رویاهایی که برای بعضی‌هایش تلاش کردی و به بعضی‌های‌شان رسیدی و امیدهایی که شاید ناامیدت کردند.

این‌جا کلاس چهارم ابتدایی؛ موضوع انشا می‌خواهی در آینده چه کاره شوی؟ و من با قاطعیت می‌خوانم: من دوست دارم در آینده یک پزشک خوب بشوم و به مردمم کمک کنم..

یک ذره جلوتر دوباره من زنگ انشایم را میبینم. وقتی انشایم را خواندم و معلمم گفت: بچه‌ها برای دوست‌تان کف بزنید و من آن‌جا خودم را یک نویسنده دیدم. نویسنده‌ای که می‌خواست صدای مردمش باشد و از دردهای‌شان بنویسد یا از عشق و یا با یک داستان طنز مردمش را بخنداند. یا حتی یک شاعر.

کمی عقب‌تر، کلاس نقاشی‌ام را می‌بینم که استاد آمد بالای سرم و به نقاشی‌ام نگاهی انداخت و گفت: آفرین ذهن خلاقی داری و من آن‌جا آینده خودم را وسط نقاشی‌ها در یک گالری دیدم.

 آهان؛ آن‌جا من دارم به دستور معلم ورزشم به بچه‌ها آموزش سرویس زدن می‌دهم و صدای معلم در گوشم بود که به همکارش می‌گفت: این دختر یک بازیکن خوب در پینگ پنگ می‌شود و من قول می‌دهم به زودی در تیم ملی ببینیمش! آن‌جا یک ذره جلوتر من پیش دانشگاهی‌ام که به دوستانم می‌گفتم: من از رشته برق متنفرم. هر اتفاقی بیفتد برق نمی‌خوانم.

 و اما حالا بعد از 24 سال زندگی، نه نویسنده خوبی شدم و نه شاعر به درد بخوری و نه یک دکتر. حتی دیگر به خوبی قبل نمی‌نویسم. نقاشی را برای همیشه کنار گذاشتم و دو سال می‌شود که توی هیچ تیمی پینگ پنگ بازی نمی‌کنم. حالا همه زندگی‌ام مربوط شده به رشته برق. دنیایی پر از خازن و سلف و ترانزیستور و سیگنال و ...

ناراضی نیستم اما شاید خوشحال هم نباشم. نه به خاطر این‌که برق خواندم؛ نه! چون احساس می‌کنم روحم خیلی لطیف بود و الان از آن روح لطیف و سرشار از احساسات یک دهم هم باقی نمانده است.

من با خودم لج کردم. می‌خواستم ثابت کنم که من به عنوان یک دختر هم راحت از پس هرکار غیر هنری و عقلی و خشک هم بر می‌آیم. فکر می‌کردم این‌که احساساتت قوی باشد، نشانه ضعف آدم است. می‌خواستم بگویم من ضعیف نیستم. نمی‌دانستم من از اولش هم قوی بودم.

حالا هرکسی از من بپرسد می‌خواهی چه کاره بشوی فقط باید بگویم: نمی‌دانم!

 چه میشه کرد، گذشت دیگر... 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
باران
باران
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
ازین متن خوشم اومد شاید به خاطر اینکه دغدغه باشه شاید هم چون تا اخرای مطلبت خودم به عین این مطلب خیلی فکر کردم این که چی میخاستیم و چی شدیم یا دوست داشتیم کجا باشیم و الان کجاییم یا با خییلی از جاهای این مطلب همذات پنداری کردم از داشتن رویاهای بزرگی که نوشتی تا اونجایی که نوشتی ناراضی نیسیتی ولی خوشحال هم نیستی در مجموع ممنون / و اما به نظرم رسیدن به رویاهای نوجوانی واسه جوونای امروز با این همه مشکل ساده نیس :) ولی خب نباید ناامید شد
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
چه جالب!!!! دقیقا منم هروقت گفتم یک کاریو انجام نمیدم دقیقا رفتم انجامش دادم البته یکم لجبازم کلا :)))))امیدورام همیشه موفق باشید:)))
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
تو کار خدا نمیشه شک کرد ...
t_gh
t_gh
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
جالب بود.ممنون
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
حتما حکمتی تو این کار بوده.. مطکعن باشین(:
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٥/١٣
٢
٠
فکر می کنم مطلبتون برای خیلی هامون ملموس باشه...حداقل من یکی که کاملا درکش می کنم چون تجربیات مشابه زیادی دارم. یک مقطع از زندگیم آرزوم این بود که یک نقاش بزرگ بشم. استعداد فوق العاده ای داشتم اما با انتخاب رشته دبیرستان کلا گذاشتمش کنار...یک مقطع شب و روز و خورد و خوراکم شده بود والیبال و دوست داشتم یک والیبالیست بزرگ بشم اما الان دیگه به طور مرتب و منظم ادامه ندادمش و به چشم تفریح نگاه می کنم بهش...تا یک سال پیش شعر می گفتم. دنیام شده بود دنیای شعر و شاعری. اما الان تقربیا یکسال میشه که به دلیل تغییر روحیاتم یک بیت هم نگفتم....الان کمی به نویسندگی فکر می کنم و بیشتر به ابعاد فراتر زندگی...به هدف هایی که خیلی فراتر از ابعاد این زندگی مادی و آرزو های زودگذرش هستن...امیدوارم این هدف رو هیچوقت نذارم کنار.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
اما تو با خودت لج نکردی... کردی؟
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
جالب بود ..ممنون موفق باشید
هاچم من
هاچم من
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
متنت خیلی نا امیدم کرد. هیچ وقت دوست نداشتم چیزایی که در دوردست فکرم داشت وول میخورد رو یه روز به صورت مکتوب ببینم و حالم گرفته بشه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
سلامک فکر میکنم علت این مسئله عدم شناخت کافی از استعدادو توانائی دردوره راهنمائی باشداگر از ان دوره تکلیف مشخص شود اکثر بچه ها دررشته مطابق با توانائی خود ادامه تحصیل میدهندکه متأسفانه اینکار انجام نمیشود.متشکرم مطلبتون خوب بود.
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
این متن رو خیلی ها عمیقا درک کردند ...ممنونم
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/١٣
١
٠
راستش من خیلی این جوری نبودم..............ممنون از مطلبتون
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٥/١٤
١
٠
میگن که باید آدم خودش رو با شرایط وقف بده، همیشه اونی نمیشه که ما میخوایم، من خودم عاشق خلبانی بودم، البته راننده تریلی شدن رو هم دوست داشم :دی ولی خب از راهنمایی به بعد عاشق لوازم الکترونیکی شدم، دل و روده وسایلم رو میریختم بیرون ، بعد 2باره سرجمع شون میکردم. اصلانم مهم نبود چنتا پیچ اضاف می امد :خخخخ | همین شد که منم رفتم برق و خدارو شکر راضیم :) فقط اگر این ریاضی ها بذارند که نو الی نوره :دیییییییییی
hoorieh
hoorieh
٩٣/٠٥/١٤
١
٠
یه جورایی شبیه زندگی من دقیقا الان اون چیزی هستم که اصلا فکرشو نمی کردم البته از نظر رشته تحصیلی می تونم بگم عاشقشم ولی خب اون چیزی نبود که من فکرشو می کردم
همتا
همتا
٩٣/٠٥/١٤
١
٠
نمی تونم بگم چقد این مطلب به دلم نشست و منو به فکر فرو برد ....
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٥/١٤
١
٠
میدونی این مشکل اوناییه که چن بعدی ان....دست به هرکاری میزنن توش تا حد قابل قبولی موفقن برای همین نمی دونن کدومشو دنبال کنن و آخرش تو همه اش در حد همین قابل قبول میمونن.....دقیقا مشکل من :((( بچه بودم عشق نویسندگی و نقاشی و خطاطی و اجرا و ..... بودم آخرش الان روزمو با کتابای پرقطری می گذرونم که....البته خدا رو شکر راضیم :)) چون درس خوندنم یکی از علایقم بوده همیشه
tanin
tanin
٩٣/٠٥/١٤
١
٠
خیلی عالی بود واقعا متنت یک جورایی حال خیلی هاست
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/١٧
١
٠
مرسی بابت تمام نظرات،ببخشید که نمیتونم تک تک جواب کامنتا رو بدم چند روزی درگیرم و فرصت نت گردی ندارم. ‎:)‎
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/١٧
١
٠
واقعا مطلبتون حرف دل خیلیا بود......دستتون درد نکنه
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/١٩
٠
٠
خواهش میکنم :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
چه قدر زیبا بود............شما همسن خواهر بزرگ من هستین.......:)......ولی راستش خواهر من به هیچ وجه غصه نمیخوره همش میخنده......تا حالا هیچ چیز رو از دست نداده.....
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
خدا رو شکر. ایشالا همیشه بخندن. خودتون هم..
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
خوب توی این کامنت هایی که دادنم به نظر دوست خوبی هستین...........شما رو هم جزو دوستانم بزارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:)))))))))
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
البته خوشحال میشم خانم دکتر ;)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
:)))))) فائزه جان.............خوبه دیگه شمام شدی از دوستام........ممنون از خانم دکتر گفتنات.......ایشالا بعد از مدرکم میام کل دندان های فامیل و خانواده را درست مینماییم......
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
ممنون از مطلب خیلی زیبا تون:)))))
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
قابلی نداره!! (من چقد کامنت ریپلای کردمااا ) :D
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٦
١
٠
من با نظرام همه رو مجبور به جواب دادن میکنم...........:))))))
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٦
١
٠
تازه فائزه خانم مورد داشتیم با نظرات من100امتیاز بهش ازضافه شده.......
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
تمام تلاشتونو بکنین تا از رویاهاتون دور نشین..... روزمرگی . بزرگترین بیماری که من تا حالا شناختم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨