سفر به اقلیم آوازهای برفی
قسمت دوم؛ البته واضح و مبرهن است!

سفر به اقلیم آوازهای برفی

نویسنده : زهیر قدسی

زهیر قدسی-الهام یوسفی

سفر به راستی آغاز شده است. از دیروز در قطار هستیم، قطاری به مقصد اراک و ملایر که ما مسافران آخرین ایستگاهش خواهیم بود. ملایری که یک‌بار رهگذرانه، از آن به قصد همدان عبور کردیم. و اکنون نیز گذرگاهی برای عبور ماست به سوی کرمانشاهان.

از دوشنبه ساعت 4:30 دقیقه عصر رسما در هیبت مسافرانی با کوله‌های سنگین و آرزوهای دراز به قطار آمده‌ایم و اکنون که فردای دیروز و ساعت 10 صبح است، هنوز در قطاریم و در انتظار.

لطف در قطار بودن به این است که مسافر به حیث مسافر بودنش، کار خاصی برای انجام دادن ندارد. همسفران بسیار نیکی ما را همراهی می‌کنند. خانم و آقای میانه‌سالی که از زیارت امام رضا(ع) به شهر خود، همدان، بازمی‌گردند. مرد، اصالتاً از اهالی نهاوند است و زن، همدان. همدان را دو سال پیش در چنین روزهایی تجربه کرده‌ایم. شاید روزی شرح آن سفر را که در دفترچه‌ سفرم به تفصیل نوشته‌ام، در صفحه‌های مجازی نشر دهم.

دیشب ساعتی را محض تنوع به رستوران قطار رفتیم. تلویزیون رستوران حملات وحشیانه اسرائیل به نوار غزه را نشان می‌داد. آن‌قدر غرق در اخبار شدیم که نزدیک بود از توقف قطار برای نماز مغرب غفلت کنیم. 

چیزهایی هست که آدمی تنها هنگامی که از خانه و خانواده خود دور می‌شود بدان می‌اندیشد، هنگامی که نیت می‌کند تا به واسطه سفر رفتن، بندهای وابستگی را بگسلد. اگرچه هر سفری را نمی‌توان بدین‌گونه انگاشت. گاه سفرهای ما رفتن به سوی نیازها و وابستگی‌های جدید است، نه رهایی از آن؛ سوار ماشین مملوء از وسائل و خوراکی‌مان می‌شویم و بعد در مقصد، در هتلی که به مراتب از خانه خودمان مجهزتر است اتراق می‌کنیم. و چند روزی را در فاصله میان تفرج‌گاه‌ها و رستوران‌ها در حال رفت و آمد می‌مانیم و سپس باز می‌گردیم، بی‌آن‌که خوب دیده‌ باشیم، خوب شنیده باشیم و سفرمان از گشت‌وگذاری بی‌غمانه پا را فراتر گذاشته باشد! اما جوان‌ترها باید بی‌باکانه‌تر پا در رکاب سفر بگذارند. باید جهانگردانه و سبک، بار ببندند و حالا که نمی‌توانند در زیاد شدن طول زندگی‌شان اثری بگذارند، لااقل عرض زندگی را زیاد کنند و باور کنند که در ماندن پوسیدگی است.

حالا که رفتن را انتخاب کرده‌ایم چند سوال اساسی می‌ماند. کجا برویم؟ چگونه؟ با چه مرکبی؟ کجا اتراق کنیم؟ چه همراه خود کنیم؟ همسفر انتخابی‌مان که باشد؟ 

برخی از این سوالات را باید قبل از رفتن جواب داد و برخی را نیز باید به مسیر سپرد. مقصد سفر مهم است، اما آن‌چه سفرهای‌مان را پربار می‌کند نه در مقصد، که در نگاه ماست. پس هم با توجه به فصل حرکت و هم علایق‌تان، مقصد را انتخاب کنید. برای انتخاب مرکب، داشته مالی‌تان مهم است، اما در سفرهای تفریحی، قطار بهترین انتخاب است، هم مسیر را حس می‌کنید، هم در حد امکان راحتید و هم فرصت تعامل و کسب اطلاعات از مقصد را خواهید داشت. سفر با هواپیما در این مواقع مثل پرتاب شدن آلیس به سرزمین عجایب است. البته اگر قبلا به آن شهر سفر نکرده باشید. اما قطار شما را آرام آرام به مقصد نزدیک می‌کند، اجازه می‌دهد بندهای روزمرگی و عادات را به مرور بگسلید. 

خودتان را در مورد محل اتراق‌تان دل‌مشغول نکنید. کافی‌ست نازنازی و سوسول نباشید(!) آن‌وقت می‌توانید یک مسافرخانه راحت و دنج در مرکز شهر و با قیمت مناسب، مثلاً شبی پانزده یا بیست و پنج هزار تومان پیدا کنید. این‌طوری هم به عموم اماکن تاریخی شهر که در حول و حوش مرکز شهر هستند نزدیک هستید و هم به بازار و امکانات. و البته این نزدیکی باعث می‌شود که بتوانید خیلی از اماکن را پیاده و یا با حداقل کرایه بروید و هزینه سفرتان کم‌تر می‌شود. 

این‌که در سفر چه همراه خود ببریم، بسیار بستگی به مقصدمان دارد. سبک بودن اصل است اما برداشتن برخی از وسائل چون چادر سفری، وابسته به مقصد شماست. این نکته را هم در نظر داشته باشید که وسائل بسیار سبک و کم‌حجمی وجود دارد که مخصوص سفر است به طور مثال فلاکس‌های کوچک با قابلیت گرم نگه داشتن آب حتی تا 14 ساعت که این امکان را به شما می‌دهد در هر کجا خواستید یک چای دبش قندپهلو خودتان را میهمان کنید.

و نکته آخر این‌که حتما حداقل یک همسفر را با خود همراه کنید. داشتن یک همسفرِ هم‌دل بسیار مهم است. اگر متاهل هستید همسر شما بهترین همسفر شماست. وقتی قرار است در مسیر زندگی هم‌سفرتان باشد، سفر با او کوله‌بارتان را پُرتر و تحمل‌تان را در برابر مشکلات بیش‌تر خواهد کرد. در غیر این صورت، خانواده‌تان یا یک دوست خوب و صمیمی گزینه خوبی است.

اگر امروز جای آن‌که از همسفران خوب‌مان و از بچه‌های شیرینی که در راهرو قطار مدام بازی می‌کنند بنویسیم، دستورالعمل‌های سفری صادر کردیم، این بود که مجالی برای این حرف‌ها در تراکم اتفاقات و گشت و گذارهای روزهای بعد نبود. لذت بردن از سفر بیش از آن‌که نیازمند جیب‌های پرپول باشد، محتاج به ذهن‌های جستجوگر و تن‌های عادت‌گریزی دارد که از هراتفاق سخت و خوشی، توشه‌ای و خاطره‌ای بسازند برای زندگی‌شان.

باقی قصه را در سرزمین قصه‌‌های شیرین و فرهاد خواهیم گفت!

سه شنبه31/4/1393

ساعت 12:39

قطار

=========

 (اینجا)لینک قسمت اول

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٥/٠١
١
٠
چه سفری...خیلی هم خوب...خیلی هم دلم خواس از این سفرآ...خیلی هم متنتون گیراس..:)...سفرتون پر از شآدی..:)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
خیلی هم ممنون. انشالا اراده می کنید و میرید مسافرت!
ghazale
ghazale
٩٣/٠٥/٠١
١
٠
:)))))) مرسی :) سفرنامه دوس دارممم :))
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
:))))))))))))))ممنون.............
زهیر موسوی
زهیر موسوی
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
مارو هم بردین تو حال و هوا.....تو حال و هوام برای همه سوغاتی خریدم
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
چقدر خوب!
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
من هم هم چنين سفري مي خوام..........ممنون از سفرنامه ي زيباتون
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
انشالا به زودی برید.
admin
admin
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
پر بود از انرژی؛ موقع خواندن آدم مور مور می شود از این لحن بیان؛ اگر یک روزی رفتید به یک سفر طولانی تر، پیشنهاد می کنم حتما برایش کتاب بنویسید. مثل جانستان کابلستان امیرخانی
e_yousefi
e_yousefi
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون. اینطوری که ما خیلی خیالاتی می‌شیم. انشاالله سفر دور دنیا.
Raaahil
Raaahil
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
چه خوبه:)
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٥/٠٢
١
٠
چقدر زیبا و دل انگیز بود برام..من هم عاشق سفرم ولی به دلیل نداشتن همسفر باید منتظر باشم...ان شالله سفر خوبی داشته باشید و لذتهایی رو در این سفر درک کنید که تا به حال طعمش رو احساس نکردید.. :).
e_yousefi
e_yousefi
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام. ممنون. انشاالله یک همسفر خوب و هم‌دل و همراه نصیب شما بشه.
حسین باقری
حسین باقری
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
به سفر باید رفت به سفر باید رفت.... باید امشب بروم/چمدانم که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که در آن سایه ی نارونی تا ابدیت جاری ست... گفتم که به سفر باید رفت... چمدون بوی سفر کفشای خسته م دم در........... خوش بگذره
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٥/٠٢
١
٠
سلام بر استاد گرامی. ممنون از محبت‌تان. مشتاق دیدارتان. انشالا با هم
ف-گ
ف-گ
٩٣/٠٥/٠٢
١
٠
سلام. نکاتی بسیار عالی رو گفتید. ممنونم "لذت بردن از سفر بیش از آن‌که نیازمند جیب‌های پرپول باشد، محتاج به ذهن‌های جستجوگر و تن‌های عادت‌گریزی دارد که از هراتفاق سخت و خوشی، توشه‌ای و خاطره‌ای بسازند برای زندگی‌شان."..... سفری بی خطر و شاد داشته باشید. یا علی
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٥/٢٢
٠
٠
سلام و سپاس از محبت‌تان! ببخشید که دیر پاسخ‌تان را می‌دهم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٠٣
١
٠
سلام:بسیارعالی بود .متشکرم ازهردو بزرگوار.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠