سفر به اقلیم آوازهای برفی
بخش نخست؛ پیش از سفر

سفر به اقلیم آوازهای برفی

نویسنده : الهام یوسفی

الهام یوسفی- زهیر قدسی

این سفر عجیب‌تر از آن‌چه می‌پنداشتیم شروع شده است. البته همه چیز برمی‌گردد به حواس‌پرتی من، آن هم به این دلیل که بلیت حرکت‌مان را من گرفتم، بی‌آن‌که حواسم باشد که سی‌ام تیرماه دوشنبه است و نه سه‌شنبه. و امروز ظهر- یکشنبه- به طور ناگهانی و کاملاً شکه‌کننده به این واقعیت تلخ پی‌بردیم، که فردا عصر باید در ایستگاه راه‌آهن باشیم و نه پس‌فردا. و از همین رو همه برنامه‌ها بیست و چهار ساعت جلو افتاد، و ما ماندیم و کلی کار بر زمین مانده! البته می‌توانست بدتر از این بشود، یعنی سه‌شنبه، خرامان-خرامان برویم ایستگاه راه‌آهن و بعد دست از پادرازتر در حالی که لبخند بر لب ماموران قطار و عرق شرم و سرشکستگی بر پیشانی خودمان نشسته است به خانه بازگردیم و خاطرات تخیلی سفرمان را مرقوم کنیم.

 در هر صورت این را نوشتیم تا خواننده گرامی دریابد که امشب بسیار خسته‌ایم و مجبور شده‌ایم سرآغاز این سفرنامه، که قرار است برای نخستین‌بار به صورت آن‌لاین منتشر شود را کلید بزنیم. 

پس لطفا اگر می‌خواهید با ما دو نفر- من و همسر- در سفر به غرب ایران‌زمین همراه باشید، چمدان‌های‌تان را ببیندید و سبک هم ببندید که ما حوصله لخ‌و‌لخ و هن‌وهن را نداریم. چرا که معتقدیم: بسیار سبک باید... تا بسیار سفر باید...

این نوشته نوعی«پیش‌سفر نوشت» است درباره یک سفر متفاوت و البته به احتمال زیاد هیجان‌انگیز. برای‌مان دعا کنید که خداوند چشم سر و دل ما را برای دیدار آن‌چه در سفر باید جست و دید باز نماید، که خود گفته سیرو فی ‌الارض...

بسم‌الله...

**

نزدیک به یک هفته است که بلیت گرفته‌ایم. این‌بار انتخاب‌ مسیر سفر کمی مشکل است؛ گرچه مقصد را چندی است انتخاب کرده‌ایم: روح عشایری، ما را در این فصل گرم می‌کشاند به جغرافیایی معتدل. از سوی دیگر روان ملول از شلوغی و هیاهوی‌مان ما را از سفر به نقاط شلوغ باز می‌دارد. و صد البته خوی جستجوگر و بازی‌گوش‌مان ما را به دیاری دور دعوت می‌کند؛ به باختر. البته پیش از این، سفر به تبریز و اردبیل و همدان را تجربه کرده‌ بودیم. و حالا مسلماً نوبت کرمانشاه و سنندج (کردستان) بود. اگرچه در «سفر عجیب به دیار حبیب» -کربلا- که شرح آن در مجموعه سفرنامه پیشین آمد، سری به کرمانشاه زده بودیم، در راه بازگشت؛ اما آن از سر اجبار بود و بسیار کوتاه. باید می‌رفتیم و با مردمان کرد وطن دم‌خور می‌شدیم. غرب کردنشین وطن، منتظر ما بود و ما شیفته دیدار اورامانات و سرزمین فرهاد. 

**

و اما این‌که چرا ماه رمضان را برای سفر برگزیدیم، باید عرض کنم جهت احترام به شعور مخاطب نمی‌خواهیم به صورت مستقیم آن را بیان کنیم. با پیگیری این سفرنامه خودتان می‌فهمید!

از آن‌جایی که ناوگان ریلی کشور هنوز برای کرمانشاه خط آهن نکشیده است، کرمانشاه قطار ندارد، و باید طبق برنامه، شهری نزدیک به آن را برای سفر با قطار برگزید. برای ما هم که مَرکَب سفرمان قطار است، چاره‌ای نبود جز انتخاب ملایر. طبق تحقیقات‌مان، از ملایر تا کرمانشاه دو ساعتی با ماشین راه بود. همسفر (همسر) در کرمانشاه دوستی مجازی دارد، که در جریان سفرمان قرارش دادیم و او نیز همان‌گونه که از خصلت مردم کرد شنیده بودیم، میهمان‌نوازانه پاسخ سوالات ما را داد و خالصانه ما را به منزلش دعوت کرد. علاوه بر آن، من هم به تحقیق اینترنتی و البته تحقیق میدانی از زن‌عموی کرمانشاهی‌ام متوسل شدم و خرده اطلاعاتی بدست آوردم. تحقیق قبل از سفر برای مدیریت زمان بسیار ضروری است. اما سفر هم مثل ازدواج می‌ماند تا نروی، با سفر زندگی نکنی، نمی‌توانی هیچ چیزش را پیش‌بینی کنی. 

طبق معمول بستن ساک‌های سَبُک‌مان، اعم از دو کوله‌پشتی- طبق یک رسم عادلانه کوله بزرگ و سنگین‌ برای هم‌سفر(!)- با من بود. ابتدا لیست لوازم مورد نیاز را نوشتم- که این یک هفته‌ای طول کشید- و سپس در دو ساعت مجبور به بستن ساک‌ها شدم! حالا تصور کنید چه عمل شاقی است این ساک بستن، مجبوری همه آن‌چه برای یک سفر مارکوپولویی یک هفته‌ای لازم داری، بچپانی توی دو تا کوله جادویی و وقتی به مقصد رسیدید، هرآنچه همسفر طلب کرد، با اعتماد به نفس بروی سر ساک و بگویی: دی‌دی دی‌دینگ! این هم خلال دندون، این هم گوش پاک‌کن، این هم کابل اتصال یو‌اس‌بی! این هم زرشک پلو با مرغ!

زیاد سفر رفتن آدم را دیوید کاپرفیلد هم می‌کند دیگر!

**

پس‌نوشت:

آیا لازم است بگویم که ما بسیار سفر می‌رویم و از سال اول زندگی مشترک‌مان حتی در بی‌پول‌ترین اوضاع- هنگام خرید خانه- از سفر رفتن نگذشته‌ایم؟ آیا لازم است بگویم که آدم‌های پولداری نیستیم؟ آیا لازم است بگویم که همیشه هزینه سفرهامان آن‌چنان کم و اعجاب‌انگیز بوده که بسیاری گزارش جزئی سفرمان را خواسته‌اند؟! 

نه گمان نکنم زدن این حرف‌ها ضرورتی داشته باشد.

برای سفرمان دعا کنید و البته برای اینترنتی که در ارسال سفرنامه ما از نان شب هم واجب‌تر است!

 پایان قسمت اول

دوشنبه30/4/93

ساعت 4 بامداد

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠٤/٣١
٢
٠
سفرهای مارکوپولویی تون مستدام :) تجربه هاتون توی سفرهای مختلف فوق العاده س :) ... من این نا محدود بودن رو دوس دارم :) /// منتظر باقی قسمت ها هستیم :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٤/٣١
١
٠
سلام و درود به همگی! بچه ها تقریبا تازه رسیدیم کرمانشاه. از محبت همگی ممنون. باورتون نمیشه اما اینجا آفتاب هنوز تو آسمونه! یعنی میشه؟!
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٣١
١
٠
خوش بگذره...
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٤/٣١
١
٠
ممنون
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٤/٣١
١
٠
ممنون
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٤/٣١
١
٠
ممنون
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
خواهش ، خواهش ، خواهش ^________^
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٣١
٢
٠
بی صبرانه منتظر بقیه قسمت ها هستم.........سفرتون ایمن...........بهتون خوش بگذره.............ممنون
s_a
s_a
٩٣/٠٤/٣١
٢
٠
وای عالیه سفرنامهههههههههههه!!!!!!!! اونم این مدلییییییییییییییی....... خوش بگذره :))))))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٣١
٢
٠
سلام:اول که کار خیلی جالب ونویی بود.دوم اینکه امیدوارم که خیلی بهتون خوش بگذره وسوم اینکه ما منتظر دومی هستیم.سپاسگزارم
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٣١
١
٠
کرمانشاه خیلی قشنگه اگه اشتباه نکنم غار قوری قلعه اونجاس(شایدم کردستان باشه)حتما برید
Raaahil
Raaahil
٩٣/٠٤/٣١
٢
٠
مشتاقانه منتظر خوندن بقیش هستیم...خوش بگذره:)
داوودی
داوودی
٩٣/٠٤/٣١
٢
٠
سلام یه سلام از یه آشنا به دو بزرگوار آشناتر منو یادتونه؟؟؟؟؟؟ منم. من خب معرفی از این کامل تر نمیشه به قول یه نفر: اگر پیاده هم شدی سفر کن ، در ماندن می پوسی ... کوله بارتون پر از رهاوردهای قشنگ خوش بگذره. خیلی خیلی (راستی سلام برسونید :))
maedeh_s
maedeh_s
٩٣/٠٤/٣١
٢
٠
عاااااااالیه:) / خوش بگذره،سفرتون بی خطر:)
باران
باران
٩٣/٠٥/٠١
٢
٠
خوش بگذره / از ادمای اهل مسافرت خوشمان می اید
زهیر نوسوی
زهیر نوسوی
٩٣/٠٥/٠١
٢
٠
قلمتون مستدام...سفرتون امن...خاطراتتون خوش...تو کرمانشاه رفتین زیارت امامزاده بیژن مارو هم دعا کنین....،
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٠١
٢
٠
خوش به حالتون خخخ خوش بگزره و موفق باشید و ممنون بابت مطلب
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠٥/٠١
٢
٠
خوش بگذره :) منتظر باقی قسمت های سفرتون هستیم :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٥/٠١
٢
٠
من احساس حسودی خیلی زییادی بهم دست داد :دی ما هروقت خواستیم مسافرت بریم ( با ماشین که تا حالا نشده اصلا!!) به دلایل مختلفی بهم خورد! چی بشه ما یک مسافرتی بریم!
Niva
Niva
٩٣/٠٥/٠١
١
٠
من چند سال از بچکیمو در غرب کشور بودم.... باید جای خوبی باشه ولی الان هیچی یادم نیس :) خوش بگذره.. ما هم قراره با همسر و فرزند یه سفر تا شمال غرب بریم ان شاالله :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
باز هم از همه به خاطر محبتی که داشتند تشکر میکنیم. ببخشید فرصت زیادی نداریم تا از همه به صورت یکایک تشکر کنیم. نظراتتان ما را در اینکار انگیزه افزون میدهد. (چقدر ادبی!)
م. حیدری
م. حیدری
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
سلام دمتون گرم دعا کنید زود تر نوبت ما هم بشه خدا پشت و پناهتون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤