با دل چه ها کردی چه ها؟! / شعر

با دل چه ها کردی چه ها؟! / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

جانا کجا رفتی کجا؟ با دل چه ها کردی چه ‌ها؟

آخه دل دیوانه ر ا، با غم شکستی بی‌وفا

صد مرحبا صد آفرین٬ بر مهر تو ای نازنین

وقتی که افتادم زمین، دست مرا کردی رها

گویی نمی‌خواهی دگر، تا با تو باشم همسفر

آن کس که افتاد از نظر٬ دارد سر پر ماجرا

دل چون زغم آمد به جان٬ از کف برون شد ناگهان

کاری به جزء آه و فغان٬ ناید کنون از دست ما

از هر چه خواهی کن حذر٬چیزی که می‌خواهی ببر 

اما کمی آهسته تر٬ تا نشکنی بشکسته را

من شیشه بشکسته‌ام، کز زندگانی خسته‌ام

با غصه عهدی بسته‌ام٬ کز او نخواهم شد جدا

افتاده زیر پای تو، جان می‌دهد شیدای تو

بازنده در سودای تو، دیگر نمی‌خواهد ترا

وقتی که در دنیا کسی٬ جان می‌دهد از بی کسی

خواهی به فریادش رسی٬ بر او طلب مرگ از خدا

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
با احساس و صادقانه...
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا بود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
سلام: زیبا و دلنشین وخودمونی بود. موفق و سعادتممندباشید.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا و دلنشین :)
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
:)مرسی زیبا بود
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خیلــــــــــــــــــی هم قشنــــــــــــــگ مرسی از شما (^_^) ذوقتان سرشار.قلمتان مستدآم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠