ماجراهای آبنبات قیچی (قسمت دوم)

ماجراهای آبنبات قیچی (قسمت دوم)

نویسنده : f_maveddat
داستان امروز آبنبات قیچی مربوط به یکی از معضلات موجود در مکان‌های عمومی است! شاید عده‌ای خرده بگیرند، از این یاد آوری، که آن را چه سود و چه حاصل! ولی خب حتما حائز اهمیت است که، تکرار مکررات می‌کنیم!
القصه؛ چند وقت پیش آبنبات قیچی همراه اهل و اعیال خودش و باجناقش، بعد از مدت‌ها، راهی یکی از تفریحگاه‌های شهرشان می‌شوند. رفتنشان همانا و قد نعلبکی شده‌ن چشمان‌شان همانا! آخر خارج از محوطه اصلی و در پارکینگ، شاهد هاله‌ای بد رنگ و بد بو شدند! این پدیده، نه گرد وغبار برخواسته از دل کویر بود و نه ذرات معلقه کشف شده در هوای تهران! بلکه چیزی نبود جز دود حاصل از زغال و بوی قلیون!
بله! اکثر تفریحگاه‌ها که یك روزی طبیعت بکر ودست نخورده‌ای داشتند، حالا به نسخه جدید کافه‌های سنتی دهه 50 تبدیل شده‌اند! استعمال دخانیات و مواد مخدر در داخل چادرهای به اصطلاح مسافرتی و قلیان هم که در ملاء عام!
هر یك متر به یك متر، هر دو نفر یك قلیان! این اماکن دیگر جای امنی برای تفریح‌های خانوادگی نیستند! چون شده است محل عرض اندام یك سری جوان، که فکر می‌کنند، ته فیگورند وقتی زغال روی قلیان را فوت می‌کنند! از آن‌جایی هم که یک دست صدا ندارد! آبنبات قیچی فقط زیر لب غرغر می‌کرد، که کجا هستند این مسئولان اداره اماکن و شهرداری! کجاست این مسئول نظارت...
دست اهل و اعیال را گرفته و راهی منزل می‌شوند! آخر حیاط خلوت خونه خودش را به چنين جایی ترجیح می‌دهد!
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
بیچاره!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات